✍️ ایرج مصلح
راهپیماییهای تحریک انصاف در پاکستان را نمیتوان صرفاً یک حرکت اعتراضی خیابانی یا رقابت معمول میان احزاب سیاسی دانست؛ این تحولات بازتاب بحرانی عمیقتر در ساختار قدرت، مشروعیت سیاسی و رابطه دولت با شهروندان است. هنگامی که یک جریان سیاسی برای رساندن صدای خود ناگزیر به بسیج گسترده هواداران در خیابانها میشود، پرسشی اساسی در برابر حاکمیت قرار میگیرد: آیا سازوکارهای رسمی سیاست توانستهاند اعتماد عمومی را حفظ کنند، یا شکاف میان مردم و قدرت چنان عمیق شده است که خیابان بار دیگر به مهمترین میدان بیان نارضایتی تبدیل شده است؟ دولت پاکستان، اگر میخواهد این اعتراضها را صرفاً با تکیه بر ابزارهای امنیتی مهار کند، باید بداند که برخورد با نشانههای بحران، جایگزین حل ریشههای آن نخواهد شد.
بزرگترین اشتباه هر دولتی در برابر اعتراضهای سیاسی، یکی دانستن آرامش ظاهری با ثبات واقعی است. ممکن است با محدودیتهای امنیتی، بازداشتها یا فشارهای اداری بتوان برای مدتی از گستردگی تجمعات کاست، اما نارضایتیای که از احساس بیعدالتی، بیاعتمادی به نهادهای سیاسی و نگرانیهای اقتصادی سرچشمه میگیرد، با چنین اقداماتی از میان نمیرود. برعکس، اگر شهروندان احساس کنند که راههای قانونی برای بیان اعتراض و پیگیری مطالباتشان بسته شده است، احتمال دارد خیابان در نگاه آنان از یک انتخاب سیاسی به تنها ابزار باقیمانده برای شنیدهشدن تبدیل شود. این همان نقطهای است که دولت بهجای مدیریت اختلاف، به تشدید آن کمک میکند.
تحریک انصاف، با وجود اختلافات و مناقشات سیاسی پیرامون این حزب و رهبری آن، همچنان بخشی از واقعیت سیاسی پاکستان است و نمیتوان مطالبات هواداران آن را صرفاً با برچسبهای سیاسی نادیده گرفت. هیچ دولتی نمیتواند با حذف رقیب از میدان رقابت، نیاز جامعه به نمایندگی سیاسی را از میان ببرد. اگر بخشی از شهروندان احساس کنند که صدای آنان در نهادهای رسمی بازتاب نمییابد، محرومکردن یک حزب از فعالیت مؤثر سیاسی نهتنها مسئله را حل نمیکند، بلکه میتواند فاصله میان حاکمیت و جامعه را افزایش دهد. پاسخ منطقی به یک رقیب سیاسی، فراهمکردن شرایط رقابت شفاف، تضمین حقوق قانونی و ارائه کارنامهای قابل دفاع است؛ نه تبدیل اختلاف سیاسی به نزاعی دائمی که در آن هر طرف، بقای خود را در شکست کامل طرف مقابل جستوجو کند.
دولت پاکستان باید به این واقعیت توجه کند که اقتدار سیاسی تنها با کنترل خیابان سنجیده نمیشود. قدرت واقعی یک حکومت در توانایی آن برای اقناع مردم، تحمل انتقاد و اداره اختلافات بدون فروغلتیدن به بحران مستمر آشکار میشود. دولتی که از تجمع مسالمتآمیز شهروندان احساس تهدید میکند، ناخواسته این پرسش را تقویت میکند که پایههای اعتماد عمومی تا چه اندازه استوار است. البته هیچ حزب سیاسی نیز حق ندارد اعتراض را بهانهای برای خشونت، تخریب اموال عمومی یا سلب امنیت دیگران قرار دهد؛ اما همین اصل، مسئولیت دولت را برای رعایت تناسب در اقدامات امنیتی و حفاظت از حق اعتراض مسالمتآمیز سنگینتر میسازد. قانون زمانی اعتبار پیدا میکند که نه ابزار انتقام از مخالفان، بلکه معیاری یکسان برای حاکمان و شهروندان باشد.
بحران سیاسی پاکستان از آن جهت خطرناک است که در صورت تداوم تقابل، هزینه آن تنها بر دوش سیاستمداران نخواهد بود. بیثباتی سیاسی میتواند اعتماد سرمایهگذاران را تضعیف کند، برنامهریزی اقتصادی را دشوار سازد و توجه حکومت را از مشکلات معیشتی مردم منحرف کند. شهروندی که با افزایش هزینههای زندگی، نگرانی درباره اشتغال و نااطمینانی نسبت به آینده روبهرو است، از دولت انتظار دارد که بهجای صرف انرژی سیاسی در مهار رقبا، برای حل مشکلات ملموس جامعه برنامهای روشن ارائه کند. اگر رقابت قدرت به محور اصلی سیاست تبدیل شود و نیازهای مردم به حاشیه برود، هر پیروزی سیاسی ممکن است در نهایت به شکست اجتماعی منجر شود.
در این میان، مسئولیت دولت از آن جهت سنگینتر است که حکومت امکانات اجرایی، منابع عمومی و قدرت اعمال قانون را در اختیار دارد. از همین رو، انتظار میرود که بیش از مخالفان برای کاهش تنش، ایجاد فضای گفتوگو و تضمین حقوق شهروندان ابتکار عمل نشان دهد. دعوت به مذاکره نباید صرفاً تاکتیکی برای خرید زمان باشد و گفتوگو نیز نباید به ابزاری برای وادارکردن مخالفان به تسلیم تبدیل شود. مذاکره زمانی معنا دارد که طرفها بتوانند بدون ترس از حذف سیاسی، درباره اختلافات انتخاباتی، آزادی فعالیت حزبی، رعایت قانون و راههای خروج از بنبست بحث کنند. شفافیت در روندهای انتخاباتی، استقلال نهادهای قضایی، پاسخگویی مسئولان و تضمین آزادی رسانهها نیز از جمله اقداماتی است که میتواند زمینه بازسازی اعتماد عمومی را فراهم کند.
در عین حال، تحریک انصاف نیز باید روشن سازد که هدف نهایی بسیج خیابانی چیست و چگونه میخواهد خواستههای هوادارانش را به راهحلهای سیاسی و نهادی تبدیل کند. اعتراض زمانی به نیرویی پایدار برای اصلاح تبدیل میشود که از شعار فراتر رود، برنامهای روشن داشته باشد و برای حفاظت از جان مردم و اموال عمومی مسئولیت بپذیرد. با این همه، نمیتوان از مخالفان انتظار رفتار مسئولانه داشت و در همان حال، از دولت خواست که پاسخگویی، مدارا و رعایت حقوق قانونی را نادیده بگیرد. خروج از بحران به مسئولیتپذیری همه بازیگران نیاز دارد، اما ابتکار عمل برای بازکردن مسیرهای قانونی و جلوگیری از تشدید تنش، بیش از همه بر عهده حاکمیت است.
واقعیت این است که خیابان را نمیتوان برای همیشه از سیاست حذف کرد؛ همانگونه که هیچ حزب سیاسی نمیتواند ادعا کند که شمار هواداران حاضر در یک راهپیمایی، بهتنهایی معیار قطعی اراده تمام ملت است. راه برونرفت از بحران، نه در بزرگنمایی قدرت جمعیت و نه در نمایش قدرت دولت، بلکه در بازگشت به اصولی است که سیاست را از میدان زورآزمایی به عرصه رقابت قانونی تبدیل میکند. دولت باید بهجای تلاش برای خاموشکردن صدای مخالفان، دلایل نارضایتی را جدی بگیرد و با اقداماتی قابل سنجش نشان دهد که به اصلاح امور متعهد است. اگر چنین نکند، حتی آرامشدن موقت خیابان نیز نمیتواند نشانه پایان بحران باشد.
در نهایت، راهپیماییهای تحریک انصاف آزمونی برای دولت پاکستان است؛ آزمونی که نتیجه آن تنها با تعداد بازداشتها، میزان حضور نیروهای امنیتی یا پراکندگی تجمعات مشخص نخواهد شد. معیار واقعی موفقیت این است که آیا حکومت میتواند اعتماد ازدسترفته را بازسازی کند، رقابت سیاسی را به مسیر قانونی بازگرداند و به شهروندان نشان دهد که حقوق آنان وابسته به گرایش حزبیشان نیست. اگر پاسخ دولت به اعتراض، صرفاً فشار و انکار باشد، ممکن است خیابان برای مدتی ساکت شود، اما بحران مشروعیت همچنان باقی خواهد ماند. دولتها نه فقط زمانی که مخالفانشان شکست میخورند، بلکه زمانی قدرتمند میشوند که بتوانند حتی در برابر شدیدترین انتقادها، قانونمداری و اعتماد عمومی را حفظ کنند. پاکستان امروز بیش از هر چیز به همین قدرت نیاز دارد: قدرتی که از گفتوگو نمیترسد، از پاسخگویی فرار نمیکند و بقای خود را در تضعیف رقیب، بلکه در تقویت اعتماد مردم جستوجو میکند.


