✍️ عزتالله روحانی
در پاکستان، بحران امنیتی دیگر یک مسئله حاشیهای نیست که بتوان آن را به مرزهای افغانستان، کوهستانهای بلوچستان یا مناطق قبایلی خیبرپختونخوا محدود کرد. وقتی حکومت فدرال برای تأمین امنیت اسلامآباد، پایتخت کشور، از سه ایالت درخواست اعزام ۲۳ هزار و ۵۰۰ پولیس میکند، مسئله از سطح یک تهدید امنیتی فراتر میرود و به آزمونی برای ظرفیت دولت تبدیل میشود.
بر اساس اسنادی که در اختیار «رخنه» قرار گرفته، قرار است ۱۵ هزار پولیس از پنجاب، ۸ هزار از سند و ۵۰۰ پولیس از بلوچستان تا ۲۰ سپتامبر به اسلامآباد اعزام شوند. این تصمیم در شرایطی اتخاذ شده که پاکستان طی ماههای اخیر با افزایش حملات مسلحانه و گسترش ناامنی در چندین منطقه مواجه بوده است.
اهمیت این رقم در خودِ تعداد نیروهاست. ۲۳ هزار و ۵۰۰ پولیس، نیرویی نیست که برای یک وضعیت عادی یا یک تهدید محدود فراخوانده شود. چنین بسیجی نشان میدهد که دستگاه امنیتی پاکستان با فشار چندلایه مواجه است؛ فشاری که هم از سوی گروههای مسلح و هم از درون منازعات سیاسی کشور بر دولت وارد میشود.
اما مسئله اصلی اینجاست: آیا پاکستان با بحران امنیتی مواجه است یا با بحران حکمرانی؟
پاسخ را باید در جغرافیای ناامنی جستوجو کرد.
بلوچستان سالهاست صحنه منازعه میان دولت مرکزی و گروههای مسلح بلوچ است. در خیبرپختونخوا، تهدید تحریک طالبان پاکستان و شبکههای همسو با آن ادامه دارد. در کنار این دو کانون اصلی، حملات و تهدیدهای امنیتی در نقاط دیگر نیز دولت را وادار کرده است منابع بیشتری را به حوزه امنیت اختصاص دهد.
این وضعیت یک تناقض اساسی ایجاد کرده است: ایالتهایی که خود به نیروهای امنیتی نیاز دارند، اکنون باید برای حفاظت از پایتخت نیرو بفرستند.
به عبارت دیگر، اسلامآباد برای امن ماندن، از امنیت دیگر بخشهای کشور برداشت میکند.
این مسئله اگر موقتی باشد، میتواند یک اقدام اضطراری تلقی شود؛ اما اگر به یک الگوی دائمی تبدیل شود، نشانه فشار عمیقتر بر ساختار امنیتی کشور خواهد بود. دولتی که ناچار است برای حفاظت از مرکز سیاسی خود از ظرفیت امنیتی ایالتهای دیگر استفاده کند، عملاً با مسئله توزیع محدود منابع امنیتی روبهروست.
از این منظر، بحران پاکستان تنها بحران تعداد نیرو نیست؛ بحران اولویتهاست.
دولت باید همزمان در بلوچستان با شورش مسلحانه مقابله کند، در خیبرپختونخوا با تهدید گروههای افراطی بجنگد، از مراکز حساس اقتصادی و شهری حفاظت کند و در اسلامآباد نیز امنیت سیاسی پایتخت را تضمین کند. این همه در شرایطی رخ میدهد که بحران اقتصادی و فشارهای اجتماعی نیز منابع دولت را محدود کرده است.
اما یک وجه مهم دیگر این ماجرا، سیاسی است.
اسلامآباد فقط پایتخت نیست؛ مرکز ثقل قدرت در پاکستان است. هر بحران امنیتی در این شهر، بهسرعت به بحران سیاسی تبدیل میشود. تجمعات اعتراضی، تحرکات احزاب، اختلافات میان حکومت و مخالفان و حضور سنگین نیروهای امنیتی، همگی میتوانند مرز میان «حفظ نظم عمومی» و «مدیریت منازعه سیاسی» را باریک کنند.
اینجا حساسترین نقطه بحران قرار دارد.
اگر هر اعتراض سیاسی با زبان امنیتی پاسخ داده شود، فضای سیاسی کشور کوچکتر میشود. اگر هر تهدید امنیتی بهانهای برای محدود کردن فعالیت سیاسی شود، اعتماد عمومی آسیب میبیند. و اگر مخالفان نیز هر اقدام امنیتی را صرفاً ابزار سرکوب سیاسی بدانند، امکان رسیدن به یک اجماع ملی درباره مقابله با خشونت کاهش خواهد یافت.
پاکستان بیش از هر زمان دیگری به تفکیک این دو حوزه نیاز دارد: مقابله با خشونت مسلحانه باید قاطع باشد، اما امنیت نباید به جای سیاست بنشیند.
مشکل دیگر این است که پاسخ امنیتی به تنهایی قادر به حل بحران بلوچستان و خیبرپختونخوا نیست. گروههای مسلح را نمیتوان صرفاً با افزایش ایستهای بازرسی، عملیات نظامی و استقرار پولیس از میان برد. تا زمانی که عوامل سیاسی، اجتماعی و اقتصادی نارضایتی در برخی مناطق حل نشود، ظرفیت بازتولید بحران باقی خواهد ماند.
این همان جایی است که سیاست پاکستان با محدودیتهای جدی روبهرو میشود. اسلامآباد در مواجهه با شورشهای مسلحانه عمدتاً بر ابزار امنیتی تکیه کرده است؛ اما بحرانهای عمیق سیاسی معمولاً راهحل صرفاً امنیتی ندارند.
در نتیجه، اعزام هزاران پولیس به پایتخت ممکن است تهدید فوری را مدیریت کند، اما نمیتواند به پرسش بزرگتر پاسخ دهد: چرا دستگاه دولت مجبور شده است برای ایجاد امنیت در مرکز کشور، از ظرفیت امنیتی استانهایی استفاده کند که خود درگیر ناامنی هستند؟
این پرسش برای آینده پاکستان مهمتر از خودِ رقم ۲۳ هزار و ۵۰۰ است.
پاکستان اکنون در برابر یک دوراهی ساختاری قرار دارد. یک مسیر، گسترش تدریجی منطق امنیتی است؛ نیروهای بیشتر، محدودیتهای بیشتر و تمرکز بیشتر قدرت برای مدیریت بحرانهای روزمره. مسیر دیگر، حرکت به سوی یک راهبرد جامعتر است که امنیت، سیاست، توسعه منطقهای و رابطه دولت مرکزی با ایالتها را همزمان در نظر بگیرد.
هیچ دولتی بدون امنیت دوام نمیآورد؛ اما امنیت پایدار نیز بدون مشروعیت سیاسی و حکمرانی مؤثر به دست نمیآید.
اگر اسلامآباد تنها به افزایش نیرو پاسخ دهد، ممکن است بتواند یک تجمع را کنترل یا یک تهدید فوری را دفع کند. اما اگر ریشههای سیاسی و اجتماعی ناامنی دستنخورده باقی بماند، بحران فقط شکل و مکان خود را تغییر خواهد داد.
از همین رو، تصویر ۲۳ هزار و ۵۰۰ پولیس در اسلامآباد را نباید صرفاً یک خبر امنیتی دید. این رقم تصویری از کشوری است که چندین بحران را همزمان مدیریت میکند و برای حفظ ثبات مرکز، مجبور شده بخشی از ظرفیت امنیتی پیرامون خود را به پایتخت منتقل کند.
اسلامآباد هنوز مرکز قدرت پاکستان است؛ اما افزایش نیاز آن به نیروهای امنیتی ایالتها نشان میدهد که فشار بحران تا قلب ساختار قدرت رسیده است.
مسئله پاکستان دیگر فقط این نیست که چگونه اسلامآباد را امن نگه دارد؛ مسئله این است که چگونه کشوری را امن نگه دارد که ناامنی در آن، همزمان شکل امنیتی، سیاسی و اجتماعی پیدا کرده است.


