33.8 C
ایران
شنبه, سپتامبر 12, 2026

پاکستان؛ کشوری که هشت دهه انتقال قدرت در آن با ترور، کودتا و بحران سیاسی گره خورده است.

✍️ مبارز

پاکستان در سال ۱۹۴۷ با وعده ساختن کشوری بر پایه اراده مردم و نمایندگی سیاسی متولد شد، اما تاریخ نزدیک به هشت دهه‌ای آن روایت دیگری دارد؛ روایتی از ترور رهبران، کودتاهای نظامی، سقوط دولت‌های منتخب، اعدام نخست‌وزیر و کشمکش دائمی میان سیاستمداران و ارتش. در این مسیر، ارتش پاکستان نه تنها یک نهاد امنیتی، بلکه به یکی از قدرتمندترین بازیگران سیاسی تبدیل شد. اکنون در میانه بحران‌های اقتصادی، سیاسی و امنیتی، نام ژنرال عاصم منیر بیش از هر فرمانده دیگری با آینده سیاسی پاکستان گره خورده است؛ فرمانده‌ای که منتقدانش می‌گویند با افزایش نقش ارتش در تصمیم‌گیری‌های کلان، بار دیگر سایه نظامیان را بر فضای سیاسی پاکستان سنگین‌تر کرده و برخی او را با پرویز مشرف مقایسه می‌کنند.

پس از استقلال پاکستان، ضعف نهادهای سیاسی و مرگ زودهنگام رهبران اولیه، خلأ قدرتی ایجاد کرد که به تدریج ارتش و بوروکراسی را به بازیگران اصلی تبدیل کرد. محمدعلی جناح، بنیان‌گذار پاکستان، تنها یک سال پس از استقلال درگذشت و نخستین نخست‌وزیر این کشور، لیاقت علی خان، نیز در سال ۱۹۵۱ ترور شد. این آغاز دوره‌ای بود که ثبات سیاسی پاکستان پیش از آنکه شکل بگیرد، با بحران مواجه شد.

پس از ترور لیاقت علی خان، دولت‌ها یکی پس از دیگری تغییر کردند. نخست‌وزیرانی که قرار بود نماد حاکمیت پارلمان باشند، با تصمیم ساختارهای قدرت وقت کنار گذاشته شدند. این تحولات نشان داد که در پاکستان جدید، صندوق رأی هنوز قدرت کافی برای تعیین مسیر سیاسی کشور را پیدا نکرده است.

در سال ۱۹۵۸، ارتش برای نخستین بار مستقیماً وارد سیاست شد. ژنرال ایوب خان با کودتا دولت غیرنظامی را کنار زد و حکومت نظامی برقرار کرد. او وعده اصلاحات و ثبات داد، اما در عمل ساختار سیاسی را زیر کنترل ارتش قرار داد. سقوط او پس از اعتراض‌های گسترده نیز به انتقال قدرت به مردم منجر نشد؛ بلکه فرمانده دیگری از ارتش، ژنرال یحیی خان، جای او را گرفت.

بحران دوره یحیی خان نشان داد که مشکل پاکستان تنها تغییر رهبران نیست، بلکه مسئله اصلی ساختار قدرت است. انتخابات ۱۹۷۰ که قرار بود نخستین انتقال دموکراتیک قدرت را رقم بزند، به دلیل اختلاف میان رهبران سیاسی و ارتش به فاجعه‌ای تاریخی انجامید. عدم انتقال قدرت به حزب پیروز در پاکستان شرقی، جنگ داخلی، دخالت هند و در نهایت تجزیه پاکستان و تشکیل بنگلادش را رقم زد.

پس از شکست ۱۹۷۱، ذوالفقار علی بوتو تلاش کرد قدرت سیاسی را از زیر سایه ارتش خارج کند. او قانون اساسی ۱۹۷۳ را تدوین کرد، اما اختلاف میان دولت و ارتش سرانجام به کودتای ژنرال ضیاءالحق در سال ۱۹۷۷ انجامید. بوتو بازداشت و در سال ۱۹۷۹ اعدام شد؛ پایانی که همچنان یکی از بحث‌برانگیزترین رویدادهای سیاسی تاریخ پاکستان باقی مانده است.

حکومت ضیاءالحق نیز نمونه دیگری از پیوند بحران و قدرت نظامی بود. او نزدیک به یازده سال با تکیه بر ارتش حکومت کرد و فضای سیاسی پاکستان را دگرگون ساخت. پایان حکومت او نیز نه از طریق انتخابات، بلکه با سقوط هواپیمای حاملش در سال ۱۹۸۸ رقم خورد؛ حادثه‌ای که هرگز همه ابهام‌های آن برطرف نشد.

در دهه‌های بعد، پاکستان میان دو حزب بزرگ، حزب مردم و مسلم لیگ نواز، در رفت‌وآمد بود؛ اما دولت‌های غیرنظامی نیز بارها پیش از پایان دوره قانونی خود سقوط کردند. برکناری‌های مکرر، اختلاف با ارتش و ورود دستگاه قضایی به منازعات سیاسی، مانع شکل‌گیری یک سنت پایدار انتقال قدرت شد.

در سال ۱۹۹۹، پرویز مشرف با یک کودتای نظامی علیه نواز شریف قدرت را در دست گرفت. او نیز مانند فرماندهان پیش از خود، حکومت نظامی را با شعار نجات پاکستان از بحران توجیه کرد. اما پس از نزدیک به یک دهه، فشارهای سیاسی، اعتراض‌های قضایی و بحران مشروعیت او را مجبور به کناره‌گیری کرد.

پس از سال ۲۰۰۸، پاکستان وارد طولانی‌ترین دوره حکومت‌های غیرنظامی شد، اما اختلاف میان دولت‌ها و مراکز قدرت پایان نیافت. نواز شریف در سال ۲۰۱۷ با حکم دادگاه از نخست‌وزیری کنار رفت و عمران خان در سال ۲۰۲۲ پس از رأی عدم اعتماد پارلمان قدرت را از دست داد؛ تحولی که بار دیگر بحث درباره نقش ارتش در تغییرات سیاسی را به مرکز توجه بازگرداند.

در سال‌های اخیر، ژنرال عاصم منیر به نماد مرحله تازه‌ای از رابطه ارتش و سیاست در پاکستان تبدیل شده است. منتقدان می‌گویند در دوره فرماندهی او، نفوذ ارتش در حوزه‌های سیاسی و اقتصادی افزایش یافته و فضای رقابت سیاسی بیش از گذشته تحت تأثیر ساختار نظامی قرار گرفته است. برخی تحلیلگران، شباهت‌هایی میان موقعیت کنونی عاصم منیر و دوران پرویز مشرف مطرح می‌کنند؛ زمانی که فرمانده ارتش عملاً به قدرتمندترین چهره سیاسی کشور تبدیل شده بود.

با این حال، حامیان ارتش استدلال می‌کنند که بحران‌های امنیتی، اقتصادی و سیاسی پاکستان نیازمند نقش فعال‌تر این نهاد است. اما منتقدان هشدار می‌دهند که تکرار الگوی گذشته، یعنی ورود ارتش برای حل بحران‌های سیاسی، ممکن است خود به بخشی از چرخه بحران تبدیل شود.

تاریخ پاکستان از ۱۹۴۷ تاکنون، داستان کشمکش میان قدرت انتخابی و قدرت نظامی بوده است؛ کشمکشی که هر بار با وعده ثبات آغاز شده، اما اغلب با بحران مشروعیت، اعتراض و بی‌اعتمادی پایان یافته است. اکنون نام عاصم منیر در ادامه همین زنجیره تاریخی قرار گرفته است؛ پرسشی که آینده سیاسی پاکستان را تعیین خواهد کرد این است که آیا این کشور می‌تواند از سایه طولانی ارتش بر سیاست عبور کند، یا بار دیگر شاهد تکرار همان چرخه‌ای خواهد بود که دهه‌هاست مسیر دموکراسی در پاکستان را متوقف کرده است.

Related Articles

پاسخ ترک

لطفا نظر خود را وارد کنید
لطفا نام خود را اینجا وارد کنید

صفحات مجازی

0طرفدارانمانند
0پیرواندنبال کردن
0مشترکینمشترک

پر طرفدار