37.2 C
ایران
یکشنبه, آگوست 2, 2026

قدرت، قربانی ویرانگر سیاست پاکستان

✍️ جمشید عزیزی

در سیاست پاکستان، بحران تنها در تغییر دولت‌ها یا رقابت میان احزاب خلاصه نمی‌شود؛ بحران واقعی در ساختاری نهفته است که طی دهه‌ها، رقابت سیاسی را از مسیر دموکراتیک خارج کرده و آن را به نبردی دائمی برای تصاحب قدرت تبدیل کرده است. در چنین فضایی، احزاب سیاسی نه رقیب یکدیگر، بلکه دشمنانی هستند که هر وسیله‌ای را برای حذف طرف مقابل مجاز می‌دانند. نتیجه این وضعیت، فرسایش تدریجی نهادهای دموکراتیک، تضعیف حاکمیت قانون و از بین رفتن اعتماد عمومی به فرآیندهای سیاسی بوده است.

سیاست در پاکستان کمتر بر پایه برنامه، توسعه و رفاه عمومی استوار بوده و بیشتر حول محور شخصیت‌ها، خاندان‌های سیاسی و ائتلاف‌های مقطعی شکل گرفته است. در چنین ساختاری، وفاداری به حزب جای خود را به وفاداری به افراد داده و منافع ملی اغلب در سایه رقابت‌های شخصی و خانوادگی قرار گرفته است. قدرت به هدف نهایی تبدیل شده و حکومت، نه ابزاری برای خدمت، بلکه وسیله‌ای برای تثبیت نفوذ سیاسی تلقی شده است.

از همین رو، تقریباً همه احزاب بزرگ پاکستان در دوره‌ای که در قدرت بوده‌اند با اتهاماتی چون فساد، سوءمدیریت، استفاده ابزاری از نهادهای دولتی، فشار بر مخالفان، بهره‌گیری از منابع عمومی برای منافع حزبی و تلاش برای تأثیرگذاری بر روندهای انتخاباتی روبه‌رو شده‌اند. در مقابل، همان احزاب زمانی که از قدرت کنار رفته‌اند، خود را قربانی همان سازوکارهایی معرفی کرده‌اند که پیش‌تر از آن بهره می‌بردند. این چرخه، تصویری از یک تناقض مزمن در سیاست پاکستان ارائه می‌دهد؛ جایی که اصول سیاسی بیش از آنکه ثابت باشند، تابع موقعیت احزاب در قدرت یا خارج از آن هستند.

یکی از بزرگ‌ترین آسیب‌های این وضعیت، عادی شدن اتهام تقلب انتخاباتی است. تقریباً هیچ انتخاباتی در پاکستان برگزار نشده که بخشی از بازیگران سیاسی نتیجه آن را بدون تردید بپذیرند. هر شکست با ادعای مهندسی سیاسی، دخالت نهادهای قدرتمند یا تخلفات انتخاباتی همراه شده و هر پیروزی، همان سازوکار را مشروع جلوه داده است. چنین رفتاری، حتی بدون اثبات حقوقی همه این ادعاها، سرمایه اجتماعی نظام انتخاباتی را به شدت فرسوده و این پرسش را در ذهن شهروندان ایجاد کرده است که آیا رأی مردم تعیین‌کننده است یا توافق‌های پشت پرده.

اما مشکل پاکستان تنها به سلامت انتخابات محدود نمی‌شود. ریشه بحران را باید در فرهنگ سیاسی جست‌وجو کرد؛ فرهنگی که در آن، رقابت سالم جای خود را به حذف رقیب داده، گفت‌وگو به تقابل تبدیل شده و منافع ملی در برابر ملاحظات جناحی رنگ باخته است. هنگامی که هر دولت، دولت پیشین را دشمن می‌پندارد و هر حزب، موفقیت خود را در شکست کامل رقیب می‌بیند، امکان شکل‌گیری سیاست‌های پایدار برای توسعه کشور از میان می‌رود.

پیامد چنین رویکردی را می‌توان در اقتصاد متزلزل، کاهش سرمایه‌گذاری، فرار سرمایه، افزایش بدهی‌های عمومی، گسترش بیکاری و تشدید نارضایتی اجتماعی مشاهده کرد. سرمایه‌گذار داخلی و خارجی در فضایی که هر چند سال یک‌بار با بحران مشروعیت سیاسی، اعتراضات گسترده و بی‌ثباتی حکومتی روبه‌رو می‌شود، انگیزه‌ای برای سرمایه‌گذاری بلندمدت ندارد. بنابراین، هزینه نزاع‌های سیاسی تنها متوجه احزاب نیست؛ بلکه مستقیماً بر زندگی میلیون‌ها شهروند تأثیر می‌گذارد.

وجه دیگر این بحران، تضعیف نهادهای دولتی است. هنگامی که هر حزب تلاش می‌کند دستگاه‌های اجرایی، اداری و حتی نهادهای نظارتی را در خدمت اهداف سیاسی خود قرار دهد، استقلال این نهادها به تدریج از میان می‌رود. در نتیجه، دولت‌ها به جای آنکه بر پایه شایسته‌سالاری اداره شوند، گرفتار انتصاب‌های سیاسی، شبکه‌های نفوذ و ملاحظات جناحی می‌شوند. این روند، کارآمدی حکومت را کاهش داده و مبارزه با فساد را نیز با دشواری روبه‌رو کرده است.

در چنین فضایی، مفهوم «خیانت به منافع ملی» را نباید صرفاً در چارچوب یک پرونده قضایی یا یک اتهام سیاسی تعریف کرد. خیانت واقعی آن است که آینده یک ملت، امنیت اقتصادی شهروندان و اعتماد مردم به نظام سیاسی، قربانی رقابت‌های بی‌پایان برای قدرت شود. هنگامی که انرژی نخبگان سیاسی صرف انتقام‌گیری، تخریب رقیب و حفظ موقعیت جناحی می‌شود، فرصت اصلاحات ساختاری، توسعه اقتصادی، بهبود نظام آموزشی، تقویت خدمات درمانی و مبارزه با فقر از دست می‌رود. این خسارتی است که آثار آن سال‌ها بر جامعه باقی می‌ماند.

پاکستان کشوری با ظرفیت‌های عظیم انسانی، موقعیت ژئوپلیتیکی مهم و منابع قابل توجه است، اما این ظرفیت‌ها زمانی به فرصت تبدیل خواهند شد که سیاست از اسارت رقابت‌های فرسایشی رهایی یابد. تا زمانی که احزاب، پیروزی خود را بر منافع کشور مقدم بدانند و هر انتخابات آغازگر بحرانی تازه باشد، نه دموکراسی استحکام خواهد یافت و نه توسعه پایدار تحقق پیدا خواهد کرد.

سخنان اخیر بلاول بوتو زرداری علیه رقبای سیاسی، صرف‌نظر از درستی یا نادرستی ادعاهای مطرح‌شده، یادآور واقعیتی تلخ است؛ اینکه سیاست پاکستان همچنان در چرخه‌ای از بی‌اعتمادی، اتهام‌زنی و منازعه گرفتار مانده است. شکستن این چرخه تنها با تغییر دولت‌ها ممکن نیست، بلکه نیازمند اصلاح فرهنگ سیاسی، تقویت نهادهای مستقل، شفافیت در انتخابات، پاسخگویی واقعی و پذیرش این اصل است که هیچ حزب و هیچ خاندان سیاسی نباید خود را مالک دائمی قدرت بداند.

تجربه دهه‌های گذشته نشان داده است که در نزاع‌های پایان‌ناپذیر میان احزاب، معمولاً هیچ جریان سیاسی پیروز مطلق نیست. آنچه بارها شکست خورده، اعتماد مردم، اقتدار نهادهای مدنی، ثبات اقتصادی و امید نسل‌های آینده به حکمرانی قانون‌مدار بوده است. اگر این چرخه تکرار شود، تاریخ نه از پیروزی این یا آن حزب، بلکه از شکست سیاست در انجام نخستین وظیفه خود؛ یعنی خدمت به مردم و پاسداری از منافع ملی، یاد خواهد کرد.

Related Articles

پاسخ ترک

لطفا نظر خود را وارد کنید
لطفا نام خود را اینجا وارد کنید

صفحات مجازی

0طرفدارانمانند
0پیرواندنبال کردن
0مشترکینمشترک

پر طرفدار