✍️ نوید فاروقی
انتقال نیروهای فاطمیون به سیستانوبلوچستان، اگر آنگونه که گزارشهای متعدد محلی و رسانهای نشان میدهد در حال گسترش باشد، فقط یک تصمیم امنیتی نیست؛ تغییری خطرناک در معادلهای است که بلوچستان سالهاست هزینه سنگین آن را میپردازد. ورود نیروهای مسلح وابسته به شبکه شبهنظامی جمهوری اسلامی به منطقهای با حساسیتهای قومی، مذهبی و امنیتی عمیق، میتواند به جای مهار ناامنی، زمینه شکلگیری دور تازهای از خشونت را فراهم کند. گزارشهای اخیر از حضور فاطمیون در مناطقی از سیستانوبلوچستان منتشر شده و در رودماهی زاهدان نیز گزارش شده است که یک خودروی حامل اعضای این گروه هدف حمله قرار گرفته و پنج سرنشین آن کشته شدهاند.
فاطمیون نیرویی عمدتاً متشکل از شیعیان افغانستان است که با حمایت جمهوری اسلامی شکل گرفت و پیشتر در جنگ سوریه در کنار نیروهای حکومت بشار اسد فعالیت داشت. بنابراین انتقال چنین نیرویی به بلوچستان، معنای متفاوتی با استقرار نیروهای بومی دارد. جامعهای که خود را با مسائل پیچیده امنیتی و سیاسی روبهرو میبیند، اکنون با حضور نیروهایی مواجه میشود که خاستگاه اجتماعی و تجربه نظامیشان بیرون از این منطقه است. همین مسئله بهتنهایی میتواند بر بیاعتمادی موجود بیفزاید.
خطر اصلی از جایی آغاز میشود که حکومت به جای کاستن از شکاف میان دولت و جامعه، برای مدیریت بحران به نیروهای مسلح تازه متوسل شود. در چنین شرایطی، هر گشت فاطمیون میتواند به یک هدف بالقوه تبدیل شود و هر حمله علیه آن نیز میتواند بهانهای برای تشدید حضور نظامی و امنیتی باشد. حادثه رودماهی، صرفنظر از جزئیات هنوز حلنشده آن، تصویری روشن از همین چرخه خطرناک ارائه میکند: نیروی مسلح وارد منطقه میشود، هدف حمله قرار میگیرد و سپس فضای امنیتی منطقه سنگینتر میشود.
این روند میتواند بلوچستان را وارد چرخهای کند که خروج از آن بسیار دشوار خواهد بود. حضور نیروهای غیرمحلی، افزایش سلاح در منطقه، گسترش گشتهای مسلحانه و واکنش گروههای مسلح به این حضور، هرکدام دیگری را تقویت میکنند. در چنین چرخهای، نخستین قربانی امنیت عمومی است. شهروند عادی میان نیروهای نظامی، شبهنظامیان و گروههای مسلح گرفتار میشود و فاصله میان «تأمین امنیت» و «امنیتیشدن زندگی روزمره» روزبهروز کمتر میشود.
گزارشهایی نیز درباره ایجاد مزاحمت برای شهروندان بلوچ در مناطقی که حضور فاطمیون در آنها گزارش شده، منتشر شده است؛ ادعاهایی که باید مورد بررسی مستقل قرار گیرند، اما حتی طرح چنین گزارشهایی نشان میدهد که ورود یک نیروی مسلح غیرمحلی میتواند پیامدهایی فراتر از مأموریت رسمی ادعایی آن داشته باشد.
از سوی دیگر، استفاده از شهروندان افغانستانی در ساختارهای شبهنظامی ایران، در صورت استمرار، هزینهای دوطرفه ایجاد میکند. این افراد نهتنها در معرض خطر مستقیم درگیری قرار میگیرند، بلکه ممکن است در افکار عمومی محلی نیز بهعنوان نمایندگان سیاستی دیده شوند که خودشان طراح آن نبودهاند. چنین وضعیتی میتواند روابط اجتماعی میان ایرانیان و مهاجران افغانستانی را نیز تحت فشار قرار دهد و قربانیان بیشتری برای یک تصمیم امنیتی ایجاد کند.
پرسش بزرگتر این است که چرا باید بلوچستان به صحنه آزمون چنین سیاستی تبدیل شود؟ اگر هدف واقعاً برقراری امنیت است، گسترش حضور نیروهای شبهنظامی و واردکردن بازیگران مسلح جدید به منطقه، دستکم از منظر پیامدهای قابل مشاهده، خطر افزایش درگیری را نیز با خود دارد. تجربه رودماهی نشان میدهد که این خطر دیگر صرفاً فرضی نیست؛ گزارش کشتهشدن پنج عضو فاطمیون در این منطقه در کنار تشدید همزمان درگیریها در راسک، نشانهای از محیط امنیتی ملتهبی است که اکنون شکل تازهای پیدا کرده است.
اگر استقرار فاطمیون در بلوچستان واقعاً بخشی از سیاست جدید امنیتی جمهوری اسلامی باشد، میتوان آن را نشانهای از عمیقتر شدن اتکای حکومت به ابزار نظامی برای مدیریت بحرانی دانست که ریشههای اجتماعی و سیاسی دارد. در این صورت، مسئله فقط تعداد نیروها یا محل استقرار آنها نیست؛ مسئله ورود منطقه به مرحلهای است که در آن امنیت با افزایش سلاح سنجیده میشود، نه با کاهش تنش.
بلوچستان برای خروج از بحران به اعتماد، امنیت شهروندان و کاهش خشونت نیاز دارد. افزودن یک نیروی شبهنظامی دیگر به این معادله میتواند نتیجه معکوس داشته باشد و به جای خاموشکردن آتش، مواد تازهای در اختیار چرخه خشونت بگذارد. خطر چنین سیاستی دقیقاً در همین نقطه است: تصمیمی که ممکن است در محاسبات امنیتی کوتاهمدت، راهی برای کنترل اوضاع تلقی شود، در بلندمدت میتواند خود به یکی از عوامل تشدید بحران تبدیل شود. تجربه رودماهی و همزمانی آن با افزایش درگیریها در جنوب استان، هشداری جدی درباره هزینههای این مسیر است.


