✍️ ذوالفقار مجیدی
آنچه در خدکوچه و دیگر نقاط بلوچستان رخ میدهد، دیگر نمیتواند با واژههایی مانند «اقدام امنیتی»، «عملیات نظامی» یا «ضرورتهای میدانی» پوشانده شود. وقتی درختان باغهای مردم یکی پس از دیگری قطع میشوند، وقتی زمینهای کشاورزی ویران میشوند، وقتی حاصل سالها کار و زحمت خانوادهها زیر پای نیروهای مسلح نابود میشود، سخن گفتن از امنیت، بدون سخن گفتن از زندگی مردم، چیزی جز وارونهنمایی واقعیت نیست.
تصاویر منتشرشده از خدکوچه در مستونگ، تصویری تکاندهنده از پیامدهای عملیات نظامی ارائه میکند: باغهای آسیبدیده، درختان میوه بر زمین افتاده، خانهها و زیرساختهای زندگی مردم که صدمه دیدهاند. ساکنان منطقه نیز از آسیب به باغها و سامانههای آبرسانی و دیگر داراییهای خود سخن گفتهاند.
اما دردناکتر از سقوط هر درخت، این حقیقت است که این اتفاق برای مردم بلوچستان بیسابقه نیست.
این نخستین بار نیست که باغهای بلوچ قربانی سیاست قهر و سرکوب میشوند.
در سالهای گذشته نیز بارها گزارشهایی از عملیاتهای نظامی، محاصره مناطق، تخریب خانهها، آسیب به زمینهای کشاورزی و قطع دسترسی مردم به منابع معاش منتشر شده است. در همین ماههای اخیر نیز خدکوچه شاهد دور تازهای از عملیات نظامی، محدودیت رفتوآمد و فشار بر زندگی غیرنظامیان بوده است.
این تکرار، پرسشی بزرگ را پیش روی افکار عمومی میگذارد: اگر هدف، تأمین امنیت است، چرا هر بار نخستین قربانیان، مردم عادی و داراییهای آنان هستند؟
چرا باید درختی که یک کشاورز بلوچ با دست خود کاشته، آبیاری کرده، هرس کرده و سالها انتظار کشیده تا به بار بنشیند، هزینه بحرانی را بدهد که هیچ نقشی در ایجاد آن نداشته است؟
درخت چه جرمی مرتکب شده است؟
باغ چه اتهامی دارد؟ کشاورز چه گناهی کرده است؟
کودکی که نان خانوادهاش به محصول همین باغ وابسته است، چرا باید شاهد نابودی آینده خانواده خود باشد؟
اینها پرسشهایی سادهاند، اما پاسخ دادن به آنها برای ساختاری که سالها مسئله بلوچستان را عمدتاً از دریچه امنیتی دیده، آسان نیست.
باغهای خدکوچه فقط مجموعهای از درختان نیستند. این باغها بخشی از اقتصاد و زندگی مردماند؛ حاصل سرمایهگذاری نسلها و ستون معاش هزاران خانواده. تشکلهای کشاورزی بلوچستان نیز هشدار دادهاند که ضربه به باغها تنها کشاورز را متضرر نمیکند؛ کارگران، رانندگان، فروشندگان، تاجران و شمار زیادی از کسانی که اقتصادشان به تولید کشاورزی وابسته است نیز آسیب میبینند.
در چنین شرایطی، قطع درختان فقط تخریب یک دارایی نیست؛ قطع نان، قطع امید و قطع آینده است.
و اینجاست که ادعای «امنیت» با آزمونی جدی روبهرو میشود.
امنیتی که با نابودی باغ به دست آید، برای صاحب باغ امنیت نیست.
امنیتی که کشاورز را از زمینش بترساند، امنیت نیست.
امنیتی که مردم را وادار کند شبانه به خانههای خود پناه ببرند و صبح با درختان افتاده و زمینهای ویرانشده روبهرو شوند، امنیتی نیست که بتواند اعتماد عمومی بسازد.
حتی مقامهای محلی و تشکلهای سیاسی و کشاورزی بلوچستان نیز نسبت به پیامدهای چنین سیاستهایی اعتراض کردهاند. حاجی محمد انور شاهوانی، قطع باغهای خدکوچه را به قطع فرزندان مردم تشبیه کرده و بر نقش این باغها در معیشت خانوادهها و تعادل زیستمحیطی منطقه تأکید کرده است.
این تشبیه، حقیقتی بزرگتر را آشکار میکند: برای خانوادهای که تمام سرمایهاش یک باغ است، هر درخت بخشی از زندگی اوست.
سالها طول میکشد تا یک باغ ساخته شود.
یک نهال کاشته میشود.
آب داده میشود. مراقبت میشود. در برابر خشکسالی و کمآبی حفظ میشود.
کشاورز چندین سال صبر میکند تا درخت به بار بنشیند.
اما یک عملیات، یک تصمیم، یک اره یا یک ماشین نظامی میتواند در چند ساعت حاصل دهها سال زندگی را به خاک تبدیل کند. این عدالت نیست. این حمایت از مردم نیست. این توسعه نیست.
و نمیتوان نام آن را، صرفاً با تکرار واژه «امنیت»، تغییر داد.
بلوچستان سالهاست هزینه سیاستهایی را میپردازد که به جای شنیدن صدای مردم، صدای اسلحه را بلندتر کردهاند. هر بار که خانهای ویران میشود، هر بار که خانوادهای آواره میشود، هر بار که زمین کشاورزی از بین میرود و هر بار که باغی قطع میشود، شکاف میان مردم و حاکمیت عمیقتر میشود.
این واقعیتی است که نمیتوان با بیانیههای رسمی پنهانش کرد.
در خدکوچه، گزارشها از عملیات نظامی گسترده پس از حمله به یک کاروان نظامی حکایت دارد؛ مقامهای پاکستانی نیز عملیات علیه افراد مسلح را تأیید و آن را در چارچوب مبارزه با تهدیدهای امنیتی توصیف کردهاند.
اما حتی اگر دولت با تهدیدهای امنیتی واقعی مواجه باشد، یک اصل اساسی همچنان پابرجاست:
تهدید امنیتی نمیتواند مجوز مجازات مردم عادی باشد.
اگر فردی مسلح است، مسئولیت او باید مشخص باشد.
اگر کسی مرتکب جرم شده است، باید پاسخگو باشد.
اما باغ، درخت، کشاورز، کارگر و خانوادهای که فقط میخواهد زندگی کند، دشمن نیستند.
نمیتوان به بهانه مبارزه با یک گروه مسلح، تمام یک جامعه را زیر فشار گذاشت و سپس انتظار داشت مردم احساس امنیت کنند.
این همان نقطهای است که مسئله از یک عملیات نظامی فراتر میرود و به مسئله حقوق مردم تبدیل میشود.
بلوچستان را نمیتوان با اره اداره کرد.
نمیتوان با بریدن درخت، ریشه یک جامعه را برید.
نمیتوان با تخریب باغ، خاطره یک نسل را پاک کرد.
نمیتوان با ویران کردن خانه و زمین، مطالبه عدالت را از میان برد.
و نمیتوان تصور کرد مردمی که شاهد نابودی دسترنج خود هستند، این صحنهها را فراموش خواهند کرد.
آنچه امروز در خدکوچه دیده میشود، فقط تصویر چند درخت افتاده نیست؛ تصویری از فرسایش اعتماد است.
درختان افتادهاند، اما پرسشهای مردم پابرجاست.
باغها زخمی شدهاند، اما حافظه مردم زخمیتر شده است.
زمینها آسیب دیدهاند، اما احساس بیعدالتی در میان مردم ریشه عمیقتری پیدا کرده است.
و اگر سیاستگذاران پاکستان واقعاً به دنبال پایان دادن به چرخه خشونت و ناامنی در بلوچستان هستند، باید بفهمند که راه رسیدن به امنیت پایدار از روی باغهای ویرانشده مردم نمیگذرد.
امنیت پایدار بدون عدالت پایدار امکانپذیر نیست.
و عدالت بدون احترام به جان، مال، زمین و معیشت مردم، فقط یک واژه تهی است.
بلوچستان به جای عملیاتهای بیپایان، به آرامش نیاز دارد.
به جای قطع درخت، به آب نیاز دارد.
به جای تخریب باغ، به حمایت از کشاورز نیاز دارد.
به جای ترس، به امنیت واقعی نیاز دارد.
به جای تحقیر مردم، به شنیدن صدای آنان نیاز دارد.
و پیش از همه، به این اصل ساده نیاز دارد که زندگی مردم، ملک دشمن نیست.
هیچ حکومتی حق ندارد شکست سیاستهای امنیتی خود را از جیب کشاورز و با بریدن درختان او جبران کند.
اگر دولت پاکستان در برابر تهدیدهای مسلحانه با بحران روبهروست، مسئولیت حل آن بحران بر عهده ساختارهای امنیتی و سیاسی است؛ نه بر عهده کشاورزی که صبح تا شب در باغ خود کار کرده است.
درختان بلوچستان را نباید قربانی کرد تا ناکامی سیاستهای امنیتی پوشانده شود.
هر درختی که امروز بر زمین میافتد، گواهی است بر رنج مردمی که سالهاست هزینه سنگین بحران بلوچستان را میپردازند.
و هر باغی که نابود میشود، یک سؤال بزرگتر را بر جای میگذارد:
اگر حکومت برای تأمین امنیت خود ناچار است نان مردم، زمین مردم و درختان مردم را قربانی کند، پس چه کسی قرار است از خود مردم در برابر این ویرانی محافظت کند؟
این سؤال را نمیتوان با گلوله پاسخ داد.
با بیانیه هم نمیتوان خاموشش کرد. چون در بلوچستان، درختان هم شاهدند.
و زمین، هیچگاه آنچه را بر سرش آمده فراموش نمیکند.


