✍️ تمیم عزیزی
پاکستان سالهاست افغانستان را نه بهعنوان یک همسایه مستقل، بلکه بهعنوان میدان اجرای محاسبات امنیتی خود میبیند؛ سیاستی که حاصل آن برای افغانستان چیزی جز جنگ، بیثباتی، ویرانی و قربانیشدن نسلهای پیدرپی نبوده است. رویداد تازه در ولسوالی کامدیش نورستان بار دیگر همین واقعیت تلخ را در برابر چشم مردم افغانستان قرار داده است؛ جایی که وزارت دفاع طالبان اعلام کرده گروهی از افراد مسلح از آن سوی خط دیورند وارد خاک افغانستان شدهاند و در جریان عملیات نیروهای طالبان ۲۸ نفر کشته و دهها تن بازداشت شدهاند. بر اساس گزارش وزارت دفاع طالبان، در میان این افراد، نیروهای پیشین امنیتی افغانستان، عناصر داعش و افراد مرتبط با شبکههای مسلح پاکستانی حضور داشتهاند.
این حادثه را نمیتوان از سلسله سیاستهایی جدا کرد که طی دههها افغانستان را به میدان بازی استخباراتی پاکستان تبدیل کرده است. مسئله فقط یک درگیری در یک ولسوالی دورافتاده نورستان نیست؛ مسئله یک منطق سیاسی و امنیتی است که بر اساس آن، بیثباتی افغانستان وسیلهای برای تأمین منافع پاکستان تلقی شده است. چنین سیاستی نهتنها استقلال و حاکمیت افغانستان را هدف قرار میدهد، بلکه امنیت کل منطقه را نیز به گروگان میگیرد.
پاکستان اگر واقعاً امنیت میخواهد، باید نخست این پرسش را از خود بپرسد که چرا هنوز بخشی از دستگاه امنیتیاش افغانستان را عرصه جنگ نیابتی میبیند. هیچ کشوری نمیتواند با فرستادن افراد مسلح به کشور همسایه، آموزش شبکههای جنگجو و استفاده از نیروهای نیابتی، برای خود امنیت پایدار بسازد. امنیتی که بر ناامنسازی همسایه بنا شود، در نهایت به ناامنی خود آن کشور تبدیل خواهد شد.
تلختر از همه این است که قربانیان چنین سیاستی فقط دولتها و نیروهای نظامی نیستند. مردم عادی افغانستان بهای این بازی را میپردازند. روستایی که به میدان درگیری تبدیل میشود، خانوادهای که فرزندش را از دست میدهد، جوانی که بهدلیل فقر و بیسرنوشتی دوباره به جنگ کشانده میشود و مردمی که در سایه تهدید و ترس زندگی میکنند، هیچ سهمی در محاسبات امنیتی اسلامآباد ندارند؛ اما هزینه آن را با جان و آینده خود پرداخت میکنند.
اگر آنگونه که وزارت دفاع طالبان اعلام کرده، شماری از نظامیان پیشین افغانستان در پاکستان جذب، آموزش داده شده و سپس برای عملیات مسلحانه به داخل افغانستان فرستاده شدهاند، این موضوع تنها یک اقدام خصمانه علیه افغانستان نیست؛ بلکه نمونهای آشکار از سوءاستفاده از وضعیت انسانی و سیاسی افغانستان است. هزاران نظامی حکومت پیشین پس از تحولات سال ۲۰۲۱ با آیندهای نامعلوم روبهرو شدند. استفاده از فقر، ترس، بیسرنوشتی و امید آنان برای تبدیلشدن به ابزار جنگی، یک فاجعه انسانی و امنیتی است.
پاکستان نمیتواند از یک سو از مبارزه با تروریسم سخن بگوید و از سوی دیگر، به گروههای مسلح اجازه دهد از خاک آن کشور برای فعالیت علیه همسایه استفاده کنند. نمیتوان در برابر جامعه جهانی ادعای قربانی تروریسم داشت و همزمان سیاستی را دنبال کرد که نتیجه آن انتقال خشونت از یک سوی مرز به سوی دیگر باشد. تروریسم مرز سیاسی نمیشناسد و گروه مسلحی که امروز برای ضربهزدن به دشمن پاکستان مفید به نظر میرسد، ممکن است فردا همان سلاح را علیه پاکستان به کار گیرد.
تجربه چهار دهه گذشته برای اثبات این واقعیت کافی است. سیاست استفاده ابزاری از گروههای مسلح، هرگز یک سیاست قابل دوام نبوده است. گروههایی که برای اهداف ژئوپلیتیک پرورش داده میشوند، در مقطعی از کنترل حامیان خود خارج میشوند. شبکههای افراطی منطق خاص خود را دارند و هنگامی که قدرت و منابع پیدا کنند، الزاماً در چارچوب اهدافی که دولتها برایشان تعیین کردهاند باقی نمیمانند.
از همینجاست که سیاست پاکستان در قبال افغانستان به یک تناقض بزرگ تبدیل میشود. اسلامآباد از ناامنی در افغانستان شکایت میکند، اما همزمان سیاستهایی را دنبال میکند که ناامنی را تشدید میکند. از حضور گروههای مسلح در افغانستان ابراز نگرانی میکند، اما اگر اتهامهای مطرحشده درباره انتقال و آموزش نیروهای مسلح از خاک پاکستان درست باشد، خود در ایجاد مسیرهای تازه برای خشونت نقش خواهد داشت. از مرز امن سخن میگوید، اما مرزی که به گذرگاه جنگجویان تبدیل شود، هرگز نمیتواند مرز امن باشد.
پاکستان باید این تصور را کنار بگذارد که افغانستان ضعیفتر، برای پاکستان امنتر است. برعکس، افغانستان بیثبات محیطی مساعد برای رشد افراطگرایی، قاچاق، مهاجرت اجباری و خشونت فرامرزی ایجاد میکند. هیچ کشوری نمیتواند در میان آتش زندگی کند و تصور کند شعلهها هرگز به خانه خودش نخواهد رسید.
مسئله افغانستان و پاکستان همچنین تنها مسئله دو حکومت نیست. میلیونها انسان در دو سوی خط دیورند زندگی میکنند که پیوندهای قومی، خانوادگی، فرهنگی و اقتصادی عمیقی با یکدیگر دارند. تبدیل این منطقه به میدان جنگ استخباراتی، نخست مردم همین مناطق را قربانی میکند. کسانی که در روستاهای مرزی زندگی میکنند، نه طراح سیاست خارجیاند و نه تصمیمگیرندگان امنیتی؛ اما نخستین کسانی هستند که صدای انفجار و شلیک را میشنوند.
افغانستان حق دارد در برابر هرگونه تجاوز، نفوذ مسلحانه و استفاده از خاک کشورهای همسایه برای ایجاد ناامنی اعتراض کند. هیچ دولتی، صرفنظر از اینکه چه کسی در کابل حاکم است، نباید بپذیرد که کشورش حیاط خلوت امنیتی همسایه باشد. اختلاف سیاسی با حکومت افغانستان نمیتواند مجوزی برای دخالت در سرنوشت مردم افغانستان باشد.
همزمان، جهان نیز نباید در برابر این روند سکوت کند. افغانستان طی دههها قربانی رقابت قدرتهای منطقهای بوده است و تداوم این وضعیت فقط به بازتولید خشونت کمک میکند. اگر جامعه جهانی واقعاً خواهان مبارزه با تروریسم و افراطگرایی است، باید با هرگونه استفاده ابزاری از گروههای مسلح، بدون توجه به اینکه چه کشوری و با چه عنوانی این کار را انجام میدهد، مخالفت کند.
پاکستان باید بفهمد که دوران استفاده از افغانستان بهعنوان میدان جنگ نیابتی باید پایان یابد. افغانستان کشور دیگری نیست که بتوان امنیت آن را فدای امنیت خود کرد. امنیت واقعی پاکستان از طریق یک افغانستان باثبات، مستقل و عاری از گروههای مسلح به دست میآید، نه از طریق آموزش جنگجو، حمایت از شبکههای نیابتی و انتقال خشونت به آن سوی مرز.
سیاستی که پاکستان در برابر افغانستان در پیش گرفته، در نهایت علیه خود پاکستان نیز عمل خواهد کرد. کشوری که ناامنی را به همسایه صادر میکند، نمیتواند برای همیشه مرز میان ناامنی خود و دیگران را حفظ کند. خشونت مانند آتش است؛ ممکن است آن را به خانه دیگری فرستاد، اما نمیتوان تضمین کرد که شعلههایش روزی به خانه فرستنده بازنگردد.
افغانستان دیگر ظرفیت تحمل جنگهای نیابتی، بازیهای استخباراتی و پروژههای امنیتی همسایگان را ندارد. مردم افغانستان حق دارند در کشوری زندگی کنند که سرنوشتش در کابل تعیین شود، نه در اتاقهای استخباراتی اسلامآباد. اگر پاکستان واقعاً خواهان آیندهای امن برای خود است، باید از سیاست صدور ناامنی دست بردارد و با افغانستان بر اساس اصل احترام متقابل، حاکمیت ملی و عدم مداخله رفتار کند.
پاکستان نمیتواند با ناامنکردن افغانستان، برای خود امنیت بخرد. این معاملهای است که در آن افغانستان قربانی میشود، منطقه بیثبات میماند و در نهایت خود پاکستان نیز هزینه آن را خواهد پرداخت.


