38.2 C
ایران
شنبه, سپتامبر 12, 2026

نانِ نرسیده

✍️ عزت‌الله رحیمی

بلوچستان را گاهی باید از چشم کودکی دید که پیراهنش از تنش بزرگ‌تر نیست، بلکه زندگی از شانه‌های کوچکش سنگین‌تر است؛ کودکی با صورتی آفتاب‌سوخته، چشمانی خسته و نگاهی که انگار خیلی زودتر از موعد، معنای محرومیت را آموخته است.

در تصویری که کودکان بلوچ به دیده می‌آید، چیزی بیش از یک چهره دیده می‌شود؛ گویی تمام رنج یک سرزمین در نگاه آنان جمع شده است. لباس‌های پاره، شکم گرسنه و چهره‌ای بی‌رمق، قصه‌ای را روایت می‌کنند که سال‌هاست در سکوت تکرار می‌شود: قصه مردمی که در کنار ثروت‌های عظیم طبیعی، سهمشان از زندگی، گاه تنها حسرت نان و امنیت و آینده‌ای روشن است.

بلوچستان سرزمینی است که زمینش فقیر نیست؛ این انسان‌هایش هستند که سال‌ها با فقر دست‌وپنجه نرم کرده‌اند. زیر خاک این سرزمین، منابع معدنی ارزشمندی نهفته است، اما برای بسیاری از کودکانش، ارزشمندترین گنج، یک وعده غذای ساده، یک جفت کفش سالم یا سقفی امن برای شب است. چه تناقض تلخی است که زمین بتواند ثروت بیافریند، اما کودک آن سرزمین هنوز با رؤیای یک تکه نان به خواب برود.

فقر فقط خالی‌بودن سفره نیست. فقر یعنی کودکی که به جای کتاب، غم را زودتر از الفبا یاد می‌گیرد؛ یعنی مادری که صدای گرسنگی فرزندش را می‌شنود و دستش برای کاری از پیش بردن کوتاه است؛ یعنی پدری که هر صبح با امیدی کم‌رنگ از خانه بیرون می‌رود و شب، خستگی را با شرمندگی درهم می‌آمیزد.

و درد بلوچستان فقط درد فقر نیست؛ درد دیده‌نشدن است. درد آن است که انسانی برای ابتدایی‌ترین حقوق خود صدا بلند کند و به جای شنیده‌شدن، با برچسب و اتهام روبه‌رو شود. خانواده‌هایی که از محرومیت، تبعیض و ناامنی زندگی خود سخن می‌گویند، گاه با سرنوشت‌هایی روبه‌رو می‌شوند که هیچ خانواده‌ای نباید تحمل کند؛ از کشته‌شدن تا ناپدیدشدن و سال‌ها چشم‌انتظاری.

اما در پس همه این تلخی‌ها، مردم بلوچ هنوز ایستاده‌اند. با همان دست‌های پینه‌بسته، با همان خانه‌های ساده، با همان مادرانی که برای فرزندانشان دعا می‌کنند و کودکانی که با وجود همه محرومیت‌ها، هنوز رؤیای فردا را در چشم‌هایشان نگه داشته‌اند.

آن کودک بلوچ شاید نامی نداشته باشد که جهان بداند، اما چهره‌اش باید برای وجدان جهان آشنا باشد. او فقط یک کودک نیست؛ پرسشی است که نمی‌توان به آسانی از کنار آن گذشت: چرا کودکی که حق طبیعی‌اش شادی، آموزش، نان و امنیت است، باید گرسنگی و ترس را زودتر از کودکی تجربه کند؟

بلوچستان به ترحم نیاز ندارد؛ به عدالت نیاز دارد. به فرصتی برابر برای زندگی، به مدرسه‌ای که چراغش خاموش نشود، به بیمارستانی که در دسترس باشد، به سفره‌ای که خالی نماند و به جامعه‌ای که صدای مردمش را بشنود.

هیچ سرزمینی نباید آن‌قدر ثروتمند باشد که زیر خاکش گنج پنهان باشد و آن‌قدر محروم که کودکانش نان را آرزو کنند.

و هیچ کودکی نباید آن‌قدر زود بزرگ شود که در نگاهش، امید جای خود را به بی‌چارگی بدهد.

شاید دردناک‌ترین تصویر بلوچستان همین باشد: کودکی که کنار سرزمینی پر از گنج ایستاده، اما خودش هنوز در انتظار یک تکه نان است.

Related Articles

پاسخ ترک

لطفا نظر خود را وارد کنید
لطفا نام خود را اینجا وارد کنید

صفحات مجازی

0طرفدارانمانند
0پیرواندنبال کردن
0مشترکینمشترک

پر طرفدار