✍️ امین اسدی
تحولات اخیر در بلوچستان و بخشهایی از خیبرپختونخوا نشان میدهد که معادلات امنیتی این منطقه وارد مرحلهای تازه شده است؛ مرحلهای که دیگر تنها با معیار تعداد حملات یا گستره درگیریها قابل سنجش نیست، بلکه باید آن را در چارچوب تغییر همزمان موازنه نظامی، روانی و اجتماعی مورد ارزیابی قرار داد. مجموعه عملیاتهای همزمان در مستونگ، کوهلو، زامران و هنگو، در کنار اعتراضهای آشکار مردم بلوچ علیه ارتش پاکستان، تصویری از بحرانی را ترسیم میکند که ابعاد آن از یک رویارویی صرفاً امنیتی فراتر رفته است.
عملیاتهای همزمان در چندین نقطه از بلوچستان نشان میدهد که مخالفان مسلح دولت پاکستان توانستهاند دامنه فعالیتهای خود را در مناطق مختلف حفظ کرده و فشار را در چند جبهه بهطور همزمان افزایش دهند. حمله به مواضع نظامی، تصرف و انهدام یک پاسگاه، هدف قرار دادن نیروهای امنیتی و بهکارگیری پهپاد در عملیات، بیانگر آن است که تاکتیکهای جنگی نیز در حال تحول است. چنین روندی، توان و منابع نیروهای امنیتی را در جغرافیایی گستردهتر درگیر میکند و هزینههای عملیاتی دولت را افزایش میدهد.
از منظر نظامی، مهمترین پیام این عملیاتها آن است که درگیریها دیگر محدود به حملات پراکنده نیست، بلکه نشانههایی از هماهنگی عملیاتی و تنوع تاکتیکی در آن دیده میشود. هرچه دامنه این عملیاتها گستردهتر شود، ارتش پاکستان ناچار خواهد شد بخشی از ظرفیت خود را به حفاظت از مراکز، پاسگاهها و خطوط ارتباطی اختصاص دهد؛ موضوعی که آزادی عمل نیروهای امنیتی را کاهش میدهد و فشار مضاعفی بر ساختار دفاعی وارد میکند.
اما شاید مهمترین تحول، نه در میدان نبرد، بلکه در رفتار جامعه محلی قابل مشاهده باشد. تصاویر منتشرشده از اعتراضهای مردم بلوچستان، بهویژه حضور گسترده زنان در صف نخست اعتراضها و رویارویی مستقیم آنان با نظامیان پاکستانی، نشان میدهد که فضای روانی منطقه در حال تغییر است. جامعهای که سالها تحت فشار امنیتی زندگی کرده، اکنون با صدای بلند عملکرد ارتش را به چالش میکشد و این خود نشانهای از افزایش جسارت اجتماعی و کاهش بازدارندگی روانی نیروهای نظامی در نگاه بخشی از جامعه محلی است.
در بسیاری از منازعات داخلی، زمانی که اعتراضهای مدنی با درگیریهای مسلحانه همزمان میشوند، بحران وارد مرحلهای پیچیدهتر میشود. عملیاتهای نظامی میتوانند توان نیروهای امنیتی را هدف قرار دهند، اما اعتراضهای مردمی مشروعیت و جایگاه اجتماعی دولت را به چالش میکشند. همزمانی این دو روند، مدیریت بحران را دشوارتر میکند و نشان میدهد که راهحل صرفاً امنیتی، پاسخگوی ابعاد مختلف مسئله نخواهد بود.
از سوی دیگر، گسترش اعتراضها در مناطقی که سالها تحت کنترل شدید امنیتی قرار داشتهاند، بیانگر آن است که بخشی از جامعه بلوچ دیگر صرفاً نظارهگر تحولات نیست، بلکه به بازیگری فعال در فضای سیاسی و اجتماعی تبدیل شده است. حضور زنان در خط مقدم این اعتراضها نیز از منظر اجتماعی اهمیت ویژهای دارد، زیرا نشان میدهد دامنه نارضایتی از سطح گروههای مسلح فراتر رفته و به لایههای مختلف جامعه سرایت کرده است.
از منظر راهبردی، مجموعه این تحولات بیانگر آن است که بلوچستان برای پاکستان صرفاً یک پرونده امنیتی نیست، بلکه به یکی از مهمترین چالشهای داخلی این کشور تبدیل شده است. هرچه فشارهای نظامی و نارضایتیهای اجتماعی بهصورت همزمان افزایش یابد، مدیریت بحران برای اسلامآباد پیچیدهتر خواهد شد. در چنین شرایطی، حتی موفقیتهای مقطعی در میدان نبرد نیز الزاماً به معنای پایان بحران نخواهد بود، زیرا ریشههای اجتماعی و سیاسی آن همچنان پابرجا خواهد ماند.
آنچه امروز در بلوچستان مشاهده میشود، صرفاً افزایش تعداد حملات یا اعتراضها نیست؛ بلکه تغییر تدریجی موازنهای است که سالها بر این منطقه حاکم بود. از یک سو، مخالفان مسلح دامنه عملیات خود را گسترش دادهاند و از سوی دیگر، بخشی از جامعه بلوچ با اعتماد به نفس بیشتری مطالبات و اعتراضهای خود را بیان میکند. همزمانی این دو روند، نشانه آن است که بحران بلوچستان وارد مرحلهای شده که مدیریت آن برای دولت پاکستان بهمراتب دشوارتر از گذشته خواهد بود و پیامدهای آن میتواند بر امنیت داخلی و ثبات سیاسی این کشور در میانمدت و بلندمدت تأثیرگذار باشد.


