✍️ مبارز
بازگشت جمعهخان فاتح، از فرماندهان محلی طالبان در بدخشان، به شهر فیضآباد، مرکز این ولایت، پس از روزها گمانهزنی درباره وضعیت او، بار دیگر توجهها را به ساختار قدرت در داخل طالبان جلب کرده است. در روزهای گذشته، گزارشهای متفاوتی درباره اختلافات داخلی، نارضایتیها و وضعیت رابطه این فرمانده محلی با مقامهای طالبان منتشر شده بود؛ اما حضور او در مرکز ولایت نشان داد که بسیاری از روایتهای منتشرشده، در شکل گستردهای که بازتاب یافته بود، بیش از آنکه واقعیت داشته باشد، در حد شایعه بوده است.
در فضای سیاسی افغانستان، شایعهسازی درباره اختلافات درون گروههای حاکم پدیده تازهای نیست. جریانهای مختلف سیاسی و مخالفان طالبان، گاهی با برجستهسازی نشانههای کوچک، تلاش کردهاند تصویری از شکافهای عمیق در ساختار طالبان ارائه کنند. در مقابل، طالبان نیز نشان دادهاند که اختلافات احتمالی را در چارچوب داخلی مدیریت کرده و تصویر یک رهبری منسجم و واحد را حفظ میکنند.
یکی از ویژگیهای مهم ساختار طالبان، سلسلهمراتب شدید سازمانی و نقش تعیینکننده رهبری مرکزی آنان است. برخلاف بسیاری از جریانهای سیاسی که فرماندهان محلی در آنها گاهی دچار فردمحوری شده و حول یک مرکز قدرت محلی حرکت میکنند، طالبان بر اساس یک نظام تشکیلاتی ایدئولوژیک عمل میکنند که در آن تصمیمهای کلان از سوی رهبری تعیین میشود و فرماندهان و مسئولان محلی معمولاً در چارچوب همان سیاستها حرکت میکنند.
تجربه چهار دهه گذشته نشان داده است که طالبان، برخلاف بسیاری از جریانها که پس از رسیدن به قدرت دچار چندپارگی شدهاند، توانستهاند انسجام داخلی خود را تا حد زیادی حفظ کنند. عامل اصلی این انسجام را بسیاری از ناظران در پیوند ایدئولوژیک اعضای این گروه و تأکید آنان بر اطاعت تشکیلاتی میدانند؛ عاملی که فضای محدودی برای رقابتهای شخصی و جاهطلبیهای فردی ایجاد میکند.
البته این به معنای نبود هیچ اختلاف دیدگاه در داخل طالبان نیست. مانند هر ساختار سیاسی، در میان اعضای این جریان نیز درباره شیوه اداره حکومت، مسائل اجتماعی و نحوه تعامل با جهان بیرون دیدگاههای متفاوتی ممکن است وجود داشته باشد؛ اما تفاوت اصلی در این است که تاکنون این تفاوتها به شکل جدی به شکاف سازمانی تبدیل نشده است.
حضور جمعهخان فاتح در فیضآباد را میتوان از همین زاویه نیز تحلیل کرد؛ اقدامی که میتواند پیامی درباره تداوم کنترل مرکز بر ساختارهای محلی و جلوگیری از شکلگیری برداشتها درباره چنددستگی در صفوف طالبان داشته باشد. برای رهبری طالبان، حفظ تصویر وحدت داخلی، بهویژه در برابر مخالفان و بازیگران منطقهای، اهمیت سیاسی زیادی دارد.
با این حال، دوام این انسجام در بلندمدت به توانایی طالبان برای مدیریت چالشهای داخلی، اقتصادی و اجتماعی بستگی خواهد داشت. تجربه حکومتداری طالبان در افغانستان نشان داده است که فشارهای داخلی و خارجی تاکنون نتوانسته ساختار منسجم آنان را با شکاف جدی روبهرو کند.
در مجموع، ماجرای جمعهخان فاتح بیش از آنکه نشانهای قطعی از یک بحران داخلی باشد، نمونهای از جنگ روایتها درباره وضعیت درونی طالبان است؛ جایی که مخالفان بر احتمال شکافها و طالبان بر نمایش وحدت و اطاعت سازمانی تأکید میکنند. آنچه تاکنون دیده شده، این است که ساختار طالبان همچنان بر محور رهبری واحد، نظم تشکیلاتی و پیوند ایدئولوژیک اعضا استوار مانده است.


