✍️ احسان خدابنده
در سیاست خارجی، همه چیز پیام دارد؛ از یک دیدار رسمی گرفته تا یک دستدادن، یک عکس یادگاری و حتی یک دعوتنامه. هیچ دولت باتجربهای نمیتواند ادعا کند که از پیامهای نهفته در رفتارهای تشریفاتی خود آگاه نیست. از همین رو، دعوت همزمان از هیئت رسمی حکومت افغانستان و چهرههای شناختهشده مخالف آن در مراسم تشییع رهبر جمهوری اسلامی ایران، نه یک اقدام عادی و نه صرفاً یک تصمیم تشریفاتی بود؛ بلکه اقدامی سیاسی با پیامدهای روشن و قابل پیشبینی.
ممکن است برخی این تصمیم را نشانه «فراگیری دیپلماسی» یا «ارتباط با همه جریانها» توصیف کنند، اما واقعیت آن است که هیچ کشوری، بهویژه در محیط پرتنش منطقه، چنین اقدامی را بیطرفانه تفسیر نمیکند. هنگامی که یک دولت، مخالفان حکومت مستقر کشور همسایه را در کنار نمایندگان رسمی همان حکومت قرار میدهد، عملاً این پیام را مخابره میکند که برای ساختار رسمی قدرت، جایگاه انحصاری قائل نیست و همچنان گزینههای دیگری را نیز در معادلات خود حفظ کرده است.
اگر جمهوری اسلامی ایران همواره بر اصل احترام به حاکمیت ملی کشورها و عدم مداخله در امور داخلی آنان تأکید کرده است، این اقدام با آن اصول چگونه قابل جمع است؟ احترام به حاکمیت ملی تنها در بیانیههای رسمی معنا ندارد؛ بلکه در رفتارهای دیپلماتیک نیز باید بهروشنی دیده شود. سیاست خارجی زمانی معتبر است که میان شعار و عمل فاصلهای وجود نداشته باشد.
ایران بهتر از هر کشوری میداند که حمایت سیاسی یا حتی ایجاد این تصور که از مخالفان یک دولت حمایت میشود، چه پیامدهایی در روابط دوجانبه دارد. مقامهای ایرانی بارها از کشورهای دیگر خواستهاند که اجازه ندهند مخالفان جمهوری اسلامی از خاک یا امکانات آنان علیه ایران استفاده کنند. اگر این مطالبه برای ایران مشروع است، همان منطق درباره سایر کشورها، از جمله افغانستان، نیز صدق میکند. اصول دیپلماسی نمیتواند یکطرفه باشد.
برخی شاید استدلال کنند که دعوت از چند شخصیت سیاسی، به معنای حمایت از آنان نیست. این سخن از نظر نظری ممکن است درست باشد، اما در عالم سیاست، برداشتها به اندازه نیتها اهمیت دارند. دیپلماسی با نمادها سخن میگوید و نمادها نیز تفسیر سیاسی پیدا میکنند. هنگامی که مخالفان یک حکومت در مراسم رسمی یک دولت خارجی حضور مییابند، این حضور، خواهناخواه به آنان اعتبار و وزن سیاسی میبخشد؛ اعتباری که بدون اراده دولت میزبان امکان تحقق نداشت.
از سوی دیگر، این اقدام با سیاست اعلامی ایران مبنی بر گسترش روابط با همسایگان نیز سازگار نیست. اعتماد، مهمترین سرمایه روابط منطقهای است و این سرمایه با رفتارهای دوپهلو به دست نمیآید. نمیتوان از یک سو از همکاری راهبردی، حسن همجواری و احترام متقابل سخن گفت و از سوی دیگر، در حساسترین مناسبتهای رسمی، زمینه شکلگیری سوءبرداشتهای سیاسی را فراهم کرد.
منطقه ما سالهاست که از سیاستهای دوگانه آسیب دیده است. یکی از عوامل اصلی بیثباتی، همین بوده که برخی دولتها در ظاهر از دولتهای قانونی حمایت کردهاند، اما همزمان ارتباطات سیاسی خود را با مخالفان آنان نیز حفظ کردهاند تا در هر تحول احتمالی، برگهای بازی خود را از دست ندهند. نتیجه چنین رویکردی نه صلح بوده و نه ثبات؛ بلکه گسترش بیاعتمادی، رقابت و بحران.
اگر این شیوه به یک رویه عادی تبدیل شود، هیچ کشوری در منطقه از پیامدهای آن در امان نخواهد بود. آیا جمهوری اسلامی ایران خواهد پذیرفت که دولتهای همسایه، در مراسمهای رسمی خود، مخالفان شناختهشده حکومت ایران را در کنار هیئتهای رسمی جمهوری اسلامی بنشانند و سپس ادعا کنند که این اقدام صرفاً جنبه تشریفاتی داشته است؟ پاسخ روشن است. آنچه برای خود نمیپسندیم، برای دیگران نیز نباید روا بدانیم. این، یکی از ابتداییترین اصول روابط بینالملل است.
قدرت واقعی یک دولت، در ارسال پیامهای متناقض یا بازی همزمان با همه طرفها نیست؛ بلکه در ثبات، پیشبینیپذیری و پایبندی به اصولی است که خود اعلام میکند. کشوری که میخواهد نقش سازنده و مورد اعتماد در منطقه ایفا کند، باید نشان دهد که در عمل نیز به حاکمیت ملی همسایگان احترام میگذارد و از اقداماتی که شائبه مداخله یا جانبداری سیاسی ایجاد میکند، پرهیز دارد.
بدون تردید، جمهوری اسلامی ایران این حق را دارد که سیاست خارجی خود را بر اساس منافع ملیاش تنظیم کند؛ همانگونه که هر دولت مستقلی چنین حقی دارد. اما منافع ملی، زمانی پایدار خواهند بود که بر پایه احترام متقابل و اعتماد متقابل بنا شوند، نه بر اساس اقداماتی که به روابط با همسایگان آسیب بزنند. هیچ منفعت کوتاهمدتی ارزش آن را ندارد که سرمایه اعتماد میان دو ملت همسایه را تضعیف کند.
دعوت از مخالفان حکومت افغانستان در مراسم تشییع رهبر ایران، نه ضرورتی دیپلماتیک داشت، نه کمکی به ثبات منطقه کرد و نه در راستای سیاست حسن همجواری قابل دفاع بود. این تصمیم، بیش از آنکه نشانه اقتدار باشد، این تصور را تقویت کرد که تهران هنوز از سیاست بازی همزمان با دولتها و مخالفان آنان فاصله نگرفته است؛ سیاستی که تجربه منطقه نشان داده است بیش از آنکه امنیت و نفوذ پایدار تولید کند، بیاعتمادی، سوءظن و تنش به همراه میآورد.
دولتها با تصمیمهای نمادین خود نیز قضاوت میشوند. گاهی یک دعوتنامه، از دهها بیانیه رسمی رساتر است. اگر هدف، تقویت روابط با افغانستان و تحکیم ثبات منطقه بود، بهترین تصمیم آن بود که جمهوری اسلامی ایران تنها از نمایندگان رسمی امارت اسلامی افغانستان دعوت میکرد و از هر اقدامی که شائبه مشروعیتبخشی به مخالفان سیاسی آن را ایجاد میکرد، پرهیز مینمود. این، هم با اصول دیپلماسی سازگارتر بود، هم با حسن همجواری و هم با منافعی که ایران بارها از آن سخن گفته است.


