✍️ مبارز
پنج سال پس از بازگشت طالبان به قدرت، جبهههای موسوم به مخالفان مسلح توانستهاند حملات پراکندهای در بخشهایی از افغانستان انجام دهند، اما هیچکدام موفق نشدهاند یک منطقه را بهصورت پایدار در اختیار بگیرند یا کنترل سرزمینی طالبان را به چالش بکشند. سازمان ملل در گزارشهای خود نیز تأکید کرده است که فعالیت این جبههها، با وجود دهها حمله، تهدید قابل توجهی برای کنترل سرزمینی طالبان ایجاد نکرده است.
در این میان، آنچه بیش از تعداد حملات اهمیت دارد، سرعت واکنش طالبان به شکلگیری هستههای مسلح است. جبهه مقاومت، جبهه آزادی و چندین جریان کوچکتر در سالهای گذشته اعلام موجودیت کردهاند؛ اما ارزیابی اتحادیه اروپا نشان میدهد هیچیک در حال حاضر کنترل قلمرویی در افغانستان ندارند. سازمان ملل نیز از فعالیت جبهههایی مانند جبهه آزادی، جبهه مقاومت، جبهه نبرد ملی، جبهه بسیج ملی و جبهه آزادیبخش اسلامی خبر داده، اما همزمان تأکید کرده است که این گروهها چالش مهمی برای کنترل سرزمینی طالبان ایجاد نکردهاند.
نمونه برجسته این وضعیت، سرنوشت شماری از فرماندهان مخالف طالبان است. حسیب قوای مرکز، از فرماندهان ارشد جبهه مقاومت، در آگست ۲۰۲۶ در شمال سالنگ کشته شد. گزارشهای منابع آگاه میگویند طالبان از برنامه، مسیر حرکت و هدف سفر او مطلع شده بودند و در مسیر سالنگ کمین کردند. حسیب همراه با چند عضو دیگر این جبهه در این عملیات کشته شد. جبهه مقاومت کشتهشدن او را تأیید کرد و رسانه نزدیک به استخبارات طالبان نیز پیشتر از کشتهشدن او در یک عملیات ویژه خبر داده بود.
اهمیت این رویداد تنها در کشتهشدن یک فرمانده نظامی نیست؛ بلکه در نحوه شناسایی مسیر و برنامه یک گروه کوچک نهفته است. منابع آگاه گفتهاند افراد حسیب پیش از حرکت، مسیر را بررسی کرده و تصور میکردند مسیر امن است، اما اطلاعات مربوط به حرکت آنان به طالبان رسیده بود. به این ترتیب، یک تحرک نظامی که قرار بود از پنجشیر به اندراب برسد، پیش از رسیدن به مقصد متوقف شد.
در بدخشان نیز مجموعهای از شورشهای موقتی و درگیریهای محلی در تابستان ۱۴۰۵ نشان داد که حتی شکلگیری یک حرکت مسلحانه در داخل کشور الزاما به ایجاد یک جبهه پایدار منجر نمیشود. در جریان درگیریهای پراکنده مربوط به جمعهخان فاتح، طالبان نیرو و تجهیزات بیشتری به منطقه فرستادند و پس از چند روز مذاکره، فاتح تسلیم شد. همزمان، در بخشهایی از بدخشان درگیریهای پراکنده با جبهههای موسوم به مخالفان ادامه یافت، اما کنترل کلی منطقه در دست طالبان باقی ماند.
حتی در مواردی که جبهههای مخالف از تصرف موقت پاسگاهها یا واردکردن تلفات سنگین خبر دادهاند، این تحولات به کنترل پایدار جغرافیا تبدیل نشده است. برای نمونه، در زیباک بدخشان جبهه آزادی از تصرف برخی مواضع طالبان خبر داد، در حالی که طالبان این ادعا را رد کردند و از کشتهشدن مهاجمان خبر دادند. گزارشهای بعدی نیز از ادامه درگیریها و حضور نیروهای کمکی طالبان در منطقه حکایت داشت، اما نتیجه کلان مورد تأکید سازمان ملل روشن است: مخالفان نتوانستهاند کنترل سرزمینی طالبان را تهدید کنند.
در نورستان نیز گزارشهای اخیر از درگیری در شهرستان کامدیش و کشته و بازداشت شدن دهها عضو جبهه موسوم به آزادی پس از ورود آنان از خاک پاکستان، تصویری مشابه ارائه میکند. بر اساس گزارشهایی که در این زمینه منتشر شده، بیش از ۴۰ نفر کشته یا بازداشت و در حدود ۵۰ نفر دیگر نیز برای تسلیمشدن اعلام آمادگی کردهاند. ویدیوهای منتشرشده نیز شمار زیادی از افراد تسلیمشده را نشان میدهد. این رویداد، نمونه دیگری از دشواری تبدیل نیروی آموزشدیده یا مستقر در خارج از کشور به یک نیروی عملیاتی پایدار در داخل افغانستان است.
این مسئله در مورد جبهههای موسوم به مخالف طالبان در پنج سال گذشته بارها تکرار شده است: حملهای انجام میشود، برای مدتی کوتاه خبرساز میشود، اما پیش از آنکه به شبکهای گسترده و منسجم تبدیل شود، از سوی طالبان با عملیات امنیتی، بازداشت، تعقیب یا کشتهشدن فرماندهان و نیروهای کلیدی روبهرو میشود. گزارش اتحادیه اروپا نیز از کاهش کلی خشونت مرتبط با جبهه مقاومت و جبهه آزادی پس از اوجگیری آن در سال ۲۰۲۲ خبر میدهد.
عامل دیگر، پراکندهگی مخالفان است. تعدد جبههها، نبود فرماندهی واحد، فعالیت بسیاری از رهبران در خارج از افغانستان و فقدان یک قلمرو ثابت، ظرفیت این گروهها را برای تبدیل حملات کوچک به جنگ سازمانیافته محدود کرده است. آمار سازمان ملل نشان میدهد در فاصله آگست تا اکتبر ۲۰۲۵، چندین جبهه مخالف در مجموع ۴۱ رویداد را به عهده گرفتند که تنها ۱۹ مورد آن از سوی سازمان ملل تأیید شد؛ با این حال، همین حملات نیز تهدید قابل توجهی برای کنترل سرزمینی طالبان ایجاد نکردند.
نقش پاکستان نیز در این معادله قابل چشمپوشی نیست. طالبان و منابع محلی در مواردی جبهههای مسلح را متهم کردهاند که از خاک پاکستان وارد افغانستان شدهاند یا در مناطق مرزی آن کشور پایگاه و امکانات داشتهاند. برای نمونه، در درگیریهای زیباک مهاجمان از سوی نظامیان پاکستانی در چترال پایگاه گرفته بودند و پس از درگیری به همان منطقه عقبنشینی کردند، این موضوع نشاندهنده بخشی از مناقشه امنیتی میان کابل و اسلامآباد است.
با وجود این، پشتیبانی یا پناهگاه در خارج از افغانستان تاکنون به ایجاد یک نیروی مخالف دارای کنترل سرزمینی در داخل کشور منجر نشده است. حتی گزارشهای سازمان ملل که دهها حمله جبهههای مخالف را ثبت کردهاند، همزمان تصریح میکنند که این گروهها چالش جدی برای کنترل سرزمینی طالبان ایجاد نکردهاند. بنابراین، فاصله میان امکان فعالیت از بیرون مرزها و توانایی ایجاد یک قدرت نظامی پایدار در داخل افغانستان همچنان قابل توجه است.
در مورد داعش خراسان نیز تصویر مشابهی از کاهش قابل توجهی توان عملیاتی دیده این گروه دیده میشود، حتی میتوان گفت این گروه از افغانستان در حال ناپدید شدن است. گزارش اتحادیه اروپا میگوید توان عملیاتی داعش خراسان پس از عملیات طالبان کاملا تضعیف شده، شمار حملات آن از اوج سال ۲۰۲۲ بهطور قابل توجهی کاهش یافته و شماری از فرماندهان و هستههای آن در عملیاتهای ضد داعش از بین رفتهاند. با این حال، هستههای پراکنده همچنان وجود دارند و حملات موردی نیز ثبت شده است. بنابراین، دقیقتر آن است که گفته شود داعش خراسان دیگر توان ایجاد چالش سرزمینی برای طالبان را ندارد.
برآیند پنج سال گذشته این است که طالبان در حفظ کنترل جغرافیایی افغانستان دست بالا را داشتهاند. مخالفان مسلح هنوز میتوانند حملات محدود انجام دهند و حتی در مقاطعی برای طالبان هزینه های کوچک امنیتی ایجاد کنند، اما تاکنون هیچیک نتوانسته است یک منطقه پایدار را در اختیار بگیرد، ساختار موازی قدرت ایجاد کند یا یک شورش محلی را به جنگ سراسری تبدیل سازد. در مقابل، واکنش سریع امنیتی، عملیات اطلاعاتمحور و تمرکز بر شناسایی فرماندهان و شبکههای عملیاتی، یکی از عوامل مهم محدودماندن این تحرکات بوده است. کشتهشدن حسیب قوای مرکز و پایان شورشهای موقتی در بدخشان، در کنار دهها عملیات کوچکتر، نمونههایی از همین الگو هستند.
در نهایت، تصویری که از افغانستان امروز به دست میآید، تصویری از حاکمیت سرزمینی گسترده طالبان در برابر مخالفانی پراکنده و فاقد قلمرو پایدار است. در سطح کنترل جغرافیا، پنج سال گذشته نشان داده است که جبهههای موسوم به مخالفان نتوانستهاند موازنه قدرت را تغییر دهند. حتی تلاشهایی که با تکیه بر شبکههای بیرونی و مناطق مرزی آغاز شدهاند، تاکنون نتوانستهاند به یک مرکز قدرت پایدار در داخل افغانستان تبدیل شوند.


