✍️ عزیز بیریا
وجود داعش خراسان در پاکستان یک واقعیت انکارناپذیر است. این گروه در مناطق مختلف پاکستان، بهویژه در خیبرپختونخوا، فعالیت کرده، نیرو جذب کرده، شبکه ایجاد کرده و بارها هدف عملیات امنیتی قرار گرفته است. بنابراین، بحث اصلی دیگر بر سر وجود یا عدم وجود داعش در پاکستان نیست؛ پرسش اساسی این است که چرا این گروه، با وجود سالها عملیات نظامی و امنیتی، همچنان قادر به حفظ شبکههای خود در این کشور است؟
پاسخ این پرسش، ما را مستقیماً به قلب ساختار امنیتی پاکستان میبرد؛ جایی که ارتش و سازمان اطلاعاتی این کشور، یعنی آیاسآی، برای دههها نقش تعیینکنندهای در سیاست افغانستان و گروههای مسلح منطقه داشتهاند.
البته باید میان «حمایت مستقیم از داعش» و «سیاستهای امنیتیای که امکان بقای داعش را فراهم میکند» تفاوت گذاشت. تا زمانی که سند مشخصی درباره دستور مستقیم حکومت پاکستان یا آیاسآی برای حمایت از داعش منتشر نشده، نمیتوان با قطعیت گفت که دولت پاکستان حامی داعش است.
اما این احتیاط به معنای نادیدهگرفتن پرسشهای جدی درباره عملکرد دستگاه امنیتی پاکستان نیست.
واقعیت این است که داعش خراسان در خلأ به وجود نیامده است.
این گروه در منطقهای فعالیت میکند که در آن مرز افغانستان و پاکستان، بهخصوص مناطق کوهستانی و قبایلی، سالها یکی از پیچیدهترین محیطهای امنیتی جنوب آسیا بوده است. رفتوآمد جنگجویان، شبکههای قاچاق، مرزهای دشوار برای کنترل و حضور گروههای مسلح مختلف، شرایطی ایجاد کرده که سازمانهای تروریستی میتوانند در آن پس از هر ضربه، دوباره خود را سازماندهی کنند.
اما مسئله فقط جغرافیا نیست.
پاکستان طی دهههای گذشته افغانستان را بخشی از معادله امنیت ملی خود دانسته است. نگرانی اصلی اسلامآباد، در کنار تهدیدهای داخلی، رقابت با هند و جلوگیری از افزایش نفوذ دهلینو در کابل بوده است.
در این محاسبه، ارتش پاکستان نقش اصلی را داشته است.
اسلامآباد همواره میخواسته در افغانستان حکومتی روی کار باشد که با منافع امنیتی پاکستان تضاد بنیادی نداشته باشد. به همین دلیل، رابطه پاکستان با طالبان افغانستان برای سالها یکی از مهمترین موضوعات سیاست منطقهای این کشور بوده است.
اما این سیاست یک پیامد ناخواسته نیز داشته است: مرز میان امنیت افغانستان و امنیت پاکستان را از بین برده است.
هر تحولی در افغانستان، دیر یا زود بر پاکستان اثر گذاشته و هر شبکه مسلحی که در افغانستان فعال بوده، امکان پیدا کرده است که با محیط امنیتی پاکستان نیز ارتباط برقرار کند.
داعش خراسان در چنین فضایی رشد کرده است.
این گروه اما با طالبان نیز دشمن است. داعش خراسان خود را یک پروژه فراملی میداند و نه یک جنبش محدود به افغانستان یا پاکستان. از نظر ایدئولوژیک، دولتهای ملی را مشروع نمیداند و حتی طالبان را به دلیل پذیرش ساختار دولت و مرزهای ملی، دشمن خود تلقی میکند.
بنابراین، رابطه پاکستان و داعش را نمیتوان بر اساس همفکری ایدئولوژیک توضیح داد.
اگر داعش در پاکستان فعالیت میکند، این الزاماً به معنای آن نیست که دولت پاکستان با اندیشه داعش همدل است.
برعکس، داعش میتواند یکی از تهدیدهای جدی علیه خود پاکستان باشد.
اما همینجا تناقض آغاز میشود.
دستگاه امنیتی پاکستان در برابر گروههای مسلح، همیشه یک سیاست واحد نداشته است. نوع برخورد با هر گروه تا حد زیادی به این بستگی داشته که آن گروه در نگاه اسلامآباد چه میزان تهدید یا چه میزان منفعت دارد.
این منطق، حتی اگر در کوتاهمدت از دید امنیتی قابل توجیه باشد، در بلندمدت خطرناک است.
زیرا گروههای مسلح ثابت نمیمانند.
ائتلافها تغییر میکنند، فرماندهان تغییر میکنند، نسل جدید جنگجویان وارد میدان میشود و اهداف گروهها دگرگون میشود.
گروهی که امروز علیه یک دشمن مشترک میجنگد، ممکن است فردا خود دولت پاکستان را دشمن بداند.
ظهور داعش خراسان را باید در همین چارچوب دید.
داعش نه متحد دائمی پاکستان است و نه ابزار مطمئن هیچ دولت دیگری. این گروه در نهایت به دنبال ایجاد ساختاری است که موجودیت دولتهای کنونی را نفی میکند.
به همین دلیل، اگر کسی تصور کند که داعش میتواند بهصورت پایدار در چارچوب محاسبات امنیتی پاکستان قرار گیرد، ماهیت این گروه را درست درک نکرده است.
داعش زمانی خطرناکتر میشود که دولتها تصور کنند میتوانند آن را مدیریت کنند.
از همینجا باید به نقش آیاسآی نگاه کرد.
آیاسآی یکی از قدرتمندترین سازمانهای اطلاعاتی منطقه است و سالها در پرونده افغانستان نقش داشته است. اما قدرت اطلاعاتی الزاماً به معنای کنترل کامل همه گروههای مسلح نیست.
گاهی یک دستگاه اطلاعاتی میتواند یک شبکه را رصد کند، اما نتواند تمام شاخههای آن را نابود کند.
گاهی نیز سیاست «اولویتبندی تهدیدها» باعث میشود یک گروه در مقطعی در اولویت پایینتر قرار گیرد.
و دقیقاً همین نقطه است که منتقدان سیاست امنیتی پاکستان درباره آن پرسش مطرح میکنند: آیا مبارزه اسلامآباد با تمام جریانهای افراطی یکسان و بدون استثنا است، یا هنوز میان گروهها تفاوت گذاشته میشود؟
پاسخ به این پرسش برای آینده امنیت منطقه اهمیت اساسی دارد.
اگر دولت پاکستان واقعاً میخواهد داعش خراسان را نابود کند، تنها عملیات نظامی کافی نیست. باید مسیرهای جذب نیرو، تأمین مالی، انتقال جنگجویان و ارتباطات فرامرزی این شبکهها نیز مسدود شود.
و مهمتر از همه، باید یک سیاست روشن وجود داشته باشد: هیچ گروه مسلحی نباید صرفاً به دلیل اینکه در مقطعی علیه رقیب پاکستان فعالیت میکند، از دایره تهدید خارج شود.
زیرا تروریسم «دوست» و «دشمن» نمیشناسد.
داعش خراسان نمونه روشن این واقعیت است.
گروهی که امروز طالبان را هدف میگیرد، فردا میتواند ارتش پاکستان را هدف قرار دهد؛ گروهی که امروز در افغانستان فعالیت میکند، فردا میتواند در پیشاور، کویته یا اسلامآباد عملیات انجام دهد.
پاکستان این واقعیت را با هزینه سنگین تجربه کرده است.
در این میان، رقابت با هند نیز نباید از تحلیل حذف شود.
تا زمانی که افغانستان در محاسبات امنیتی پاکستان عمدتاً از زاویه رقابت با هند دیده شود، احتمال دارد مسائل امنیتی افغانستان و گروههای مسلح همچنان در چارچوب «تهدید هند» تحلیل شوند.
این نگاه میتواند باعث شود تهدیدهای دیگری، از جمله داعش، در مرحلهای دیرتر و با شدت کمتری در اولویت قرار گیرند.
اما داعش خراسان را نمیتوان با منطق رقابت هند و پاکستان توضیح داد.
داعش دشمن هند است، اما دشمن پاکستان نیز هست. دشمن طالبان است، اما دشمن بسیاری از گروههای مسلح دیگر نیز هست.
این گروه در پی نفوذ در ساختار امنیتی پاکستان نیست؛ در پی تضعیف نظم موجود است.
به همین دلیل، داعش برای اسلامآباد یک تهدید متفاوت است؛ تهدیدی که نمیتوان آن را صرفاً با ابزارهای سنتی سیاست خارجی مدیریت کرد.
حملات اخیر به مخفیگاههای داعش در اورکزی نیز از همین زاویه اهمیت دارد. اگر اعضای این گروه در چنین مناطقی مخفی شدهاند و هدف عملیات قرار گرفتهاند، روشن است که داعش همچنان ظرفیت سازماندهی و فعالیت در داخل پاکستان را دارد.
اما هر بار که یک مخفیگاه کشف میشود، یک پرسش بزرگتر باقی میماند:
این افراد چگونه به آنجا رسیدهاند؟
چه کسی آنان را جذب کرده است؟
چه کسی منابع مالی آنان را تأمین کرده است؟
شبکه ارتباطی آنان چگونه کار میکند؟
و چرا با وجود حضور گسترده نهادهای امنیتی پاکستان، چنین شبکههایی میتوانند دوباره شکل بگیرند؟
پاسخ به این پرسشها مهمتر از اعلام پیروزی پس از هر عملیات نظامی است.
زیرا کشتن چند عضو داعش یک عملیات امنیتی است؛ نابودی محیطی که داعش در آن دوباره تولید میشود، یک سیاست امنیتی است.
پاکستان برای مقابله با داعش به دومی نیاز دارد.
در نهایت، مشکل پاکستان فقط داعش نیست.
مشکل بزرگتر، سیاستی است که گروههای مسلح را بر اساس میزان تهدیدشان طبقهبندی میکند و نه بر اساس ماهیت واقعی آنان.
این سیاست ممکن است در کوتاهمدت کارآمد به نظر برسد، اما در بلندمدت مرز میان «ابزار» و «تهدید» را از بین میبرد.
داعش خراسان امروز بخشی از همین تهدید است.
بنابراین، پرسش اصلی این نیست که آیا پاکستان از ایدئولوژی داعش حمایت میکند یا نه. شواهد موجود چنین نتیجهای را بهصورت قطعی ثابت نمیکند.
پرسش جدیتر این است که آیا ساختار امنیتی پاکستان توانسته است از میراث سیاستهای گذشته خود عبور کند یا هنوز گروههای مسلح را از دریچه محاسبات ژئوپلیتیکی میبیند؟
اگر پاسخ پرسش دوم مثبت باشد، مشکل داعش تنها با عملیات نظامی حل نخواهد شد.
پاکستان ممکن است امروز یک مخفیگاه داعش را منهدم کند، فردا چند فرمانده این گروه را بکشد و هفته بعد یک شبکه دیگر را متلاشی کند؛ اما تا زمانی که منطق امنیتی حاکم بر منطقه تغییر نکند، گروههای جدید از همان شکافها بیرون خواهند آمد.
داعش شاید خطرناکترین نام این روزهای این بحران باشد، اما ریشه بحران عمیقتر از داعش است.
مسئله، سیاستی است که برای سالها امنیت را با منطق بازی قدرت تعریف کرده است.
و اکنون، یکی از خطرناکترین بازیگران این منطقه دیگر حاضر نیست قواعد بازی اسلامآباد را بپذیرد.
این همان لحظهای است که «بازی با آتش» به سوختن دست بازیگر آغازکننده نزدیک میشود.


