✍️ مبارز
طرح موسوم به «تورکستان جنوبی» در سالهای اخیر بار دیگر در شبکههای اجتماعی و برخی محافل سیاسی مطرح شده؛ پروژهای که منتقدان آن را نه یک برنامه عملی سیاسی، بلکه بخشی از گفتمان پانترکیستی برای دامنزدن به شکافهای قومی و تضعیف انسجام افغانستان میدانند. در میان منتقدان این طرح، عزيز آرینفر، تاریخدان و سفیر پیشین افغانستان در دو کشور ترکتبار؛ قزاقستان و قرغیزستان، از جمله چهرههایی است که سالها پیش نسبت به پیامدهای چنین پروژههایی هشدار داده بود.
آرینفر میگوید یکی از بنیادیترین پرسشهایی که طرفداران «تورکستان جنوبی» تاکنون به آن پاسخ ندادهاند، مسئله مشروعیت مردمی است. به باور او، چگونه میتوان درباره سرنوشت میلیونها باشنده شمال و غرب افغانستان سخن گفت، اما از مردم هرات، بلخ، تخار، بدخشان و دیگر ولایتها نپرسید که آیا اساسا با چنین طرحی موافقاند یا نه؟ او تأکید میکند که هیچ همهپرسی، مشورت عمومی یا اجماع سیاسی در این زمینه وجود نداشته و طرح چنین پروژههایی بدون مراجعه به اراده مردم، با اصل حق تعیین سرنوشت در تضاد است.
منتقدان این پروژه همچنین به ترکیب قومی و زبانی ولایتهای شمال و غرب افغانستان اشاره میکنند. برای مثال، هرات بهعنوان یکی از مهمترین مراکز تاریخی و فرهنگی زبان فارسی، اکثریتی قاطع فارسیزبان دارد و ترکتباران در این ولایت اقلیتی انگشت شمار و محدود بهشمار میروند که بیشتر آنان نیز به زبان فارسی سخن میگویند. این پرسش مطرح میشود که چگونه ولایتی با چنین بافت فرهنگی و زبانی میتواند زیر چتر هویتی پروژهای قرار گیرد که بر محور ناسیونالیسم تورکی تعریف میشود.
به باور شماری از تحلیلگران، در بخش بزرگی از مناطقی که در نقشههای خیالی «تورکستان جنوبی» گنجانده میشود نیز ترکتباران در موقعیت اقلیت قرار دارند و این مناطق دارای ترکیب متنوع قومی و زبانیاند. منتقدان میگویند ارائه تصویری یکدست و همگون از شمال افغانستان، بیشتر یک روایت سیاسی و تبلیغاتی است تا بازتاب واقعیتهای تاریخی و اجتماعی کشور.
عزیز آرینفر تصریح میکند که «پانترکیسم ربطی به مردمان شریف و نجیب تورکیزبان افغانستان ندارد، بلکه پروژهای سیاسی و وارداتی است که برای ایجاد نفاق و بحران در شمال طراحی شده است». او باور دارد که این گفتمان، بیش از آنکه بر واقعیتهای اجتماعی افغانستان استوار باشد، متأثر از رقابتهای ژئوپلیتیک منطقهای و نفوذ حلقات بیرونی است.
شماری از منتقدان همچنین میگویند ترکتباران افغانستان در طول تاریخ معاصر این کشور، عمدتا در کنار سایر اقوام و در قالب ساختار مشترک سیاسی افغانستان حضور داشتهاند و هیچگاه یک ساختار سیاسی مستقل و فراگیر بر محور هویت ترکتباران در افغانستان شکل نگرفته و چنین ظرفیت نیز وجود ندارد. به گفته آنان، طرحهایی چون «تورکستان جنوبی» بیشتر بر شعارهای احساسی و تبلیغات مجازی استوار است تا بر ظرفیت واقعی سیاسی، اجتماعی و میدانی.
در همین حال، پژوهشگران مسائل منطقه میگویند برخلاف تبلیغات برخی جریانهای پانترکیست، کشورهای آسیای میانه نیز تمایلی به حمایت از چنین پروژهای ندارند. آرینفر که سه سال در قزاقستان و قرغیزستان سفیر بوده، میگوید رهبران آسیای میانه «رجال پراگماتیک و خردورز» هستند و منافع راهبردی خود را در همکاری با روسیه و چین تعریف میکنند، نه در پیوستن به پروژههای ایدئولوژیک مورد حمایت آنکارا.
به گفته او، کشورهای آسیای میانه بهخوبی میدانند که هرگونه بیثباتی یا تجزیه در افغانستان میتواند ناامنی را به مرزهای جنوبی آنها منتقل کند. این کشورها در سالهای اخیر بیشتر بر پروژههای اقتصادی، راهآهن، انتقال انرژی و تجارت منطقهای تمرکز کردهاند و از هر سناریویی که خطر جنگ داخلی و فروپاشی بیشتر افغانستان را افزایش دهد، فاصله میگیرند.
به باور منتقدان این پروژه، حکومت فعلی افغانستان در حال حاضر کنترل کامل جغرافیای کشور را در دست دارد و هیچ جریان سیاسی یا نظامی نتوانسته چالشی جدی علیه حاکمیت موجود ایجاد کند. از همین رو، آنان باور دارند طرحهایی چون «تورکستان جنوبی» در سطح میدانی فاقد ظرفیت عملی بوده و بیشتر در حد شعارهای رسانهای و فضای مجازی باقی ماندهاند.
روسیه نیز، به باور تحلیلگران، هرگز از تجزیه افغانستان حمایت نخواهد کرد. آرینفر معتقد است مسکو بهخوبی میداند که فروپاشی افغانستان میتواند موازنههای امنیتی منطقه را برهم بزند و زمینه رقابتهای خطرناک قومی و ژئوپلیتیک را فراهم سازد. در کنار «تورکستانخواهی»، پروژههایی چون «هزارستانخواهی» یا «خراسانخواهی» نیز از سوی بسیاری از منتقدان بهعنوان طرحهایی توصیف میشوند که میتوانند بذر بیاعتمادی، قطبیسازی قومی را در افغانستان تقویت کنند که به نفع اقلیتهای قومی از جمله ترکتباران نیست.
در نهایت، بسیاری از منتقدان پانترکیسم بر این باورند که «تورکستان جنوبی» نه پشتوانه مردمی و منطقهای دارد و نه ظرفیت تحقق سیاسی. با این حال، آنان هشدار میدهند که ترویج چنین شعارهایی، اگر چه عملی هم نیستند، میتواند به تشدید شکافهای قومی و ایجاد تنشهای خطرناک در آینده افغانستان منجر شود؛ تنشهایی که مهار آنها برای سالها دشوار خواهد بود.


