✍️ یحیی صادق
بیست سال از آن روز میگذرد؛ روزی که نواب اکبرخان بگتی، رهبر بلوچ و یکی از نمادهای ایستادگی بلوچستان، در ۲۶ اوت ۲۰۰۶ به شهادت رسید. بیست سال از شبی که بلوچستان یکی از فرزندان نامدار خود را از دست داد، اما همزمان، خاطرهای در جان یک ملت کاشته شد؛ خاطرهای که هرچه زمان گذشت، ریشههایش عمیقتر شد.
بگتی با مرگ خود از میان نرفت؛ به حافظه یک ملت پیوست.
شهادت او را نمیتوان تنها واقعهای در تقویم سیاسی بلوچستان دانست. خون او به بخشی از روایت تاریخی ملتی تبدیل شد که سالهاست خود را در جستوجوی عدالت، کرامت و حق تعیین سرنوشت میبیند. آن روز، یک صدا خاموش شد، اما هزاران صدا به سخن درآمدند. یک چراغ فرو افتاد، اما شعلهای در دل نسلی روشن شد که دیگر نمیخواست فراموش کند.
خون شهیدان همیشه فقط خون نیست. گاهی خون، حافظه است؛ گاهی فریاد است؛ و گاهی بیدارباش تاریخی یک ملت.
شهادت اکبرخان بگتی برای بلوچها چنین معنایی یافت. نام او از مرزهای یک زندگی سیاسی فراتر رفت و به نمادی بدل شد که نسل پس از نسل، خاطره مقاومت را به نسل بعد سپرد. هر سال که ۲۶ اوت فرا میرسد، بلوچستان تنها به یاد یک شخصیت سیاسی نمینشیند؛ بلکه به گذشته خود نگاه میکند و از خود میپرسد: بهای آزادی و عدالت چه بوده است و برای رسیدن به فردایی بهتر چه باید کرد؟
بیست سال زمان کمی نیست. در این مدت، چهرهها تغییر کردهاند، نسلها عوض شدهاند و معادلات سیاسی بارها دگرگون شدهاند؛ اما یک حقیقت همچنان پابرجاست: هیچ ملتی را نمیتوان برای همیشه از حافظه تاریخی خود جدا کرد.
ممکن است بتوان جسم یک انسان را از میان برداشت، اما نمیتوان خاطره او را از ذهن مردمی که او را بخشی از تاریخ خود میدانند، پاک کرد. میتوان یک صدا را خاموش کرد، اما نمیتوان پرسشی را که آن صدا مطرح کرده است، برای همیشه خاموش نگه داشت.
شهادت بگتی، در نگاه بسیاری از بلوچها، همین پرسش را دوباره زنده کرد: چرا عدالت برای یک ملت باید آرزویی دور باشد؟
پاسخ این پرسش را تاریخ خواهد داد؛ اما تاریخ یک چیز را بارها به انسان آموخته است: ملتهایی که حافظه خود را از دست نمیدهند، شکستپذیر نیستند.
از همین روست که امروز، نام اکبرخان بگتی همچنان زنده است. در خانههایی که داستان او برای کودکان روایت میشود، در شعرهایی که از رنج و امید بلوچستان سخن میگویند، در دل جوانانی که تاریخ سرزمین خود را جستوجو میکنند و در صدای کسانی که عدالت را حق، نه امتیاز، میدانند.
اما بزرگترین ادای احترام به شهید، تنها برپا داشتن یاد او نیست؛ ساختن آیندهای است که در آن انسانها برای بیان خواستههای خود قربانی نشوند، عدالت در برابر قدرت بیمعنا نباشد و کرامت هیچ ملتی قابل معامله نباشد.
اگر خون بگتی قرار است چراغی برای آینده باشد، این چراغ نباید راه انتقام را روشن کند؛ باید راه عدالت را روشن کند. زیرا انتقام، گذشته را تکرار میکند، اما عدالت میتواند آینده را تغییر دهد.
نسلهای آینده شاید جزئیات بسیاری از سیاست امروز را فراموش کنند، اما بعید است ملتها نام کسانی را که در لحظههای دشوار تاریخ در کنار آرمانهای خود ایستادند، از یاد ببرند.
اکبرخان بگتی برای بسیاری از بلوچها چنین نامی است.
او در ۲۶ اوت ۲۰۰۶ به شهادت رسید؛ اما شهادتش پایان راه نبود. از آن روز، نام او بیش از آنکه متعلق به یک فرد باشد، بخشی از حافظه بلوچستان شد؛ حافظهای که به نسل تازه میگوید هیچ آرمانی با حذف یک انسان از بین نمیرود.
خون او در خاک ماند، اما یادش در نسلها جاری شد.
و شاید همین بزرگترین معنای شهادت باشد: آنکه انسان میرود، اما حقیقتی که برای آن ایستاده بود، میماند.
آینده را نمیتوان با زور برای همیشه نوشت. تاریخ در نهایت به دست مردمی نوشته میشود که حق خود را میشناسند و از مطالبه آن دست نمیکشند. دیر یا زود، هر زخم تاریخی روزی در برابر حقیقت قرار میگیرد.
آینده از آنِ کسانی خواهد بود که عدالت را فراموش نمیکنند؛ از آنِ کسانی که کرامت انسانی را بالاتر از قدرت میدانند؛ و از آنِ حقطلبانی که به جای خاموش کردن چراغهای گذشته، از نور آنها برای ساختن فردایی بهتر استفاده میکنند.
بیست سال گذشته است.
اکبرخان بگتی نیست؛ اما نامش هنوز هست.
و گاهی، ماندن یک نام در حافظه یک ملت، از ماندن یک انسان در میان آن ملت، جاودانهتر است.


