✍️ مبارز
نواب اکبرخان بگتی برای بسیاری از بلوچها تنها یک سیاستمدار، رئیس قبیله یا فرماندار پیشین بلوچستان نبود؛ او به نمادی از ایستادگی در برابر تمرکز قدرت در اسلامآباد، دفاع از منابع بلوچستان و مطالبه حقوق سیاسی بلوچها تبدیل شد. مرگ نواب اکبرخان بگتی در ۲۶ اوت ۲۰۰۶، در جریان عملیات ارتش پاکستان در منطقه کوهلو، نه پایان یک منازعه، بلکه نقطه عطفی در تاریخ معاصر بلوچستان بود؛ رخدادی که موج تازه و گستردهتری از ملیگرایی بلوچ را شکل داد.
نواب اکبرخان بگتی در سال ۱۹۲۶ در بلوچستان به دنیا آمد و بهعنوان رئیس قبیله بگتی، جایگاهی سنتی و پرنفوذ در شرق بلوچستان داشت. مرکز نفوذ نواب اکبرخان بگتی در منطقه دره بگتی بود؛ جایی که میدانهای گازی سوئی نیز قرار داشت و بعدها به یکی از کانونهای اصلی مناقشه میان اسلامآباد و بگتی تبدیل شد. نواب اکبرخان بگتی تحصیلات خود را در کراچی و کالج اَیچیسن ادامه داد و سپس در دانشگاه آکسفورد تحصیل کرد؛ مسیری که او را از یک رهبر سنتی قبیلهای به یکی از چهرههای شناختهشده سیاست پاکستان تبدیل کرد.
کارنامه رسمی نواب اکبرخان بگتی نشان میدهد که او در آغاز، سیاستمداری در ساختار سیاسی پاکستان بود. نواب اکبرخان بگتی در سالهای پایانی دهه ۱۹۵۰ به کابینه فدرال راه یافت و بعدها در سال ۱۹۷۳ فرماندار بلوچستان شد. در سال ۱۹۸۹ نیز به مقام نخستوزیری ایالتی بلوچستان رسید. این جایگاهها نشان میداد که نواب اکبرخان بگتی در مقطعی از زندگی خود یکی از چهرههای مهم ساختار سیاسی پاکستان بود.
اما حضور در ساختار قدرت، نواب اکبرخان بگتی را از مسئله بلوچستان دور نکرد. برعکس، تجربه او در بالاترین سطوح حکومت به او نشان داد که بخش مهمی از قدرت سیاسی و اقتصادی بلوچستان خارج از اختیار مردم این ایالت قرار دارد. اختلاف نواب اکبرخان بگتی با حکومت مرکزی بر سر اختیارات ایالتی، سهم بلوچستان از درآمد منابع طبیعی و نحوه برخورد نظامی اسلامآباد با مردم منطقه، بهتدریج او را از یک سیاستمدار فعال در ساختار قدرت به یکی از منتقدان سرسخت حکومت مرکزی تبدیل کرد. نواب اکبرخان بگتی در سال ۱۹۷۴ در پی اختلاف با دولت مرکزی از مقام فرمانداری کنار رفت.
در قلب مخالفتهای نواب اکبرخان بگتی، مسئله منابع طبیعی قرار داشت. بلوچستان از غنیترین مناطق پاکستان از نظر منابع معدنی و انرژی است، اما همزمان از محرومترین مناطق این کشور نیز بهشمار میرود. میدانهای گازی سوئی برای دههها انرژی بخشهای بزرگی از پاکستان را تأمین کردند، در حالی که خود مناطق پیرامون این میدانها با فقر، کمبود زیرساخت و خدمات عمومی مواجه بودند.
نواب اکبرخان بگتی در یکی از مصاحبههای خود با صراحت گفت: «بلوچستان متعلق به مردم بلوچ است، نه بیگانگان.» او همچنین تأکید کرد: «ما گدا نیستیم. ما صاحب منابع طبیعی هستیم، اما این منابع برای منفعت دیگران استخراج میشود.»
این نگاه، مسئله بلوچستان را از یک اختلاف شخصی میان یک سردار قبیلهای و حکومت مرکزی فراتر میبرد. در ادبیات سیاسی نواب اکبرخان بگتی، موضوع اصلی، حق مردم بلوچستان بر منابع، درآمدهای گاز، اختیارات سیاسی و مشارکت واقعی در تصمیمگیری درباره آینده سرزمینشان بود. مطالبات ملیگرایان بلوچ نیز در بسیاری از تحلیلها حول خودمختاری بیشتر، کنترل منابع طبیعی و سهم عادلانهتر بلوچستان از درآمدهای آن شکل گرفته است.
در سالهای پایانی زندگی، اختلاف نواب اکبرخان بگتی با حکومت پرویز مشرف به مرحلهای رسید که دیگر تنها یک منازعه سیاسی نبود. عملیات ارتش پاکستان در دره بگتی، ایجاد مواضع نظامی، درگیری میان ارتش پاکستان و نیروهای قبایل و گزارشهای متعدد درباره آوارگی مردم، شکاف میان بلوچستان و اسلامآباد را عمیقتر کرد.
نواب اکبرخان بگتی در فوریه ۲۰۰۶ گفته بود اگر حکومت حقوق ملی بلوچها را به رسمیت بشناسد، «هیچکس دست به سلاح نخواهد برد» و اختلاف با حکومت میتواند پایان یابد. نواب اکبرخان بگتی در عین حال از تجربههای تلخ مذاکرات سخن گفت و دلیل بیاعتمادی خود را عمل نکردن حکومت به تعهداتش عنوان کرد.
در آوریل همان سال، نواب اکبرخان بگتی گفت بدون تضمینهای بینالمللی به حکومت اعتماد ندارد. او تأکید کرد که در صورت افزایش فشار و نقض حقوق بلوچها، مقاومت گسترش خواهد یافت. این موضع نشان میدهد که مطالبات نواب اکبرخان بگتی در مقاطع مختلف، بر حقوق سیاسی و اقتصادی و جایگاه بلوچستان متمرکز بود و نمیتوان تمام زندگی سیاسی او را تنها با برچسب جداییطلبی توضیح داد.
نواب اکبرخان بگتی در یکی از اظهارات مشهور خود درباره مبارزه بلوچها گفته بود: «ما بلوچها باور داریم بهترین راه مردن، مردن در حال مبارزه است. آیا ما بلوچها صاحب سرنوشت خود هستیم؟ اگر این از ما گرفته شود، دیگر زندگی اهمیتی ندارد.»
این جمله بیش از هر چیز نشاندهنده جایگاهی است که نواب اکبرخان بگتی برای آزادی، کرامت و حق تعیین سرنوشت مردم بلوچستان قائل بود. در واپسین سالهای زندگی، او از ساختمانی که قدرت سیاسی در اسلامآباد نمایندگی میکرد فاصله گرفت و به کوهستانهای بلوچستان رفت؛ جایی که برای بسیاری از بلوچها به نماد ایستادگی در برابر سلطه سیاسی و نظامی حکومت مرکزی تبدیل شد.
تراژدی سیاسی نواب اکبرخان بگتی در همین نقطه نهفته بود: مردی که زمانی فرماندار بلوچستان و وزیر دولت پاکستان بود، در سالهای پایانی زندگی خود در کوهستانهای بلوچستان پناه گرفت و به یکی از اصلیترین مخالفان سیاستهای نظامی اسلامآباد تبدیل شد.
در سال ۲۰۰۶، ارتش پاکستان عملیات گستردهای را در منطقه کوهلو انجام داد. در ۲۶ اوت همان سال، نواب اکبرخان بگتی در یک غار در جریان عملیات ارتش پاکستان کشته شد. مقامهای پاکستان درباره چگونگی مرگ او روایتهایی ارائه کردند و از فرو ریختن غار سخن گفتند؛ اما گزارشهای حقوق بشری و مطالعات بعدی، این حادثه را در چارچوب یک عملیات نظامی بحثبرانگیز و مناقشهبرانگیز بررسی کردهاند.
کشتهشدن نواب اکبرخان بگتی توسط ارتش پاکستان، جامعه پاکستان را عمیقاً شکاف داد. او در آن زمان تنها یک رئیس قبیله نبود؛ بلکه رهبر سیاسی، فرماندار و نخستوزیر پیشین بلوچستان و یکی از چهرههای سالخورده ملیگرایی بلوچ بود. مرگ او به یکی از بحثبرانگیزترین رخدادهای تاریخ معاصر بلوچستان تبدیل شد.
اسلامآباد تصور میکرد که حذف فیزیکی یک رهبر سالخورده، بحران بلوچستان را پایان میدهد؛ اما نتیجه خلاف آن بود. مرگ نواب اکبرخان بگتی بهجای خاموش کردن اعتراض، به نمادی برای بخش بزرگی از جنبش ملیگرایی بلوچ تبدیل شد.
کشتهشدن نواب اکبرخان بگتی در سال ۲۰۰۶، مرحلهای تازه و شدیدتر از شورش بلوچ را رقم زد. مرگ او احساس بیگانگی در بلوچستان را تشدید کرد و جایگاه نمادین او را در میان ملیگرایان بلوچ افزایش داد.
حتی در داخل پاکستان نیز صداهایی بلند شد که هشدار میدادند پاسخ نظامی به یک مسئله سیاسی، نتیجهای جز عمیقتر کردن بحران ندارد. مرگ نواب اکبرخان بگتی در عمل نشان داد که حذف یک رهبر سیاسی، الزاماً به حذف مطالباتی که او نمایندگی میکرد منجر نمیشود.
به این ترتیب، کوهستانهای کوهلو به پایان زندگی نواب اکبرخان بگتی تبدیل شد، اما به پایان مسئلهای که او نمایندگی میکرد، نه.
در سالهای پس از مرگ، جایگاه نواب اکبرخان بگتی در حافظه سیاسی بلوچها دگرگون شد. مردی که زمانی در ساختار سیاسی پاکستان فعالیت میکرد، در میان نسلهای بعدی ملیگرایان بلوچ به نماد مقاومت تبدیل شد. برخی منابع و فعالان بلوچ از نواب اکبرخان بگتی با عنوان «بابای بلوچستان» یاد کردهاند؛ عنوانی که بیش از آنکه بیانگر یک منصب رسمی باشد، نشاندهنده جایگاه نمادین او در فرهنگ سیاسی ملیگرایی بلوچ است.
همین جایگاه تاریخی، نواب اکبرخان بگتی را برای نسلهای بعدی ملیگرایان بلوچ به الگویی از ایستادگی و فداکاری تبدیل کرد؛ رهبری که در برابر فشارهای حکومت مرکزی عقبنشینی نکرد و در نهایت جان خود را در همان کوهستانهایی از دست داد که آنها را بخشی جداییناپذیر از سرزمین و هویت بلوچ میدانست.
بیست سال پس از مرگ نواب اکبرخان بگتی، نام او همچنان در سیاست بلوچستان زنده است. دره بگتی، سوئی، منابع گاز، مسئله مالکیت منابع، خودمختاری سیاسی و رابطه بلوچستان با دولت مرکزی هنوز در مرکز بسیاری از مناقشات قرار دارند. از این منظر، مسئلهای که نواب اکبرخان بگتی در برابر آن ایستاد، با مرگ او پایان نیافته است.
اهمیت تاریخی نواب اکبرخان بگتی در این نیست که یک حکومت را شکست داد؛ اهمیت او در این است که تجربه سیاسیاش نشان داد چگونه یک رهبر درون ساختار قدرت میتواند، در نتیجه برخورد با مرکز، به نماد مقاومت در برابر همان ساختار تبدیل شود.
مرگ نواب اکبرخان بگتی نیز نشان داد که مسئله بلوچستان را نمیتوان صرفاً با عملیات نظامی حل کرد. استفاده از زور علیه مطالبات سیاسی میتواند بهجای پایان دادن به بحران، آن را به نسلهای بعد منتقل کند و یک اختلاف سیاسی را به منازعهای عمیق و طولانی تبدیل نماید.
نواب اکبرخان بگتی سرانجام در همان سرزمینی کشته شد که سالها برای حقوق سیاسی و اقتصادی مردمش سخن گفته بود. ارتش پاکستان توانست او را در کوههای کوهلو از میان بردارد، اما نتوانست مسئلهای را که نواب اکبرخان بگتی در واپسین سالهای زندگیاش به یکی از صداهای اصلی آن تبدیل شده بود، از میان ببرد.
شاید به همین دلیل است که مرگ نواب اکبرخان بگتی را باید نه فقط پایان زندگی یک سیاستمدار، بلکه نقطهای عطف در تاریخ معاصر بلوچستان دانست؛ لحظهای که یک اختلاف سیاسی میان مرکز و یک رهبر بلوچ به نمادی تاریخی از تقابل میان قدرت نظامی پاکستان و مطالبه هویت، منابع و اختیار سیاسی در بلوچستان تبدیل شد و سرآغاز مرحلهای تازه از مبارزه ملیگرایان بلوچ برای آینده سرزمینشان بود.
نواب اکبرخان بگتی جان خود را در راهی گذاشت که آن را دفاع از حقوق بلوچها میدانست. میراث او برای نسلهای بعد، بیش از هر چیز، یک پرسش سیاسی است: اگر منابع یک سرزمین از آنِ مردم آن سرزمین است، اگر مردم حق مشارکت در سرنوشت خود را دارند و اگر اختلاف سیاسی با گلوله پاسخ داده شود، آیا میتوان انتظار داشت که با مرگ یک رهبر، مطالبه یک ملت نیز بمیرد؟


