✍️ عیسی داوری
ویدئوی منتشرشده از برخورد خشونتآمیز نیروهای پلیس پنجاب با یک مرد بازداشتشده، تصویری تکاندهنده از جایی است که قدرت دولتی میتواند از مرز قانون عبور کند و به ابزار تحقیر و شکنجه انسان تبدیل شود. مردی با دستان بسته، آویزان از دیوار و محروم از هر امکان دفاع، در برابر مأمورانی قرار گرفته که به جای حفاظت از او، با اعمال فشار بر بدنش موجب درد و فریاد او میشوند. اگر این تصاویر همانگونه باشد که نشان میدهد، با یک رفتار معمول پلیسی مواجه نیستیم؛ با سوءاستفاده آشکار از قدرت مواجهیم.
بازداشتشده، هر اتهامی که داشته باشد، پیش از صدور حکم مجرم نیست. حتی مجرم محکومشده نیز از ابتداییترین حقوق انسانی خود محروم نمیشود. چه رسد به فردی که در اختیار نیروهای امنیتی قرار دارد و عملاً تمام قدرت دفاع از خود را از دست داده است. مأمور پلیس موظف است قانون را اجرا کند، نه اینکه بدن انسان را به میدان انتقام، ارعاب و نمایش قدرت تبدیل کند.
چنین صحنههایی بیش از آنکه اقتدار پلیس را نشان دهند، ضعف و فروپاشی اخلاقی یک ساختار را آشکار میکنند. اقتدار واقعی زمانی معنا دارد که قدرتمندترین فرد در اتاق، خود را مقید به قانون بداند. اما وقتی مأمور دولتی در برابر انسانی دستبسته از زور استفاده میکند، دیگر سخن گفتن از «اقتدار» دشوار است؛ آنچه دیده میشود، سوءاستفاده از قدرت است.
دولت پاکستان نمیتواند با سکوت از کنار چنین تصاویری عبور کند. اگر این رفتار در یکی از مراکز پلیس پنجاب رخ داده، باید مشخص شود چه کسانی در آن حضور داشتهاند، چه کسی دستور داده، چه کسی نظاره کرده، چه کسی مانع نشده و آیا این روش بخشی از یک الگوی رفتاری گستردهتر است یا یک تخلف موردی. پاسخگویی نباید به قربانی یا افکار عمومی واگذار شود؛ این وظیفه مستقیم دولت و دستگاه قضایی است.
بدتر از خودِ خشونت، فرهنگ مصونیتی است که میتواند پشت آن قرار داشته باشد. وقتی مأمور تصور کند میتواند با یک فرد بازداشتشده هر رفتاری داشته باشد و در نهایت با یک توجیه اداری یا سکوت سازمانی از مسئولیت فرار کند، مشکل دیگر فقط یک مأمور خشن نیست؛ مشکل، سیستمی است که خشونت را تحمل میکند.
دولت پاکستان اگر واقعاً به قانون و حقوق شهروندان احترام میگذارد، باید درباره این ویدئو تحقیق مستقل و فوری انجام دهد و نتیجه را شفاف به مردم اعلام کند. مأمورانی که مرتکب خشونت شدهاند باید بدون توجه به مقام و جایگاهشان پاسخگو باشند. همچنین باید روشن شود که آیا سازوکارهای نظارت بر بازداشتگاهها و رفتار پلیس واقعاً کار میکنند یا فقط نامی بر روی کاغذ هستند.
نمیتوان از یک سو از مبارزه با جرم و حفظ امنیت سخن گفت و از سوی دیگر چشم بر خشونت مأمورانی بست که خودشان باید حافظ قانون باشند. امنیتی که با شکنجه و تحقیر ساخته شود، امنیت نیست؛ ترس است. دولتی که برای گرفتن اعتراف یا مجازات یک بازداشتشده به خشونت متوسل شود، در حقیقت به جای حاکمیت قانون، حاکمیت زور را به نمایش گذاشته است.
پلیس اگر از قانون دفاع میکند، نخست باید خودش به قانون احترام بگذارد. یونیفورم، مأمور را فراتر از قانون قرار نمیدهد. اسلحه، اختیار نامحدود نمیآورد. بازداشت، مجوز شکنجه نیست. و دیوار بازداشتگاه نباید به جایی تبدیل شود که حقوق انسان در پشت آن دفن شود.
این همان نقطهای است که پرسش تند کاربران شبکههای اجتماعی معنا پیدا میکند: «این پلیس پنجاب است یا پلیس اوباش؟» پاسخ این پرسش را دولت پاکستان باید با عملکرد خود بدهد. اگر این رفتار را محکوم نکند، اگر تحقیق نکند، اگر مسئولان را مجازات نکند و اگر از قربانیان حمایت نکند، مرز میان تخلف فردی و فساد ساختاری بیش از پیش مبهم خواهد شد.
جامعهای که مأمور قانون در آن بتواند با یک انسان بیدفاع چنین رفتاری کند، فقط با یک پرونده خشونتآمیز روبهرو نیست؛ با بحران اعتماد به عدالت روبهروست. مردم باید بدانند وقتی در بازداشت دولت قرار میگیرند، قانون از آنها محافظت خواهد کرد، نه اینکه خودِ مأمور قانون به تهدیدی علیه جان و کرامتشان تبدیل شود.
این ویدئو، صرفنظر از نتیجه تحقیقات، باید برای دولت پاکستان یک زنگ خطر جدی باشد. اگر تصاویر واقعیاند، عاملان باید محاکمه شوند؛ اگر زمینه و واقعیت ماجرا متفاوت است، دولت موظف است آن را شفاف توضیح دهد. اما سکوت، بدترین پاسخ ممکن است.
دولت نمیتواند از مردم انتظار احترام به قانون داشته باشد، در حالی که برخی از مأمورانش خود را بالاتر از قانون تصور میکنند. قانون زمانی اعتبار دارد که برای همه یکسان باشد؛ هم برای شهروند بازداشتشده و هم برای مأموری که کلید سلول او را در دست دارد.
آنچه در این تصاویر بیش از هر چیز تکاندهنده است، فقط درد یک انسان نیست؛ این حقیقت تلخ است که انسانی در اختیار دولت قرار گرفته و به جای آنکه از قانون پناه بگیرد، ممکن است از خودِ مجریان قانون آسیب ببیند. این، برای هر کشوری که ادعای حاکمیت قانون دارد، یک رسوایی جدی است؛ رسواییای که با سکوت، انکار و توجیه پاک نخواهد شد.


