✍️ ماجد عزیزی
انتشار خبر امضای پیمان دفاعی سهجانبه میان عربستان سعودی، پاکستان و ترکیه، بار دیگر بحث درباره ماهیت تعهدات امنیتی این سه کشور را داغ کرده است. در فضای مجازی، جملهای بیش از دیگر بخشهای این توافق مورد توجه قرار گرفته است: «حمله به یکی از اعضا، حمله به همه اعضا تلقی خواهد شد.» عبارتی که در نگاه نخست این تصور را ایجاد میکند که اگر روزی عربستان هدف حمله قرار گیرد، ترکیه و پاکستان نیز ناگزیر وارد جنگ خواهند شد. اما واقعیت روابط بینالملل پیچیدهتر از چنین برداشت سادهای است.
در پیمانهای دفاع جمعی، میان «تعهد به دفاع» و «ورود خودکار به جنگ» تفاوت مهمی وجود دارد. حتی ناتو، که شناختهشدهترین نمونه ائتلاف نظامی مبتنی بر دفاع جمعی است، اعضای خود را به واکنش در برابر حمله به یکی از اعضا متعهد میکند، اما شکل و میزان این واکنش لزوماً یکسان نیست و هر کشور میتواند بر اساس شرایط و تصمیمات خود نوع مشارکتش را تعیین کند.
از این منظر، اگر عربستان هدف حمله قرار گیرد، نمیتوان نتیجه گرفت که ترکیه و پاکستان بلافاصله نیروهای نظامی خود را وارد میدان خواهند کرد یا یک جنگ تمامعیار علیه مهاجم آغاز میکنند. با این حال، این موضوع نیز به معنای آن نیست که پیمان سهجانبه صرفاً یک توافق تشریفاتی و نمادین است. اهمیت چنین توافقهایی پیش از آغاز جنگ آشکار میشود؛ یعنی زمانی که طرف مقابل در حال ارزیابی هزینهها و پیامدهای احتمالی یک حمله است.
مهاجمی که قصد حمله به عربستان را دارد، دیگر تنها با توان دفاعی ریاض مواجه نیست، بلکه ناچار است مواضع آنکارا و اسلامآباد و احتمال واکنش آنها را نیز در محاسبات خود وارد کند. آیا ترکیه مستقیماً وارد درگیری خواهد شد؟ آیا پاکستان به حمایت نظامی از عربستان روی خواهد آورد؟ یا واکنش دو کشور به حمایت سیاسی، اطلاعاتی، لجستیکی یا دفاعی محدود خواهد شد؟ پاسخ قطعی به این پرسشها در شرایط عادی وجود ندارد و همین عدم قطعیت میتواند بخشی از قدرت بازدارندگی یک پیمان دفاعی باشد.
در واقع، کارکرد اصلی چنین توافقهایی همیشه در میدان جنگ سنجیده نمیشود؛ گاهی مهمترین اثر آنها این است که احتمال جنگ را برای طرف مقابل پرهزینهتر و محاسبات آن را دشوارتر کنند. پیمان دفاعی الزاماً به این معنا نیست که همه اعضا در هر جنگی با تمام ظرفیت وارد میدان شوند، بلکه میتواند این پیام را منتقل کند که حمله به یک عضو ممکن است یک درگیری دوجانبه را به بحرانی چندجانبه تبدیل کند.
البته امضای یک توافق امنیتی بهتنهایی به معنای شکلگیری یک اتحاد نظامی منسجم نیست. در روابط میان عربستان، ترکیه و پاکستان، منافع مشترک در کنار اختلاف منافع وجود دارد. ریاض لزوماً علاقهمند نیست در هر بحرانی که ترکیه یا پاکستان با آن مواجه میشوند، وارد میدان شود. پاکستان همچنان رقابت و مناقشه با هند را یکی از مهمترین دغدغههای امنیتی خود میداند و ترکیه نیز بهعنوان عضو ناتو، سیاست خارجی خاص خود را دنبال میکند که در همه موارد با اولویتهای عربستان یا پاکستان یکسان نیست.
به همین دلیل، مقایسه این توافق با ناتو و سخن گفتن از شکلگیری یک «ناتوی جدید» میان سه کشور، میتواند اغراقآمیز باشد. اهمیت واقعی این پیمان زمانی روشن خواهد شد که در یک بحران واقعی، مشخص شود اعضا چه تعریفی از «حمله» دارند، دامنه تعهداتشان تا کجاست و برای تصمیمگیری درباره نوع و میزان واکنش چه سازوکاری در نظر گرفتهاند.
در نهایت، پرسش اصلی این نیست که آیا ترکیه و پاکستان از نظر حقوقی و سیاسی در هر شرایطی مجبور به ورود مستقیم به جنگ در کنار عربستان هستند یا خیر. پرسش مهمتر این است که آیا مهاجم، احتمال ورود آنها را آنقدر جدی میداند که در محاسبات خود آن را بهعنوان یک هزینه واقعی در نظر بگیرد. قدرت یک پیمان دفاعی، پیش از آنکه در شلیک نخستین گلوله آزموده شود، در ذهن و محاسبات طرفی شکل میگیرد که قصد آغاز درگیری را دارد.
بنابراین، پیمان دفاعی عربستان، پاکستان و ترکیه را باید بیش از آنکه اعلام تشکیل یک اتحاد نظامی شبیه ناتو دانست، تلاشی برای افزایش بازدارندگی و پیچیدهتر کردن محاسبات امنیتی در منطقه تلقی کرد. اینکه این پیمان در زمان بحران تا چه اندازه از روی کاغذ به میدان عمل منتقل خواهد شد، پرسشی است که تنها یک بحران واقعی میتواند پاسخ آن را روشن کند.


