30.2 C
ایران
یکشنبه, می 17, 2026

وقتی دشمن مستأصل می‌شود..

✍️ حسیب مهاجر

آنچه در منطقه منجھو شوری در دیره بگتی رخ داده فقط سوختن چند مزرعه و تلف شدن چند صد رأس مواشی نیست؛ این، سوختن نان مردم است، سوختن امید مردم است، سوختن کرامت انسانی است. در سرزمینی که زندگی با خاک، آب، گوسفند و کشتزار تعریف می‌شود، آتش زدن مواشی و مزارع، فقط حمله به دارایی نیست؛ حمله به نفسِ زندگی است.
هیچ واژه‌ای نمی‌تواند تصویر آن صحنه را به تمامی بازگو کند: حیواناتی که در شعله‌های آتش جان می‌دهند، زمین‌هایی که ماه‌ها و سال‌ها با زحمت آبیاری و آباد شده‌اند و در چند لحظه خاکستر می‌شوند، و مردمانی که ایستاده‌اند و می‌بینند چگونه حاصل عمرشان پیش چشمشان نابود می‌شود. این فقط یک خسارت اقتصادی نیست؛ این یک فاجعه انسانی است.
قدرت، وقتی از عدالت تهی شود، به خشونت بدل می‌شود. دولت، وقتی میان امنیت و انتقام مرز نگذارد، از مأمور حفظ جان و مال مردم به عامل هراس و ویرانی تبدیل می‌شود. اگر در بلوچستان، به نام عملیات یا به هر توجیه دیگری، معیشت غیرنظامیان هدف قرار گرفته باشد، این دیگر صرفاً یک اقدام نظامی نیست؛ این شکستن ستون فقرات زندگی مردمی است که سال‌هاست میان فقر، محرومیت و بحران، برای زنده ماندن دست و پا می‌زنند.
مواشی برای مردم بلوچ فقط حیوان نیست؛ سرمایه است، قوت روزانه است، آینده فرزندان است. گوسفند و بز، در اقتصاد روستایی، همان بانک خانواده‌اند؛ همان پشتوانه‌ای که در روزهای سخت به دادشان می‌رسد. آتش زدن آن‌ها، یعنی گرفتن آخرین سنگر بقا از مردم. یعنی تحمیل گرسنگی، فقر و درماندگی.
از منظر اخلاقی، هیچ قدرتی حق ندارد برای رسیدن به اهداف سیاسی یا امنیتی، مردم عادی را قربانی کند. تاریخ نشان داده است که فشار بر غیرنظامیان، هرگز صلح نیاورده و هیچ بحران سیاسی را حل نکرده است. برعکس، زخم‌هایی می‌آفریند که نسل‌ها باقی می‌ماند. کودکی که امروز خاکستر مزرعه پدرش را می‌بیند، فردا با حافظه‌ای از درد و بی‌عدالتی بزرگ خواهد شد. این حافظه، خطرناک‌تر از هر بحران امنیتی است.
از منظر دینی نیز، اگر آنچه گزارش شده واقعیت داشته باشد، این عمل با ابتدایی‌ترین اصول رحمت و عدالت در تضاد است. در سنت اسلامی، حیوان حتی در ذبح نیز حرمت دارد؛ چه رسد به اینکه زنده در آتش بسوزد. اسلام دینی است که از مهربانی با حیوان سخن می‌گوید؛ چگونه می‌توان به نام یک دولت مسلمان، رفتاری را توجیه کرد که وجدان انسانی از تصور آن می‌لرزد؟
تناقض بزرگ همین‌جاست: شعارهای عدالت، در کنار اعمالی که بوی قساوت می‌دهد. دولت‌ها مشروعیت خود را نه با قدرت اسلحه، بلکه با رعایت حقوق مردم حفظ می‌کنند. هر جا که خانه‌های مردم، مزارع مردم، حیوانات مردم و آب و برق مردم به میدان جنگ تبدیل شود، آنجا مشروعیت اخلاقی نیز زیر سؤال می‌رود.
بلوچستان سال‌هاست بار سنگین محرومیت، بی‌توجهی و بحران را بر دوش می‌کشد. مردمی که به جای توسعه، بارها با روایت‌های امنیتی مواجه شده‌اند. اما هیچ روایتی، هیچ استراتژی‌ای و هیچ محاسبه‌ای نمی‌تواند سوختن نان مردم را موجه جلوه دهد. گندم اگر بسوزد، فقط مزرعه از بین نمی‌رود؛ اعتماد میان مردم و حاکمیت هم خاکستر می‌شود.
جهان امروز بیش از هر زمان دیگری نیازمند پاسخگویی است. هر ادعایی درباره تخریب معیشت غیرنظامیان، باید شفاف، مستقل و جدی بررسی شود. سکوت در برابر رنج مردم، خود نوعی همدستی با ظلم است. وجدان عمومی نباید اجازه دهد رنج انسان‌های بی‌دفاع در گردوغبار سیاست گم شود.
هیچ ملتی سزاوار آن نیست که دارایی‌اش در آتش بسوزد و صدایش شنیده نشود. هیچ مادری سزاوار آن نیست که نابودی نان فرزندانش را تماشا کند. هیچ کودکی سزاوار آن نیست که فردای خود را در خاکستر دیروز جست‌وجو کند.
قدرت اگر رحم نداشته باشد، دیر یا زود در برابر تاریخ محکوم خواهد شد. و تاریخ، بیش از هر چیز، حافظ اشک مردمانی است که بی‌صدا سوختند؛ نه در شعله آتش، بلکه در بی‌عدالتی. امروز اگر در بلوچستان مزرعه‌ای سوخته باشد، این فقط یک نقطه بر نقشه نیست؛ زخمی است بر وجدان انسانیت. و این زخم، تا زمانی که عدالت سخن نگوید، باز خواهد ماند.

Related Articles

پاسخ ترک

لطفا نظر خود را وارد کنید
لطفا نام خود را اینجا وارد کنید

صفحات مجازی

0طرفدارانمانند
0پیرواندنبال کردن
0مشترکینمشترک

پر طرفدار