✍️ احسان دوراندیش
در جغرافیای پرزخمِ این منطقه، افغانستان سالهاست که میان امید و ویرانی نفس میکشد؛ میان وعدههای صلح و واقعیتهای آتش و باروت. اما آنچه این روزها بر مردم این سرزمین میگذرد، تنها یک چرخهی عادی از تنشهای مرزی نیست؛ بلکه روایتی تلخ از رنجِ تکرارشوندهای است که بر خانههای خاکی، مکاتب خاموش، و شفاخانههای نیمهویران سایه انداخته است.
وقتی صدای انفجار در گوشهای از یک قریه میپیچد، در حقیقت فقط دیوارها نمیلرزند؛ اعتماد مردم به آینده نیز ترک برمیدارد. وقتی یک مکتب بسته میشود، تنها یک ساختمان خاموش نمیگردد؛ بلکه چراغ هزاران رویا برای همیشه کمنور میشود. و وقتی یک مرکز صحی هدف قرار میگیرد یا آسیب میبیند، فقط دارو و دوا از بین نمیرود؛ امیدِ زندهماندن نیز زخمی میشود.
در این میان، نگاه مردم افغانستان به آن سوی خط مرز، پر از سوال است؛ سوالهایی که سالهاست بیپاسخ ماندهاند. چرا باید خاک این سرزمین بارها و بارها میدان کشمکشهای بیرونی شود؟ چرا باید خانههای مردم عادی، که هیچ پیوندی با بازیهای کلان سیاسی و نظامی ندارند، تاوان بدهند؟ و چرا امنیت کودکانی که تنها آرزویشان یک تخته سیاه و یک قلم است، اینگونه شکننده و بیثبات باقی میماند؟
هیچ انسان باانصافی نمیتواند انکار کند که در سیاستهای منطقهای، پیچیدگیهای فراوان وجود دارد. اما پیچیدگی هرگز نمیتواند توجیهی برای بیپناه ساختن مردم عادی باشد. اگر اختلافی میان دولتها وجود دارد، اگر نگرانیهای امنیتی مطرح است، راه حل آن باید در میز گفتوگو جستوجو شود، نه در آسمانی که بر سر قریههای فقیر سایهی مرگ میافکند.
مردم افغانستان بارها ثابت کردهاند که اهل صبر، تحمل و ساختناند. از زیر آوار جنگ، دوباره خانه ساختهاند، از میان خاکستر، دوباره مکتب باز کردهاند، و از دل ناامیدی، دوباره برای آینده فرزندانشان آرزو پروردهاند. اما این صبر، بیانتها نیست. هیچ ملتی نمیتواند تا ابد هزینهی تصمیمهایی را بپردازد که در آن سهمی ندارد.
آنچه امروز در حافظهی جمعی مردم باقی میماند، نه فقط حادثههای روز، بلکه احساس عمیق بیعدالتی است؛ احساسی که وقتی یک کودک از رفتن به مکتب محروم میشود، وقتی یک مادر در شفاخانه داروی لازم را پیدا نمیکند، و وقتی یک خانواده در یک لحظه همه چیز خود را از دست میدهد، ریشه میگیرد و عمیقتر میشود.
در چنین فضایی، مسئولیت اخلاقی دولتها سنگینتر از همیشه است. هیچ قدرتی در منطقه نمیتواند خود را از پیامدهای انسانی تصمیمهایش جدا بداند. امنیت واقعی، با بمباران و فشار نظامی به دست نمیآید؛ امنیت زمانی شکل میگیرد که انسانِ عادی، در خانهی خود احساس آرامش کند، نه ترس.
افغانستان امروز بیش از هر زمان دیگر نیاز به آرامش دارد؛ آرامشی که نه از طریق زور، بلکه از مسیر احترام متقابل، درک واقعیتهای انسانی و کنار گذاشتن سیاستهای تنشزا به دست میآید. ادامهی وضعیت کنونی، تنها یک نتیجه دارد: زخمی عمیقتر در پیکر منطقهای که سالهاست از جنگ خسته شده است. امارت اسلامی، تا کنون از هر طریقهای که برایش ممکن بوده، حسن نیت و بیطرفی خود را نسبت به قضایای داخلی پاکستان به اثبات رسانده، اما گویا این جنگ ناخواسته، اهداف دیگری را دنبال میکند که صرفا به آنچه گفته میشود، خلاصه نمیشود.
از هر دست، ای کاش همسایه لجوج، نامهربان، ناجوانمرد و سرتنبهی ما میدانست که هیچ برنامهای، هیچ سیاستی و هیچ پلانی، ارزش سوختن یک کودک در آتش جنگ را ندارد!


