28.2 C
ایران
جمعه, آوریل 17, 2026

لبه‌ی انفجار؛ جنگی که معادلات را برهم زد

✍️ احسان امین

در میانه‌ی یکی از پیچیده‌ترین و چندلایه‌ترین بحران‌های ژئوپولیتیک دهه‌های اخیر، جنگی که میان ایران از یک‌سو و ائتلافی متشکل از ایالات متحده و اسرائیل از سوی دیگر در جریان است، دیگر صرفاً یک تقابل نظامی کلاسیک نیست؛ بلکه به صحنه‌ای تبدیل شده که در آن همزمان زیرساخت‌ها هدف قرار می‌گیرند، مسیرهای حیاتی انرژی در آستانه‌ی اختلال قرار دارند، و مهم‌تر از همه، افکار عمومی در دو سوی میدان به شکل بی‌سابقه‌ای در حال واگرایی است.

حملات پیهم به زیرساخت‌های ایران -از مراکز صنعتی و انرژی گرفته تا تأسیسات حساس نظامی- نشان‌دهنده‌ی راهبردی است که فراتر از مهار نظامی، به دنبال فرسایش توان داخلی و ایجاد فشار روانی بر ساختار حاکمیتی این کشور است. این حملات، که با دقت و استمرار صورت می‌گیرند، تلاش دارند موازنه‌ی قدرت را نه فقط در میدان نبرد، بلکه در داخل مرزهای ایران تغییر دهند. با این حال، آنچه این معادله را پیچیده‌تر می‌کند، واکنش ایران است: نه تنها عقب‌نشینی در کار نیست، بلکه نشانه‌هایی از تشدید مواضع نیز دیده می‌شود.
یکی از مهم‌ترین اهرم‌های فشار ایران، تنگه‌ی هرمز است؛ شاه‌راهی که بخش قابل توجهی از انرژی جهان از آن عبور می‌کند. تهدید به بستن این تنگه، یا حتی ایجاد اختلال در آن، نه تنها اقتصاد منطقه بلکه بازارهای جهانی را در معرض شوک قرار می‌دهد. با این حال، آنچه اکنون برجسته است، امتناع ایران از ورود به مذاکراتی است که به‌طور مشخص حول باز نگه‌داشتن این مسیر حیاتی شکل گرفته‌اند. این موضع، به‌نوعی نشان‌دهنده‌ی ترجیح «اهرم فشار حداکثری» بر «مصالحه‌ی تاکتیکی» است—انتخابی که ریسک‌ها و پیامدهای آن فراتر از میدان جنگ خواهد بود.
در داخل ایران، برخلاف بسیاری از جنگ‌های مدرن که معمولاً با فرسایش حمایت عمومی همراه می‌شوند، نشانه‌هایی از همبستگی ملی پیچیده و چندوجهی به چشم می‌خورد. مخالفت با آتش‌بس، که در شرایط عادی می‌تواند غیرمنتظره تلقی شود، در اینجا ریشه در ترکیبی از عوامل دارد: احساس تهدید خارجی، گفتمان مقاومت، و شاید بی‌اعتمادی به نتایج هرگونه توافق. این وضعیت، فضای تصمیم‌گیری را برای حاکمیت ایران به‌گونه‌ای شکل می‌دهد که عقب‌نشینی می‌تواند هزینه‌های داخلی بیشتری نسبت به ادامه‌ی درگیری داشته باشد.
در نقطه‌ی مقابل، در ایالات متحده و اسرائیل، روندی معکوس در حال شکل‌گیری است. با طولانی‌تر شدن جنگ و افزایش هزینه‌های آن -چه به‌صورت مستقیم نظامی و چه در قالب پیامدهای اقتصادی و سیاسی- بخش‌هایی از جامعه به‌طور فزاینده‌ای نسبت به ادامه‌ی درگیری ابراز تردید می‌کنند. راهپیمایی‌ها و تجمعات اعتراضی، که در ابتدا پراکنده بودند، اکنون به جریان‌های قابل توجهی تبدیل شده‌اند که خواستار بازنگری در سیاست‌های جنگی هستند. این تغییر در افکار عمومی، اگرچه هنوز به‌طور کامل به سیاست رسمی تبدیل نشده، اما می‌تواند در میان‌مدت بر تصمیم‌گیری‌های کلان تأثیر بگذارد.
این شکاف در افکار عمومی، یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های این بحران است. در حالی که در ایران، فشار خارجی به نوعی انسجام داخلی منجر شده، در سوی دیگر، تداوم جنگ به فرسایش حمایت عمومی انجامیده است. چنین وضعیتی، پارادوکسیکال اما تعیین‌کننده است: هرچه فشار نظامی بر ایران افزایش می‌یابد، احتمالاً مقاومت داخلی نیز تقویت می‌شود؛ و هرچه جنگ طولانی‌تر می‌شود، حمایت در کشورهای مهاجم کاهش می‌یابد.
در سطح بین‌المللی، این جنگ پیامدهایی فراتر از دو طرف درگیر دارد. بازارهای انرژی با نوسانات شدید مواجه‌اند، متحدان سنتی در حال بازنگری در مواضع خود هستند، و قدرت‌های جهانی دیگر -از جمله چین و روسیه- با دقت تحولات را دنبال می‌کنند تا از فرصت‌های ژئوپولیتیک بهره‌برداری کنند. در چنین شرایطی، هرگونه اشتباه محاسباتی می‌تواند به گسترش دامنه‌ی درگیری منجر شود.
به قطع، آنچه این بحران را از بسیاری از درگیری‌های پیشین متمایز می‌کند، نه فقط شدت آن، بلکه چندلایه بودنش است: جنگی که همزمان در میدان‌های نظامی، اقتصادی، و روانی در جریان است. آینده‌ی این تقابل، بیش از هر چیز به این بستگی دارد که کدام‌یک از این لایه‌ها زودتر به نقطه‌ی اشباع برسند؛ آیا فشار نظامی طرف مقابل را وادار به عقب‌نشینی می‌کند، یا افکار عمومی در کشورهای درگیر مسیر جنگ را تغییر خواهد داد؟
در لبه‌ی آتش، پاسخ به این پرسش‌ها هنوز نامشخص است؛ اما یک چیز روشن است: این جنگ، صرفاً درباره‌ی مرزها نیست، بلکه درباره‌ی اراده‌ها، روایت‌ها، و آینده‌ی نظم منطقه‌ای و جهانی است.

Related Articles

پاسخ ترک

لطفا نظر خود را وارد کنید
لطفا نام خود را اینجا وارد کنید

صفحات مجازی

0طرفدارانمانند
0پیرواندنبال کردن
0مشترکینمشترک

پر طرفدار