28.2 C
ایران
جمعه, آوریل 17, 2026

جنگی به نام دین، در خدمت قدرت

✍️ کنشکا مدبر

در فضای پرتنش منطقه، یکی از رایج‌ترین روایت‌ها این است که تقابل ایران با آمریکا و اسرائیل، «جنگی برای اسلام و دفاع از مسلمانان» است. این روایت، به‌ویژه در ادبیات رسمی جمهوری اسلامی، بارها تکرار شده است. اما وقتی این ادعا را با معیارهای تاریخی، رفتاری و واقعیات میدانی بسنجیم، شکاف عمیقی میان «ادعا» و «واقعیت» آشکار می‌شود. شواهد فراوان نشان می‌دهد که این جنگ نه برای اسلام، نه برای منافع مسلمانان، و حتی نه لزوماً برای منافع ملی ایران، بلکه در درجه اول برای حفظ ساختار قدرت سیاسی داخلی، یعنی نظام ولایت فقیه، دنبال می‌شود.
برای درک این موضوع، ابتدا باید به این پرسش پاسخ داد: اگر هدف، دفاع از اسلام و مسلمانان است، چرا سیاست‌های ایران در بسیاری موارد به زیان مستقیم مسلمانان تمام شده است؟ در طول دهه‌های اخیر، حضور و مداخله ایران در کشورهایی مانند سوریه، عراق و یمن، نه‌تنها باعث کاهش رنج مسلمانان نشده، بلکه در مواردی به تشدید جنگ‌های داخلی، افزایش تلفات و تخریب زیرساخت‌ها انجامیده است. در سوریه، حمایت قاطع ایران از حکومت بشار اسد، در حالی صورت گرفت که بخش بزرگی از جمعیت مسلمان آن کشور علیه حکومت خود قیام کرده بودند. اگر معیار، دفاع از مسلمانان باشد، چگونه می‌توان حمایت از یک حکومت در برابر مردم عمدتاً مسلمانش را توجیه کرد؟
در عراق نیز، پس از سقوط صدام، نفوذ ایران بیشتر در چارچوب رقابت‌های سیاسی و امنیتی تعریف شد تا یک پروژه وحدت اسلامی. گروه‌های نزدیک به ایران در بسیاری موارد درگیر رقابت‌های داخلی قدرت شدند؛ رقابت‌هایی که به بی‌ثباتی بیشتر انجامید. این الگو نشان می‌دهد که اولویت، شکل‌دهی به یک حوزه نفوذ سیاسی است، نه تحقق یک آرمان دینی فراگیر.
از منظر تاریخی، جمهوری اسلامی از آغاز شکل‌گیری خود، دین را نه‌فقط به‌عنوان یک باور، بلکه به‌عنوان ابزار مشروعیت‌بخشی به قدرت به‌کار گرفته است. مفهوم «ولایت فقیه» اساساً یک نظریه سیاسی است که به یک فرد یا نهاد خاص، اختیارات گسترده حکومتی می‌دهد. در چنین چارچوبی، حفظ نظام، به‌عنوان یک اصل برتر تعریف می‌شود؛ اصلی که حتی می‌تواند بر سایر ملاحظات، از جمله رفاه مردم یا روابط عادی با جهان، تقدم پیدا کند. اینجاست که بسیاری از تحلیلگران به این نتیجه می‌رسند که سیاست خارجی تهاجمی و تقابلی، بیش از آنکه برای دفاع از اسلام باشد، ابزاری برای تثبیت انسجام داخلی و مشروعیت ایدئولوژیک نظام است.
اگر به رفتار ایران در قبال کشورهای مسلمان دیگر نگاه کنیم، تناقض‌ها آشکارتر می‌شود. روابط پرتنش با برخی کشورهای مسلمان، در کنار روابط تاکتیکی با برخی قدرت‌های غیرمسلمان، نشان می‌دهد که معیار اصلی، منافع سیاسی و بقا است، نه همبستگی دینی. حتی در مواردی که شعار دفاع از فلسطین مطرح می‌شود، این موضوع بیش از آنکه به بهبود واقعی وضعیت فلسطینیان منجر شود، در چارچوب رقابت‌های منطقه‌ای و تقابل با اسرائیل و متحدانش معنا پیدا می‌کند.
از سوی دیگر، وضعیت داخلی ایران نیز نکات مهمی را روشن می‌کند. اگر یک حکومت مدعی دفاع از اسلام و مسلمانان است، انتظار می‌رود که رفاه، عدالت و کرامت مردم خود را در اولویت قرار دهد. اما مشکلات اقتصادی گسترده، محدودیت‌های سیاسی، و نارضایتی‌های اجتماعی، این پرسش را تقویت می‌کند که منابع و انرژی کشور تا چه اندازه در مسیر منافع مردم هزینه می‌شود و تا چه اندازه در جهت اهداف ایدئولوژیک و حفظ ساختار قدرت.
در این میان، مفهوم «دشمن خارجی» نقش کلیدی دارد. در بسیاری از نظام‌های سیاسی، برجسته‌سازی تهدید خارجی، به‌عنوان ابزاری برای ایجاد انسجام داخلی و کاهش فشارهای داخلی استفاده می‌شود. در مورد ایران نیز، تقابل با آمریکا و اسرائیل، علاوه بر ابعاد واقعی ژئوپولیتیکی، کارکردی داخلی دارد: تقویت گفتمان مقاومت و مشروعیت‌بخشی به ساختار قدرت. این به معنای آن نیست که تهدید خارجی وجود ندارد، بلکه نشان می‌دهد نحوه استفاده از این تهدید، کاملاً سیاسی و حساب‌شده است.
همچنین، اگر این جنگ واقعاً برای اسلام بود، باید شاهد یک اجماع گسترده در جهان اسلام می‌بودیم. اما واقعیت این است که چنین اجماعی وجود ندارد. بسیاری از کشورهای مسلمان، نه‌تنها در این تقابل در کنار ایران نیستند، بلکه در برخی موارد در سوی مقابل قرار گرفته‌اند یا سیاستی کاملاً متفاوت اتخاذ کرده‌اند. این نشان می‌دهد که تفسیر «جنگ اسلامی» از این تقابل، در سطح جهان اسلام نیز پذیرفته نشده است.
قطعا باید میان «استفاده از زبان دین» و «ماهیت دینی یک جنگ» تفاوت قائل شد. استفاده از مفاهیم دینی در سخنرانی‌ها و شعارها، لزوماً به این معنا نیست که هدف واقعی، تحقق آن مفاهیم است. تاریخ بارها نشان داده که دین می‌تواند به‌عنوان ابزار بسیج و مشروعیت‌بخشی به کار گرفته شود، در حالی که اهداف اصلی، سیاسی و قدرت‌محور باقی می‌مانند.
بر این اساس، با کنار هم گذاشتن شواهد تاریخی، رفتار منطقه‌ای، تناقض‌های عملی و ساختار قدرت داخلی، می‌توان به این جمع‌بندی رسید که تقابل ایران با آمریکا و اسرائیل، بیش از آنکه جنگی برای اسلام یا مسلمانان باشد، یک پروژه سیاسی برای حفظ و تقویت نظام ولایت فقیه است؛ پروژه‌ای که در آن، دین نقش زبان و پوشش را ایفا می‌کند، نه هدف نهایی را.

Related Articles

پاسخ ترک

لطفا نظر خود را وارد کنید
لطفا نام خود را اینجا وارد کنید

صفحات مجازی

0طرفدارانمانند
0پیرواندنبال کردن
0مشترکینمشترک

پر طرفدار