✍️ مبارز
سخنان اخیر سید عبدالرحیم موسوی رئیس ستاد کل نیروهای مسلح ایران، که در آن از «حضور نامرئی» و نوعی استمرار فرماندهی پس از مرگ سخن گفته شد، صرفاً یک اظهار نظر احساسی یا تعارف ایدئولوژیک نبود. این اظهارات، نشانهای آشکار از بحران عمیق در شیوه اداره قدرت در دولت ایران است؛ بحرانی که در آن، بهجای پاسخگویی روشن و عقلانی، به روایتهای نمادین و اسطورهای پناه برده میشود.
وقتی یک مقام ارشد نظامی، بهجای توضیح درباره تصمیمهای امروز، ناکامیها و چالشهای جاری، به مفاهیمی ماورایی متوسل میشود، پرسشی اساسی مطرح میشود: در این ساختار، مسئولیت دقیقاً بر عهده چه کسی است؟ اگر فرماندهای که در قید حیات نیست، همچنان «هدایتگر» معرفی میشود، پس چه کسی پاسخگوی پیامدهای واقعی تصمیمها، شکستها و بحرانهاست؟
چنین ادبیاتی بیش از آنکه نشانه وفاداری به گذشته باشد، بیانگر ناتوانی ساختار قدرت در پذیرش مسئولیت امروز است. در مدلی از حکمرانی که تصمیمگیری پشت نمادها و تقدس پنهان میشود، پاسخگویی عملاً بیمعناست. خطاها توجیه میشوند، شکستها تقدیس میگردند و هیچ فرد یا نهادی در برابر نتایج عملکرد خود قرار نمیگیرد.
دولت ایران سالهاست که بهجای تقویت نهادهای پاسخگو و شفاف، به بازتولید چهرهها، روایتها و اسطورههای سیاسی روی آورده است. در این چارچوب، نام مردگان به ابزاری برای مشروعیتبخشی به تصمیمهای زندگان تبدیل میشود؛ روشی که شاید برای بسیج احساسات کارآمد باشد، اما برای اداره یک کشور ناکارآمد و خطرناک است. اقتصاد با نماد اداره نمیشود، امنیت با روایت احساسی پایدار نمیماند و آینده با تقدیس گذشته ساخته نخواهد شد.
پیامد این رویکرد، چیزی جز سردرگمی ساختاری نیست. وقتی فرماندهی به خاطره سپرده شود، برنامهریزی جای خود را به شعار میدهد و واقعیتهای اجتماعی و اقتصادی نادیده گرفته میشوند. نتیجه آن، همان وضعیتی است که امروز در بخشهای مختلف ایران دیده میشود: بحران معیشت، نارضایتی اجتماعی، بیاعتمادی عمومی و فقدان افق روشن.
مردم، در هر جامعهای، انتظار پاسخ روشن دارند: چه کسی تصمیم میگیرد و چه کسی مسئول است؟ آنان نان، امنیت، کرامت و آینده میخواهند، نه نمایشهای نمادین و روایتهای مبهم. پنهان شدن پشت نامها و چهرههای غایب، نشانه اقتدار نیست؛ بلکه علامت ضعف ساختاری و ناتوانی در مواجهه صریح با واقعیتهاست.
در نهایت، اسطورهسازی سیاسی شاید بتواند برای مدتی پایگاههای وفادار را حفظ کند، اما قادر به پنهان کردن شکافهای عمیق ناکارآمدی نیست. دولتی که عقلانیت، شفافیت و پاسخگویی را قربانی روایتهای قدسی میکند، ناگزیر با بحرانهایی روبهرو خواهد شد که دیگر با شعار و نماد مهارشدنی نیستند؛ بحرانهایی که خود را با واقعیتهای سخت زندگی مردم تحمیل میکنند.


