✍️ مبارز
در ادبیات سیاسی جمهوری اسلامی، مفهوم «خط قرمز» همواره کاربرد داشته است.
پس از کشته شدن علی خامنهای رهبر پیشین جمهوری اسلامی در حملات هوایی مشترک آمریکا واسرائیل این مفهوم با عباراتی چون « با قاتلان رهبر جمهوری اسلامی مذاکره نمیکنیم » و «انتقام سخت در راه است » تعریف گردید.
جمهوری اسلامی در چارچوب سیاست رسمی تلاش کرده است نوعی تصویر از ثبات، قاطعیت و پاسخگویی سختگیرانه در برابر تهدیدات خارجی ارائه دهد؛ تصویری که مخاطب داخلی و منطقهای را هدف قرار میدهد.
در اوج تنشهای نظامی و سیاسی میان ایران و آمریکا و اسرائیل، که با کشتن رهبر جمهوری اسلامی آغاز گردید، این ادبیات به بالاترین سطح خود رسید.
مقامهای ارشد جمهوری اسلامی پس کشته شدن علی خامنهای بارها تأکید کردند که «هیچ مذاکرهای با قاتلان رهبر جمهوری اسلامی » صورت نخواهد گرفت و پاسخ تهران «قطعی و سخت» خواهد بود. این مواضع بهعنوان مرز رسمی سیاست اعلامی معرفی شد.
با این حال، تجربههای بعدی در سیاست خارجی ایران نشان داد که میان مواضع اعلامی و رفتار عملی جمهوری اسلامی، فاصلهای بسیاری وجود دارد.
با شدت گرفتن بحران، بهویژه زمانی که جنگ با آمریکا و اسرائیل به صورت تمام عیار و گستردهتر گرم گرفت، سران جمهوری اسلامی مسیر دیپلماسی را بهطور تدریجی فعال نمودند؛ اگرچه در سطح عمومی، لحن سیاسی همچنان تند و غیرقابل مصالحه بیان میشد.
سران جمهوری اسلامی به ویژه نزدیکترین ها به علی خامنهای رهبر کشتهشده جمهوری اسلامی در پی یافتن یک راه برونرفت از بحران، برای از آغاز تماسهای غیرمستقیم میان تهران و واشنگتن از طریق میانجیهایی مانند پاکستان برآمدند.
این گزارشها، هرچند از سوی طرفها به ویژه ایران بهطور رسمی تأیید نشدهاند، اما در فضای رسانهای بهعنوان نشانهای از بازگشت تدریجی دیپلماسی در دل بحران مطرح شدند. همزمان، دیدارهای سطح بالا میان مقامهای دو کشور یعنی معاون رئیسجمهور آمریکا و رئیس مجلس ایران انجام شد که به تمایل تهران و واشنگتن دلالت میکرد؛ صحنهای این مذاکرات که در آن قالیباف نزدیکترین شخص به علی خامنهای دست در دست جیدی ونس معاون ترامپ حضور یافت.
نکته محوری در این روند، تناقض میان گفتمان رسمی و واقعیت عملی سیاست خارجی جمهوری اسلامی است. در حالی که در سطح رسمی بر عدم مذاکره با «طرف مقابل » تأکید میشود، در سطح عملی، منطق امنیتی و ضرورت جلوگیری از جنگ گسترده، به سمت گفتوگو بی صبرانه گام بر میدارد.
این دوگانگی در بسیاری از نظامهای سیاسی در شرایط بحران قابل مشاهده است، اما در مورد ایران به دلیل شدت لحن سیاسی، برجستهتر به نظر میرسد.
از سوی دیگر، مفهوم «انتقام سخت» که بارها در واکنش به حملات و ترورها به ویژه با کشته شدن علی خامنهای در ادبیات رسمی جمهوری اسلامی مطرح شده، در عمل بیشتر به یک ابزار بازدارنده سیاسی تبدیل شده تا یک راهبرد اجرایی مشخص. منتقدان میگویند تکرار این مفهوم بدون تحقق اقدام مشخص، بهتدریج از اثرگذاری آن در سطح داخلی و خارجی میکاهد و فاصله میان وعده و عمل را افزایش میدهد.
در نهایت، آنچه در این الگو قابل مشاهده است، نه صرفاً تغییر موضع در یک پرونده خاص، بلکه یک الگوی تکرارشونده در سیاست بحرانمحور است: سختگیری در گفتار، و انعطاف در عمل. این وضعیت به باور تحلیلگران، اگرچه ممکن است در کوتاهمدت ابزار مدیریت بحران باشد، اما در بلندمدت میتواند به فرسایش اعتبار سیاسی و ایجاد شکاف در اعتماد عمومی منجر شود.


