✍️ احسانالرحمن امین
نظام ارزی پاکستان در سالهای اخیر بیش از هر زمان دیگری زیر فشار ترکیبی از کمبود ذخایر ارزی، وابستگی به وامهای خارجی و بیثباتی تراز پرداختها قرار گرفته است. تازهترین تحولات مالی، از جمله دریافت بخش جدیدی از بسته سه میلیارد دالری عربستان سعودی و همزمان درخواست امارات متحده عربی برای بازپرداخت فوری میلیاردها دالر بدهی، بار دیگر توجهها را به آسیبپذیری ساختار ارزی این کشور جلب کرده است.
در ظاهر، ورود یک میلیارد دالر جدید از عربستان سعودی میتواند بهعنوان یک مسکن کوتاهمدت برای فشارهای ارزی اسلامآباد تلقی شود. اما در واقعیت، این نوع تزریقهای مالی بیشتر نشانهای از وابستگی روزافزون اقتصاد پاکستان به منابع بیرونی برای مدیریت نقدینگی است تا یک راهحل پایدار. زمانی که بخش قابل توجهی از منابع جدید صرف بازپرداخت بدهیهای گذشته میشود، عملاً چرخهای شکل میگیرد که در آن بدهی، خود به ابزار بازتولید بدهی تبدیل میشود.
در کنار این وضعیت، تحلیل گران اقتصاد پاکستان، سطح ذخایر ارزی آن کشور را بسیار خطرناک پیشبینی میکنند. رسیدن ذخایر به حدود ۱۶.۴ میلیارد داار و کفایت آن برای تنها چند ماه واردات، نشان میدهد که فضای مانور بانک مرکزی در مدیریت شوکهای خارجی بهشدت محدود شده است. در چنین شرایطی، هرگونه فشار اضافی برای بازپرداخت بدهی یا خروج سرمایه میتواند به سرعت بر نرخ ارز اثر بگذارد و انتظارات بازار را به سمت کاهش ارزش روپیه سوق دهد.
نظام ارزی پاکستان در عمل بر یک تعادل شکننده استوار شده است: کنترلهای اداری بر بازار ارز، تزریقهای مقطعی از سوی متحدان مالی، و توافقهای مکرر با نهادهای بینالمللی. این ترکیب اگرچه در کوتاهمدت از وقوع بحرانهای فوری جلوگیری کرده، اما در بلندمدت به کاهش اعتماد فعالان اقتصادی و سرمایهگذاران منجر شده است. وقتی اعتماد به ثبات ارزی کاهش مییابد، فشار برای تبدیل داراییها به ارزهای خارجی افزایش یافته و خود این رفتار، فشار مضاعفی بر بازار وارد میکند.
با این حال، تحلیل وضعیت کنونی به معنای نتیجهگیری قطعی درباره وقوع یک «ورشکستگی قریبالوقوع» نیست. اقتصاد پاکستان همچنان از ظرفیتهای مهمی مانند جمعیت بزرگ، بازار مصرف داخلی، و حمایتهای سیاسی و مالی برخی کشورهای منطقه برخوردار است. همچنین تجربههای گذشته نشان داده که این کشور توانسته با ترکیبی از کمکهای خارجی و اصلاحات محدود، از سناریوهای بحرانی فاصله بگیرد.
آنچه واقعیت امروز را نگرانکننده میکند نه یک سقوط قطعی، بلکه افزایش ریسکهای ساختاری است: رشد بدهیهای کوتاهمدت، وابستگی به تأمین مالی خارجی برای مدیریت روزمره، و حساسیت بالای نرخ ارز به تحولات سیاسی و مالی. اگر این روند بدون اصلاحات عمیق در سیاست مالی، نظام مالیاتی و مدیریت واردات ادامه یابد، احتمال بروز بحرانهای ارزی شدیدتر در آینده افزایش خواهد یافت، حتی اگر شکل و زمان آن از پیش قابل پیشبینی نباشد.


