✍️ عزتالله رحیمی
تصرف ماشکیل را نمیتوان یک حادثه معمولی در سلسله درگیریهای بلوچستان دانست. وقتی نیروهای آزادیخواه بلوچ در یک عملیات هماهنگ وارد یک شهر میشوند، مراکز دولتی و انتظامی را در اختیار میگیرند و تجهیزات متعلق به ارتش پاکستان را هدف قرار میدهند، مسئله دیگر صرفاً یک درگیری میان نیروهای امنیتی و گروههای مسلح نیست؛ این رخداد، شکاف عمیق میان دولت پاکستان و ملت بلوچ را به نمایش میگذارد.
ماشکیل امروز بیش از آنکه نام یک شهر در بلوچستان باشد، به نمادی از شکست سیاستی تبدیل شده است که اسلامآباد سالها تلاش کرده آن را با زبان قدرت نظامی پنهان کند.
دولت پاکستان سالها کوشیده است مسئله بلوچستان را یک مسئله امنیتی معرفی کند؛ گویی مشکل اصلی نه نارضایتی مردم، نه محرومیت، نه فقدان مشارکت سیاسی و نه مطالبات تاریخی بلوچها، بلکه صرفاً حضور گروههای مسلح است. اما واقعیت سیاسی بسیار پیچیدهتر از این روایت است. اگر سیاستهای دولت پاکستان در بلوچستان موفق بوده، چگونه یک جنبش مسلحانه توانسته است چنین عملیات هماهنگی را در یک شهر انجام دهد و مراکز حکومتی را هدف قرار دهد؟
پاسخ روشن است: مشکل بلوچستان با تفنگ حل نشده، زیرا ریشه مشکل سیاسی است.
اسلامآباد سالها به جای شنیدن صدای مردم بلوچ، تلاش کرده است این صدا را خاموش کند. به جای ایجاد اعتماد، بر امنیتیسازی تکیه کرده؛ به جای گشودن فضای سیاسی، بر کنترل نظامی افزوده؛ و به جای پاسخ دادن به مطالبات مردم، مخالفان را با ادبیات امنیتی تعریف کرده است.
اما هیچ حکومتی نمیتواند برای همیشه بحران مشروعیت را با نیروی نظامی مدیریت کند.
ماشکیل در همین نقطه اهمیت پیدا میکند. سقوط کنترل دولتی در یک شهر، حتی اگر موقت باشد، یک پیام سیاسی بسیار سنگین دارد: قدرت نظامی الزاماً به معنای اقتدار سیاسی نیست.
ممکن است ارتش پاکستان بتواند یک منطقه را دوباره تصرف کند، ساختمانهای دولتی را پس بگیرد و نیروهای مسلح بلوچ را عقب براند؛ اما اگر همان نارضایتی اجتماعی و همان احساس بیعدالتی باقی بماند، بحران دوباره خود را نشان خواهد داد. تجربه سالهای اخیر نیز نشان داده است که عملیاتهای بزرگ علیه گروههای بلوچ نتوانستهاند این منازعه را از میان ببرند و در مواردی حتی دامنه درگیری را گستردهتر کردهاند. در فوریه ۲۰۲۶، برای نمونه، نیروهای پاکستانی برای بازپسگیری نوشکی از نیروهای بلوچ از هلیکوپتر و پهپاد استفاده کردند و نبرد چند روز ادامه یافت.
این یعنی مسئله دیگر صرفاً «کنترل یک شهر» نیست؛ مسئله، فرسایش اقتدار دولت است.
دولت پاکستان اگر همچنان بخواهد بلوچستان را صرفاً با عملیات نظامی اداره کند، در حقیقت به جای درمان بیماری، تنها به سرکوب علائم آن مشغول است. ماشکیل نشان میدهد که سیاست امنیتی نهتنها نتوانسته مسئله را حل کند، بلکه در ایجاد یک چرخه خطرناک نیز نقش داشته است: سرکوب، نارضایتی میآفریند؛ نارضایتی، مقاومت را تقویت میکند؛ مقاومت، واکنش امنیتی شدیدتر دولت را به دنبال دارد؛ و این چرخه بار دیگر فاصله میان مردم و حکومت را افزایش میدهد.
در چنین شرایطی، آنچه اسلامآباد «پیروزی امنیتی» مینامد، ممکن است تنها یک توقف موقت بحران باشد.
از سوی دیگر، اهمیت ماشکیل در موقعیت جغرافیایی آن نیز کم نیست. این شهر در شهرستان واشک و در نزدیکی مرز ایران قرار دارد و یکی از مناطق مهم بلوچستان پاکستان محسوب میشود. کنترل یا ناامنشدن چنین منطقهای، برای دولت پاکستان فقط یک مسئله محلی نیست؛ بلکه مستقیماً به توانایی حکومت برای اعمال اقتدار مؤثر در مناطق مرزی مربوط میشود.
اما پشت همه این محاسبات امنیتی، نباید مردم بلوچ را فراموش کرد.
ملت بلوچ سالهاست با محرومیت، توسعهنیافتگی و بحران اعتماد سیاسی روبهروست. مردم یک سرزمین حق دارند درباره آینده سیاسی و اقتصادی خود سخن بگویند، خواهان عدالت باشند و از دولت بخواهند با آنان همچون شهروندان برابر رفتار کند. نمیتوان فقر و محرومیت را نادیده گرفت، مطالبات سیاسی را سرکوب کرد و سپس از مردم خواست که به حکومتی اعتماد کنند که زبان اصلیاش در قبال آنان امنیتی است.
دفاع از مظلومیت ملت بلوچ به معنای دفاع از کشتار غیرنظامیان یا هر اقدام علیه مردم عادی نیست. برعکس، دفاع واقعی از مردم بلوچ یعنی دفاع از حق آنان برای زندگی امن، کرامت انسانی، عدالت، توسعه، آزادی سیاسی و برخورداری برابر از منابع سرزمین خود.
اما این حقیقت نیز نمیتواند انکار شود که سیاستهای نادرست اسلامآباد زمینهای ایجاد کردهاند که در آن روایت مبارزه برای آزادی و رهایی در میان بخشهایی از جامعه بلوچ قدرت بیشتری پیدا کند.
هرچه حکومت فضای سیاسی را محدودتر کند، میدان برای نیروهای مسلح بازتر میشود.
این شاید مهمترین درسی باشد که اسلامآباد باید از ماشکیل بگیرد.
دولت پاکستان نمیتواند همزمان مدعی حاکمیت کامل بر بلوچستان باشد و در همان حال، در برابر بحرانهای امنیتی پیدرپی، صرفاً مسئولیت را به «دشمنان خارجی» نسبت دهد. حتی اگر دولت اتهام حمایت خارجی از گروههای مسلح را مطرح کند، این پرسش همچنان پابرجاست که چرا سیاستهای داخلی توانستهاند چنین سطحی از بیاعتمادی و خشم را ایجاد کنند.
هیچ قدرت خارجی نمیتواند به تنهایی یک بحران سیاسی را در چنین ابعادی ایجاد کند، اگر در داخل جامعه زمینهای برای آن وجود نداشته باشد.
ماشکیل بنابراین یک آینه است؛ آینهای که ضعف سیاست بلوچستان اسلامآباد را نشان میدهد.
در این آینه، دولتی دیده میشود که با وجود ارتشی قدرتمند، تجهیزات نظامی گسترده و ساختار امنیتی وسیع، هنوز نتوانسته مسئله سیاسی بلوچستان را حل کند.
در مقابل، جنبش بلوچ با وجود تمام اختلافات و محدودیتهایش، توانسته است نشان دهد که مسئله بلوچستان هنوز زنده است و نمیتوان آن را با گذشت زمان یا سرکوب نظامی از صفحه سیاست حذف کرد.
اشتباه بزرگ اسلامآباد این است که تصور کند با بازپسگیری یک شهر، بحران نیز بازپس گرفته خواهد شد.
ممکن است فردا پرچم دولت پاکستان دوباره بر ساختمانهای دولتی ماشکیل برافراشته شود؛ ممکن است نیروهای امنیتی خیابانهای شهر را دوباره در اختیار بگیرند؛ ممکن است عملیات نظامی گستردهتری آغاز شود. اما هیچکدام از این اقدامات بهتنهایی پاسخ پرسش اصلی نیست: چرا بلوچستان به این نقطه رسیده است؟
پاسخ این پرسش در پادگانها نیست؛ در سیاست است.
اگر اسلامآباد واقعاً خواهان پایان بحران بلوچستان است، باید از سیاست انکار، سرکوب و امنیتیسازی فاصله بگیرد و با مردم بلوچ وارد گفتوگوی واقعی شود. باید حقوق سیاسی و اقتصادی آنان را به رسمیت بشناسد، به محرومیت تاریخی بلوچستان پایان دهد و به جای برخورد با یک ملت ناراضی بهعنوان «تهدید امنیتی»، آنان را بهعنوان صاحبان حق و شهروندان دارای کرامت بپذیرد.
در غیر این صورت، ماشکیل آخرین هشدار نخواهد بود.
سقوط ماشکیل، پیش از آنکه شکست یک پاسگاه یا یک اداره دولتی باشد، شکست یک سیاست است؛ سیاستی که گمان میکرد میتوان خواست آزادی و عدالت یک ملت را با زور خاموش کرد.


