✍️ مبارز
۱۱ آگست ۱۹۴۷ برای بلوچها یادآور روزی است که دولت کلات، پیش از تشکیل پاکستان، استقلال خود را اعلام کرد؛ اما کمتر از یک سال بعد، در شرایطی که استقلالطلبان بلوچ آن را نتیجه فشار سیاسی و نظامی پاکستان میدانند، کلات با اجبار به پاکستان ملحق شد؛ رویدادی که به باور جنبشهای بلوچ کارشناسان، آغاز دههها سرکوب و مقاومت برای استقلال بود.
در ۲۷ مارس ۱۹۴۸، خان کلات تحت فشار سیاسی و نظامی سند الحاق به پاکستان را امضا کرد؛ اما این امضا به پایان مناقشه منجر نشد. شاهزاده عبدالکریم، برادر خان کلات، در اعتراض به الحاق دست به مقاومت زد و نیروهای پاکستان این حرکت را سرکوب کردند. از نگاه جنبش استقلالطلب بلوچ، این نخستین حلقه از زنجیرهای بود که بعدها به چندین جنگ و موج گسترده مقاومت علیه حاکمیت اسلامآباد انجامید. پژوهشهای تاریخی نیز از فشارهای سیاسی پاکستان در روند منتهی به الحاق کلات سخن گفتهاند.
مقاومت در دهههای بعد ادامه یافت و در دهه ۱۹۷۰ به یکی از بزرگترین درگیریهای مسلحانه میان دولت پاکستان و نیروهای آزادیخواه بلوچ تبدیل شد. پس از برکناری دولت منتخب بلوچستان از سوی ذوالفقار علی بوتو در سال ۱۹۷۳، ارتش پاکستان وارد جنگ گستردهای با نیروهای بلوچ شد. در اوج این جنگ، منابع تاریخی شمار نیروهای بلوچ را تا حدود ۵۵ هزار نفر در برابر حدود ۷۰ تا ۸۰ هزار نیروی پاکستانی برآورد کردهاند. بخش مهمی از نیروهای بلوچ از میان قبایل مری و منگل بودند و نواب خیربخش مری یکی از رهبران اصلی این مقاومت به شمار میرفت. جنگ تا سال ۱۹۷۷ ادامه یافت و هزاران نفر کشته و شمار زیادی از مردم نیز مجبور به ترک خانههای خود شدند.
خیربخش مری برای بسیاری از ملیگرایان بلوچ تنها یک سردار قبیلهای نبود؛ او یکی از مهمترین چهرههای سیاسی و فکری جنبش ملی بلوچ بود و تا پایان عمر بر استقلال سیاسی بلوچستان تأکید داشت. در منابع نزدیک به جنبش ملی بلوچ، جملهای نواب خیربخش مری به سرمشق قرار داده شده است: «بلوچستان مستقل تنها ضامن موجودیت و هویت ملی ماست.» این نگاه، استقلال را نه یک خواسته مقطعی، بلکه راهی برای حفظ هویت و آینده سیاسی مردم بلوچ میدانست.
در کنار خیربخش مری، نام نواب اکبر خان بگتی نیز در تاریخ معاصر بلوچستان برجسته است. بگتی شخصیتی پیچیده بود که در مقاطعی در ساختار سیاسی پاکستان حضور داشت، اما در سالهای پایانی زندگی به یکی از مخالفان جدی سیاستهای نظامی حکومت مرکزی تبدیل شد. درگیری میان نیروهای او و ارتش پاکستان در دوره حکومت پرویز مشرف شدت گرفت و بگتی در ۲۶ آگست ۲۰۰۶ در جریان یک عملیات نظامی کشته شد. مرگ او موج تازهای از خشم و مقاومت را در بلوچستان به وجود آورد و به یکی از نقاط عطف مناقشه میان بلوچها و دولت پاکستان تبدیل شد.
پس از بگتی، نسل دیگری از رهبران مقاومت بلوچستان ظهور کرد. میر بالاچ مری، فرزند خیربخش مری و بنیانگذار ارتش آزادیبخش بلوچ، به یکی از چهرههای برجسته مقاومت مسلحانه بلوچ تبدیل شد و در سال ۲۰۰۷ کشته شد. پس از او نیز اسلم بلوچ و بشیر زیب در رهبری جریانهای مسلح استقلالطلب نقش داشتند که امروز به نقطه اوج رسیده اند. این مبارزات مسلحانه بخشی از تاریخ مناقشه بلوچستان است.
اما تاریخ مبارزه بلوچها تنها در میدان جنگ نوشته نشده است. در کنار مقاومت مسلحانه، زنان، دانشجویان، خانوادههای ناپدیدشدگان و فعالان مدنی نیز سالها در برابر سیاستهای امنیتی پاکستان اعتراض کردهاند. کریمه بلوچ به یکی از شناختهشدهترین چهرههای زن در جنبش ملی بلوچ تبدیل شد و فعالیتهای او در دفاع از حقوق بلوچها در داخل و خارج پاکستان بازتاب بینالمللی یافت.
درین اواخر، ماهرنگ بلوچ به نماد نسل تازه اعتراضات مدنی بلوچستان تبدیل شده است. او با اعتراض به ناپدیدشدنهای اجباری، بازداشت فعالان و کشتارهای فراقضایی، جنبشی مدنی را در برابر سیاستهای امنیتی اسلامآباد پیش برد. راهپیمایی طولانی بلوچها به اسلامآباد در سال ۲۰۲۳، یکی از مهمترین اعتراضات مدنی سالهای اخیر بود و توجه گستردهای را به مسئله ناپدیدشدگان بلوچ جلب کرد.
سازمانهای حقوق بشری نیز بارها درباره وضعیت بلوچستان هشدار دادهاند. دیدهبان حقوق بشر از ناپدیدشدنهای اجباری، بازداشت فعالان و خطر شکنجه و اعدامهای فراقضایی در این منطقه گزارش داده و خواستار پاسخگویی عاملان نقض حقوق بشر شده است. از نگاه بسیاری از خانوادههای بلوچ، مسئله تنها یک اختلاف سیاسی با دولت نیست؛ بلکه سرنوشت هزاران انسانی است که خانوادههایشان سالها از سرنوشت آنان بیخبر ماندهاند.
در کنار سرکوب سیاسی و امنیتی، محرومیت اقتصادی نیز یکی از محورهای اصلی نارضایتی در بلوچستان است. این منطقه با وجود برخورداری از منابع گسترده گاز، معدن و موقعیت استراتژیک، همچنان از محرومترین مناطق پاکستان به شمار میرود. گزارشهای بانک جهانی نشان میدهد بلوچستان از نظر فقر، آموزش و دسترسی به خدمات اساسی فاصله قابلتوجهی با مناطق برخوردارتر پاکستان دارد. برای بسیاری از بلوچها، این شکاف در مقایسه با پنجاب، که مرکز اصلی قدرت سیاسی، اقتصادی و نظامی پاکستان محسوب میشود، نشانهای از تبعیض آشکار و ساختاری است.
در روایت استقلالطلبان بلوچ، مسئله بلوچستان فقط کمبود مدرسه، بیمارستان یا جاده نیست؛ مسئله اصلی، ساختار قدرتی است که به باور آنان منابع بلوچستان را در اختیار مرکز قرار داده، اما مردم این منطقه را از سهم واقعی خود در قدرت سیاسی و اقتصادی محروم کرده است. از همین رو، اعتراض به محرومیت اقتصادی با مطالبه حق تعیین سرنوشت و مخالفت با حاکمیت نظامی پاکستان پیوند خورده است.
با این حال، جنبش بلوچ یک جریان یکدست نیست. بخشی از فعالان بر مبارزه مدنی و سیاسی تأکید دارند و گروههای مسلحی نیز برای استقلال بلوچستان مبارزه میکنند. دولت پاکستان این گروهها را تهدید امنیتی و تروریستی میداند، در حالی که استقلالطلبان بلوچ مبارزه خود را واکنشی به دههها حاکمیت و سرکوب نظامی توصیف میکنند. همین دو روایت متضاد، بحران بلوچستان را به یکی از طولانیترین مناقشات سیاسی و امنیتی پاکستان تبدیل کرده است.
از شاهزاده عبدالکریم و نواب خیربخش مری تا نواب اکبر بگتی و میر بالاچ مری، و از اسلم بلوچ و بشیر زیب تا کریمه بلوچ و ماهرنگ بلوچ، نسلها آمده و رفتهاند؛ برخی با سلاح، برخی با اعتراض مدنی و برخی با فعالیت سیاسی و اجتماعی. اما در میان جریانهای استقلالطلب بلوچ، یک خواسته همچنان پابرجاست: حق تعیین سرنوشت و پایان سلطه پاکستان بر بلوچستان.
۱۱ آگست برای همین جریانها تنها یک مناسبت تاریخی نیست؛ یادآور روزی است که دولت کلات پیش از تشکیل پاکستان استقلال خود را اعلام کرد و روایتی که میگوید امضای سند الحاق در سال ۱۹۴۸ نتوانست خواست استقلال را از میان ببرد. هشت دهه پس از آن روز، بلوچستان همچنان یکی از عمیقترین بحرانهای سیاسی، امنیتی و حقوق بشری پاکستان است؛ بحرانی که با فشار نظامی خاموش نشده و نسلهای تازه بلوچ همچنان خواهان تعیین آینده سرزمین خود هستند.
برای استقلالطلبان بلوچ، داستان از ۱۱ آگست آغاز شد، اما در ۱۹۴۸ پایان نیافت؛ زیرا الحاق یک سرزمین، لزوماً به معنای پایان خواست مردمی نیست که خود را صاحب حق تعیین سرنوشت میدانند.


