38.8 C
ایران
سه‌شنبه, جولای 28, 2026

دادخواه اسیر، دادخوار آزاد

✍️ احسان ایثار

تاریخ سرزمین‌ها را نه تنها فاتحان و فرمانروایان، بلکه زندانیان وجدان نیز می‌نویسند؛ آنان که در برابر قدرت ایستادند، هزینه دادند و به جای سکوت، زبان رنج مردم خود شدند. در بلوچستان نیز سال‌هاست داستانی تکرار می‌شود؛ داستان مردمی که میان محرومیت، سرکوب و نادیده‌گرفته‌شدن، همچنان برای شنیده شدن فریاد می‌زنند. در چنین میانه‌ای، ماهرنگ بلوچ به نماد همین فریاد بدل شد؛ زنی که نه سلاح به دست گرفت و نه مردم را به خشونت فراخواند، بلکه از درد مادرانی سخن گفت که سال‌ها در انتظار بازگشت فرزندان ناپدیدشده خود چشم به راه مانده‌اند.

اکنون اما در سرزمینی که دادخواهی جرم و مطالبه‌گری تهدید تلقی می‌شود، برای این صدا حکم حبس ابد صادر شده است. حکمی که فراتر از سرنوشت یک فرد، تصویری روشن از نوع نگاه حکومت پاکستان به مطالبات مدنی بلوچ‌ها ارائه می‌کند. هنگامی که دادخواهان در زندان جای می‌گیرند و صاحبان قدرت بر کرسی قضاوت می‌نشینند، پرسش بزرگ این است که عدالت دقیقاً در کجای این معادله قرار دارد؟

محکومیت ماهرنگ بلوچ تنها یک رأی قضایی نیست؛ پیامی سیاسی است. پیامی که می‌گوید هر صدایی که از رنج بلوچستان سخن بگوید، هر زبانی که از ناپدیدشدن‌ها، تبعیض‌ها و محرومیت‌ها پرده بردارد و هر چهره‌ای که بتواند افکار عمومی را متوجه دردهای این سرزمین کند، باید خاموش شود. این همان منطقی است که سال‌هاست بسیاری از حکومت‌های اقتدارگرا در برابر منتقدان خود به کار گرفته‌اند؛ منطقی که به جای پاسخ به مطالبات، مطالبه‌گر را متهم می‌کند و به جای حل بحران، صورت مسئله را حذف می‌نماید.

قدرت شاید بتواند انسان‌ها را زندانی کند، اما قادر نیست حقیقت را در زنجیر نگه دارد. حقیقت راه خود را از میان دیوارهای زندان پیدا می‌کند. تاریخ بارها نشان داده است که زندان برای صاحبان وجدان پایان راه نبوده، بلکه آغاز ماندگاری آنان در حافظه ملت‌ها بوده است. نام بسیاری از کسانی که حکم زندان صادر کردند، در غبار زمان گم شد؛ اما نام آنان که برای عدالت هزینه پرداختند، در حافظه جمعی ملت‌ها جاودانه ماند.

آنچه امروز در بلوچستان رخ می‌دهد، صرفاً یک پرونده قضایی نیست؛ آزمونی برای اعتبار عدالت و حاکمیت قانون است. اگر دادگاه‌ها به ابزاری برای حذف منتقدان تبدیل شوند، دیگر نمی‌توان از عدالت سخن گفت. عدالت زمانی معنا دارد که از ضعیف در برابر قوی حمایت کند، نه آنکه خود به بازوی قدرت بدل شود. هنگامی که فعال مدنی با سنگین‌ترین مجازات‌ها روبه‌رو می‌شود، اما ریشه‌های نارضایتی، تبعیض و بحران همچنان دست‌نخورده باقی می‌ماند، روشن است که هدف حل مسئله نیست؛ هدف خاموش کردن صداهاست.

اما تجربه تاریخ حقیقت دیگری را نیز روایت می‌کند: سرکوب هرگز نتوانسته است مطالبات مشروع ملت‌ها را از میان ببرد. زندان‌ها نتوانسته‌اند عدالت را دفن کنند و احکام سنگین نتوانسته‌اند حافظه مردم را پاک سازند. هرچه فشار بیشتر شده، پرسش‌ها نیز عمیق‌تر شده‌اند. هرچه صداها بیشتر خاموش شده‌اند، پژواک آنها گسترده‌تر به گوش رسیده است.

امروز ماهرنگ بلوچ در بند است؛ اما پرسش‌هایی که او نمایندگی می‌کرد، در بند نیستند. مادرانی که سال‌ها در جستجوی عزیزان خود بوده‌اند، در بند نیستند. دردهای انباشته‌شده بلوچستان در بند نیستند. حقیقت در بند نیست. عدالت در بند نیست. آنچه در بند افتاده، تنها زنی است که زبان بخشی از این حقیقت شده بود.

شاید تلخ‌ترین تصویر این روزها همین باشد: دادخواه اسیر است و دادخوار آزاد. کسی که از رنج مردم سخن گفت، پشت میله‌ها قرار گرفته و کسانی که سال‌ها بر زخم‌های این سرزمین افزوده‌اند، همچنان بر مسند قدرت تکیه زده‌اند. اما تاریخ نشان داده است که میان زندان و حقیقت، این حقیقت است که سرانجام پیروز می‌شود.

می‌توان انسان‌ها را زندانی کرد، اما نمی‌توان عدالت را محکوم به حبس ابد کرد.

Related Articles

پاسخ ترک

لطفا نظر خود را وارد کنید
لطفا نام خود را اینجا وارد کنید

صفحات مجازی

0طرفدارانمانند
0پیرواندنبال کردن
0مشترکینمشترک

پر طرفدار