✍️ مکرم اسحاقی
اظهارات ژوزف عون، رئیسجمهوری لبنان، علیه جمهوری اسلامی ایران را باید با تأمل افزونتر بررسی کرد. سخنان او بازتاب یک واقعیت عمیقتر در ساختار سیاسی و اجتماعی لبنان است؛ واقعیتی که سالها زیر سایه رقابتهای منطقهای، جنگهای نیابتی و مداخلات خارجی شکل گرفته و اکنون در یکی از حساسترین مقاطع تاریخ معاصر این کشور خود را آشکارتر از همیشه نشان میدهد.
لبنان کشوری است که در دهههای اخیر کمتر فرصت یافته درباره سرنوشت خود مستقلانه تصمیم بگیرد. از دوران جنگ داخلی تا اشغال جنوب توسط اسرائیل، از حضور نظامی سوریه تا نفوذ فزاینده جمهوری اسلامی و رقابت قدرتهای منطقهای و بینالمللی، این کشور همواره میدان کشاکش بازیگرانی بوده که منافع خود را در خاک لبنان دنبال کردهاند. در چنین شرایطی، سخنان ژوزف عون بیش از آنکه خطاب به تهران باشد، بیانگر مطالبه بخشی از جامعه لبنان برای بازگرداندن مفهوم حاکمیت ملی به ساختار سیاسی این کشور است.
جمهوری اسلامی از ابتدای دهه ۱۳۶۰ با تأسیس و حمایت از حزبالله توانست یکی از مهمترین اهرمهای نفوذ خود در خاورمیانه را ایجاد کند. حزبالله در طول چهار دهه گذشته از یک گروه شبهنظامی کوچک به بازیگری تبدیل شد که نهتنها در عرصه نظامی، بلکه در سیاست، اقتصاد، امنیت و حتی فرهنگ لبنان نقش تعیینکننده پیدا کرد. بسیاری از هواداران این گروه معتقدند که حزبالله عامل اصلی جلوگیری از گسترش نفوذ اسرائیل در لبنان بوده و توانسته امنیت شیعیان و بخشهایی از جامعه لبنان را تضمین کند. اما منتقدان آن میگویند حضور یک نیروی نظامی مستقل از دولت، عملاً مفهوم حاکمیت ملی را تضعیف کرده و لبنان را به بخشی از معادلات منطقهای جمهوری اسلامی تبدیل کرده است.
اکنون شرایط نسبت به سالهای گذشته تغییر کرده است. لبنان پس از بحران اقتصادی ویرانگر، فروپاشی نظام بانکی، انفجار بندر بیروت، مهاجرت گسترده نخبگان و افزایش فقر، بیش از هر زمان دیگری با مسئله بقا روبهرو است. در چنین وضعیتی، بخش بزرگی از جامعه لبنان دیگر تحمل ورود کشور به جنگهای منطقهای را ندارد. شهروندی که برای تأمین برق، دارو، سوخت و نیازهای اولیه زندگی با مشکل مواجه است، طبیعی است که اولویت خود را نه درگیریهای ژئوپلیتیکی بلکه بازسازی کشور بداند.
در همین چارچوب باید سخنان ژوزف عون را تحلیل کرد. او در واقع میکوشد تصویری از یک لبنان جدید ارائه دهد؛ لبنانی که میخواهد از نقش سنتی خود بهعنوان میدان رقابت قدرتهای منطقهای فاصله بگیرد. درخواست او از ایران برای توقف مداخله در امور داخلی لبنان، در واقع بخشی از پروژه بزرگتری است که هدف آن بازسازی اقتدار دولت مرکزی و محدود کردن نقش بازیگران مسلح خارج از چارچوب ارتش لبنان است.
با این حال، تحقق چنین هدفی آسان نخواهد بود. حزبالله صرفاً یک گروه مسلح نیست که بتوان با صدور یک فرمان سیاسی آن را خلع سلاح کرد. این سازمان طی دههها در تار و پود جامعه شیعه لبنان ریشه دوانده و دارای شبکهای گسترده از نهادهای اجتماعی، اقتصادی، آموزشی و امنیتی است. از این رو، هرگونه تلاش برای تغییر موازنه موجود نیازمند فرآیندی پیچیده، تدریجی و همراه با اجماع داخلی خواهد بود.
از سوی دیگر، جمهوری اسلامی نیز به سادگی از مهمترین ابزار نفوذ منطقهای خود چشمپوشی نخواهد کرد. لبنان برای تهران صرفاً یک کشور دوست یا متحد نیست؛ بلکه بخشی از معماری امنیتی و راهبرد بازدارندگی منطقهای محسوب میشود. در نگاه استراتژیک جمهوری اسلامی، حزبالله یکی از اصلیترین اهرمهای فشار علیه اسرائیل است و کاهش نفوذ در لبنان میتواند پیامدهای گستردهای برای موقعیت منطقهای تهران داشته باشد.
اما آنچه شرایط کنونی را از گذشته متمایز میکند، تغییر فضای سیاسی لبنان و منطقه است. بسیاری از کشورهای عربی که در سالهای گذشته نفوذ خود را در لبنان از دست داده بودند، اکنون تلاش میکنند بار دیگر در روند بازسازی سیاسی و اقتصادی این کشور نقشآفرین شوند. حمایت آمریکا، اروپا و کشورهای عربی از دولت جدید لبنان نیز در همین چارچوب قابل ارزیابی است. این بازیگران امیدوارند با تقویت دولت مرکزی، زمینه کاهش نقش نیروهای مسلح غیردولتی فراهم شود.
در مقابل، خطر دیگری نیز وجود دارد. اگر روند تقابل میان دولت لبنان و حزبالله به شکلی مدیریتنشده پیش برود، احتمال تشدید شکافهای داخلی و بازگشت تنشهای فرقهای افزایش خواهد یافت. تاریخ لبنان نشان داده است که هرگاه تعادل شکننده میان گروههای مختلف مذهبی و سیاسی برهم خورده، کشور به سرعت به سمت بحرانهای عمیق حرکت کرده است. بنابراین دولت لبنان ناچار است میان ضرورت بازسازی حاکمیت ملی و حفظ ثبات داخلی توازن برقرار کند.
جنگ جاری میان حزبالله و اسرائیل نیز این معادله را پیچیدهتر کرده است. هرچه دامنه درگیریها گسترش یابد، امکان تصمیمگیری مستقل برای دولت لبنان کاهش پیدا میکند. در فضای جنگی، معمولاً بازیگران نظامی قدرت بیشتری پیدا میکنند و نهادهای سیاسی به حاشیه رانده میشوند. به همین دلیل، ادامه تنشها نهتنها امنیت لبنان را تهدید میکند، بلکه پروژه دولت برای بازگرداندن اقتدار ملی را نیز با چالش جدی روبهرو خواهد ساخت.
سخنان ژوزف عون را میتوان نشانه آغاز مرحلهای جدید در سیاست لبنان دانست؛ مرحلهای که در آن مفهوم «دولت» بار دیگر در برابر مفهوم «محور» قرار گرفته است. پرسش اصلی این است که آیا لبنان خواهد توانست از سایه رقابتهای منطقهای خارج شود و به کشوری تبدیل گردد که سیاست خارجی و امنیتی آن در بیروت تعیین شود، نه در پایتختهای دیگر؟
پاسخ این پرسش هنوز روشن نیست. اما آنچه مسلم است این است که بخش قابل توجهی از جامعه لبنان دیگر نمیخواهد کشورش بهای منازعات دیگران را بپردازد. مردمی که سالها جنگ، بحران اقتصادی، فساد و فروپاشی را تجربه کردهاند، اکنون بیش از هر چیز به دنبال ثبات، توسعه و حاکمیت ملی هستند. آینده لبنان تا حد زیادی به این بستگی دارد که آیا رهبران سیاسی، بازیگران منطقهای و قدرتهای بینالمللی حاضر خواهند شد این خواست را به رسمیت بشناسند یا نه.
لبنان امروز در نقطهای سرنوشتساز ایستاده است؛ میان گذشتهای که با مداخلات خارجی تعریف میشد و آیندهای که شاید بتواند بر پایه منافع ملی و استقلال سیاسی بنا شود. اینکه کدام مسیر انتخاب خواهد شد، نه فقط سرنوشت لبنان، بلکه بخشی از آینده نظم سیاسی خاورمیانه را نیز رقم خواهد زد.


