✍️ نوالحق امین
در اقتصادهای بحرانزده، معمولاً نخستین جایی که صدای فروپاشی شنیده میشود، بازارهای مالی یا شاخصهای کلان اقتصادی نیست؛ بلکه مزرعه است. جایی که کشاورز، پیش از آنکه دولتها سقوط ارقام را در گزارشها ثبت کنند، سقوط معنا و صرفۀ تولید را با دستان خودش لمس میکند. امروز در پاکستان، بحران دقیقاً به همین نقطه رسیده است؛ نقطهای که در آن تولیدکننده، دیگر محصولش را نه سرمایه، بلکه بار اضافی میبیند.
ویدیویی که در روزهای اخیر بهطور گسترده در شبکههای اجتماعی منتشر شد، شاید از نظر ظاهری تنها سخنان ساده یک کشاورز پاکستانی باشد؛ اما در واقع، تصویری فشرده از بحرانی عمیقتر در ساختار اقتصادی این کشور است. کشاورزی که با صدایی خسته و لحنی آمیخته به ناامیدی توضیح میدهد چگونه هزینههای برداشت، حملونقل، بستهبندی، کرایه، کمیسیون بازار و انتقال محصول، عملاً فروش را به زیان قطعی تبدیل کرده است. او میگوید انتقال محصول به بازار دیگر عقلانی نیست؛ زیرا قیمت نهایی حتی هزینۀ اولیه را جبران نمیکند. در نتیجه، بخشی از محصول رها میشود، بخشی نابود میشود و بخشی هرگز به بازار نمیرسد.
این روایت، اگرچه شخصی به نظر میرسد، اما در حقیقت انعکاس بحران ساختاری اقتصاد کشاورزی پاکستان است؛ اقتصادی که زیر فشار تورم، کاهش ارزش پول ملی، افزایش بهای انرژی، بحران سوخت، اختلال در تجارت منطقهای و ضعف سیاستگذاری، به مرحلۀ فرسایش رسیده است.
پاکستان امروز یکی از دشوارترین دورههای اقتصادی خود را تجربه میکند. تورم مداوم، افزایش هزینههای زندگی، کاهش قدرت خرید مردم، بحران ارزی و بدهیهای سنگین خارجی، تقریباً همۀ بخشهای اقتصادی را تحت تأثیر قرار داده است؛ اما در میان همۀ این بخشها، کشاورزی وضعیت شکنندهتری دارد، زیرا این حوزه مستقیماً به هزینۀ حملونقل، سوخت، کود، آب، برق و زنجیرۀ توزیع وابسته است. وقتی قیمت انرژی بالا میرود، وقتی کرایۀ انتقال چند برابر میشود، وقتی واسطهها سهم اصلی بازار را میگیرند و وقتی صادرات با اختلال مواجه میشود، نخستین قربانی، همان تولیدکنندهای است که در ابتدای زنجیرۀ تأمین قرار دارد.
تناقض تلخ ماجرا در اینجاست که کشاورزی همچنان یکی از ستونهای اصلی اقتصاد پاکستان محسوب میشود. میلیونها نفر در مناطق روستایی به این بخش وابستهاند و بخش قابل توجهی از امنیت غذایی کشور بر دوش همین کشاورزان قرار دارد. اما اکنون همان بخشی که باید ستون ثبات اقتصادی باشد، خود به یکی از کانونهای بحران تبدیل شده است.
در بسیاری از مناطق پاکستان، کشاورزان از افزایش بیسابقۀ هزینههای تولید سخن میگویند. قیمت بذر، کود، سموم، سوخت و تجهیزات نسبت به سالهای گذشته بهشدت افزایش یافته است. در کنار آن، ضعف سیستم نگهداری و سردخانهها باعث میشود محصولات زراعتی و باغی در مدت کوتاهی فاسد شوند. در چنین شرایطی، اگر محصول سریع به بازار نرسد یا صادرات متوقف شود، زیان کشاورز تقریباً قطعی است.
نمونۀ روشن این بحران را میتوان در ماجرای صادرات انبه مشاهده کرد؛ محصولی که نهتنها یکی از مهمترین اقلام صادراتی پاکستان محسوب میشود، بلکه بخشی از هویت اقتصادی کشاورزی این کشور نیز به شمار میرود. در روزهای گذشته گزارشهایی منتشر شد مبنی بر اینکه تنها از ناحیۀ درک و اختلال در صادرات انبه، اقتصاد پاکستان حدود هشتاد میلیون دلار خسارت دیده است. این رقم صرفاً یک عدد نیست؛ بلکه نشانهای است از شدت شکنندگی زنجیرۀ صادرات و وابستگی اقتصاد کشاورزی به مسیرهای تجاری و مرزی.
در این میان، اختلال در مسیرهای مرزی با کشورهای همسایه، بهویژه افغانستان، نقش بسیار مهمی در تشدید بحران ایفا کرده است. افغانستان برای بسیاری از محصولات کشاورزی پاکستان، نهتنها یک بازار مصرف، بلکه یک مسیر ترانزیتی مهم به آسیای مرکزی نیز محسوب میشود. هرگونه محدودیت، بستهشدن گذرگاهها، کندی انتقال کالا یا افزایش هزینههای مرزی، مستقیماً بر قیمت نهایی محصولات و سرعت صادرات تأثیر میگذارد.
فعالان اقتصادی میگویند در شرایطی که محصولات کشاورزی ماهیتی فاسدشدنی دارند، حتی تأخیرهای کوتاه نیز میتواند زیانهای سنگین ایجاد کند. وقتی کامیونها روزها پشت مرز متوقف بمانند، وقتی تشریفات انتقال کند شود، وقتی هزینههای حملونقل افزایش یابد و وقتی صادرکننده نسبت به آیندۀ تجارت اطمینان نداشته باشد، نتیجۀ نهایی چیزی جز کاهش صادرات، افزایش ضایعات و ضرر تولیدکننده نخواهد بود.
اما بحران تنها اقتصادی نیست؛ بلکه ابعاد اجتماعی و انسانی نیز دارد. در بسیاری از روستاهای پاکستان، اقتصاد محلی تقریباً بهطور کامل بر کشاورزی استوار است. وقتی کشاورز زیان میکند، این زیان تنها محدود به یک فرد یا خانواده نیست؛ بلکه تمام چرخه روستا آسیب میبیند. مغازهدار، کارگر روزمزد، راننده، فروشنده کود و بذر، همگی به شکلی از رکود کشاورزی متأثر میشوند. به همین دلیل است که بحران کشاورزی، در نهایت به بحران معیشت عمومی تبدیل میشود.
در کنار این مسائل، یک شکاف عمیق نیز میان روایت رسمی و واقعیت زندگی مردم شکل گرفته است. در حالی که دولتها از برنامههای اصلاح اقتصادی، رشد صادرات و ثبات نسبی سخن میگویند، بسیاری از تولیدکنندگان در میدان عمل، خود را در محاصرۀ هزینهها و بدهیها میبینند. برای کشاورزی که نمیتواند هزینۀ انتقال محصولش را تأمین کند، مفاهیم کلان اقتصادی معنای چندانی ندارد. آنچه او میبیند، بازاری است که محصولش را ارزان میخرد و زندگی را گران بر او تحمیل میکند.
تحلیلگران هشدار میدهند ادامۀ این روند میتواند پیامدهای خطرناکی برای پاکستان داشته باشد. کاهش انگیزۀ تولید، افت سرمایهگذاری در بخش کشاورزی، افزایش وابستگی غذایی، مهاجرت بیشتر روستاییان به شهرها و تشدید نارضایتی اجتماعی، تنها بخشی از نتایج احتمالی این بحران خواهد بود. در کشوری که هماکنون نیز با فشار شدید معیشتی و بیکاری گسترده روبهرو است، هرگونه فروپاشی در بخش کشاورزی میتواند دامنه بحران را بسیار فراتر ببرد.
در واقع، آنچه امروز در مزارع پاکستان دیده میشود، تنها بحران یک فصل زراعتی نیست؛ بلکه نشانهای از اختلال در توازن کلی اقتصاد است. اقتصادی که در آن هزینۀ تولید از توان جامعه پیشی گرفته، سود به جای تولید در واسطهگری متمرکز شده و فشار اصلی بر دوش همان کسانی افتاده که امنیت غذایی کشور را تأمین میکنند.
شاید تلخترین بخش ماجرا این باشد که کشاورز امروز، نه از خشکسالی یا نابودی محصول، بلکه از «صرفه نداشتن تولید» میترسد. این نقطه، خطرناکترین مرحلۀ هر بحران اقتصادی است؛ زمانی که انسان دیگر نه از کمبود محصول، بلکه از بیمعنا شدن کار و تلاش خود احساس شکست میکند.
پاکستان اکنون در برابر یک آزمون دشوار قرار دارد: آیا میتواند پیش از آنکه بحران کشاورزی به بحران فراگیر اجتماعی تبدیل شود، ساختارهای معیوب توزیع، صادرات، حمایت از تولید و مدیریت بازار را اصلاح کند؟ یا آنکه کشاورزان بیشتری، همانند مردی که ویدیویش میلیونها بار دیده شد، به این نتیجه خواهند رسید که محصولشان دیگر ارزش رسیدن به بازار را ندارد؟
اگر پاسخ روشنی برای این پرسش پیدا نشود، آنچه از بین خواهد رفت تنها بخشی از محصولات کشاورزی نیست؛ بلکه اعتماد تولیدکننده به آیندۀ اقتصاد خواهد بود، و این شاید سنگینترین زیانی باشد که هیچ آماری قادر به اندازهگیری آن نیست.


