✍️ معیدالحق اسلمی
در روابط بینالملل معمولاً کشورها میکوشند با اتخاذ سیاستهای هوشمندانه، هزینههای رقبای خود را افزایش دهند و منافع ملی خویش را گسترش دهند. اما گاهی دولتها چنان درگیر اشتباهات راهبردی، تصمیمات کوتاهمدت و محاسبات نادرست میشوند که بیش از آنکه به رقبا و مخالفان خود آسیب بزنند، خود را در معرض خسارتهای اقتصادی، سیاسی و اجتماعی قرار میدهند. پاکستان در دهههای اخیر یکی از بارزترین نمونههای این واقعیت تلخ بوده است.
خبرهای منتشرشده درباره تصمیم احتمالی امارات متحده عربی برای اخراج ۳۰ هزار کارگر پاکستانی را میتوان تنها یکی از تازهترین نشانههای این وضعیت دانست. اگر این گزارشها صحت داشته باشد، هزاران خانواده پاکستانی با مشکلات معیشتی روبهرو خواهند شد و اقتصاد این کشور نیز بخشی از درآمد ارزی خود را از دست خواهد داد. اما مسئله اصلی فراتر از این خبر است. موضوع اصلی آن است که چرا پاکستان بارها و بارها در موقعیتهایی قرار میگیرد که هزینه نهایی سیاستهایش را مردم عادی پرداخت میکنند.
از زمان تأسیس پاکستان، بخش قابل توجهی از ظرفیتهای این کشور به جای توسعه اقتصادی، صنعتیسازی، آموزش و ارتقای سطح رفاه عمومی، صرف رقابتهای ژئوپلیتیکی و امنیتی شده است. در حالی که بسیاری از کشورهای آسیایی در دهههای گذشته مسیر سرمایهگذاری، تولید و فناوری را انتخاب کردند، پاکستان بخش بزرگی از منابع خود را در حوزههایی هزینه کرد که بازده اقتصادی محدودی برای شهروندان داشت.
نتیجه این رویکرد را میتوان در شاخصهای اقتصادی امروز پاکستان مشاهده کرد؛ کشوری با جمعیتی بیش از ۲۴۰ میلیون نفر که هنوز با بحران مزمن بیکاری، فقر، بدهی خارجی، کمبود سرمایهگذاری و ضعف زیرساختهای تولیدی دستوپنجه نرم میکند. کشوری که بخش بزرگی از نیروی انسانی آن برای یافتن فرصتهای شغلی ناچار به مهاجرت است و میلیونها خانواده به درآمدهای ارسالی از خارج وابسته هستند.
یکی از بزرگترین تناقضهای سیاستگذاری در پاکستان آن است که دولتهای مختلف این کشور همواره از استقلال اقتصادی سخن گفتهاند، اما در عمل وابستگی کشور را به منابع خارجی افزایش دادهاند. از وامهای صندوق بینالمللی پول گرفته تا کمکهای خارجی و حوالههای کارگران مهاجر، اقتصاد پاکستان در بسیاری از مقاطع بیش از آنکه بر تولید داخلی استوار باشد، بر منابعی متکی بوده که خارج از کنترل دولت قرار دارند.
این وابستگی، آسیبپذیری شدیدی ایجاد کرده است. هر تحول سیاسی در منطقه، هر تغییر در سیاستهای کشورهای میزبان کارگران پاکستانی و هر بحران مالی جهانی میتواند مستقیماً بر زندگی میلیونها نفر در پاکستان تأثیر بگذارد. خبر اخراج احتمالی هزاران کارگر از امارات نیز در همین چارچوب قابل تحلیل است. کشوری که نتوانسته برای شهروندان خود در داخل مرزهایش فرصتهای کافی ایجاد کند، ناچار است نگران تصمیمهایی باشد که در پایتختهای دیگر اتخاذ میشوند.
مشکل تنها به حوزه اقتصاد محدود نمیشود. در عرصه سیاست خارجی نیز پاکستان بارها هزینه سنگینی بابت برخی محاسبات نادرست پرداخته است. بسیاری از تصمیمهایی که در مقاطع مختلف با هدف افزایش نفوذ منطقهای یا کسب امتیازات سیاسی اتخاذ شدند، در نهایت به افزایش فشارهای بینالمللی، کاهش اعتماد سرمایهگذاران و تضعیف جایگاه اقتصادی کشور انجامیدند.
در واقع، پاکستان در بسیاری از مواقع گرفتار نوعی پارادوکس مزمن بوده است؛ تلاش برای کسب دستاوردهای سیاسی و امنیتی کوتاهمدت، به قیمت از دست رفتن فرصتهای توسعه بلندمدت. این رویکرد موجب شده است که رقبای منطقهای این کشور در مسیر رشد اقتصادی با سرعت بیشتری حرکت کنند، در حالی که پاکستان همچنان با مشکلاتی دستوپنجه نرم میکند که دههها پیش نیز وجود داشتند.
از سوی دیگر، بیثباتی سیاسی داخلی نیز به این مشکلات دامن زده است. تغییر مکرر دولتها، اختلافات میان نهادهای قدرت، بحرانهای پیدرپی سیاسی و نبود اجماع بر سر یک برنامه توسعه ملی، باعث شدهاند که بسیاری از سیاستهای اقتصادی پیش از آنکه به نتیجه برسند، متوقف یا تغییر داده شوند. در چنین فضایی نه سرمایهگذار داخلی احساس امنیت میکند و نه سرمایهگذار خارجی.
شاید بزرگترین قربانی این چرخه معیوب، مردم پاکستان باشند. مردمی که بارها هزینه تورم، کاهش ارزش پول ملی، کمبود فرصتهای شغلی و بحرانهای اقتصادی را پرداختهاند؛ در حالی که سهم چندانی در تصمیمگیریهای کلان نداشتهاند. هنگامی که ارزش روپیه سقوط میکند، هنگامی که قیمت کالاهای اساسی افزایش مییابد یا هنگامی که هزاران کارگر مجبور به بازگشت از خارج میشوند، این خانوادههای عادی هستند که نخستین و سنگینترین ضربه را دریافت میکنند.
واقعیت آن است که بسیاری از مشکلات امروز پاکستان نه نتیجه اقدامات دشمنان خارجی، بلکه محصول سالها سوءمدیریت، تصمیمگیریهای ناپایدار و اولویتبندیهای اشتباه بوده است. هیچ کشوری نمیتواند تنها با تکیه بر شعارهای سیاسی یا رقابتهای منطقهای به رفاه و توسعه پایدار دست یابد. توسعه نیازمند سرمایهگذاری در آموزش، صنعت، فناوری، زیرساخت و نیروی انسانی است؛ حوزههایی که اغلب در حاشیه قرار گرفتهاند.
ماجرای ۳۰ هزار کارگر پاکستانی در امارات، صرفنظر از ابعاد دقیق آن، یادآور یک حقیقت بزرگتر است: کشوری که نتواند برای شهروندان خود در داخل فرصت ایجاد کند، ناچار خواهد بود آینده میلیونها نفر از مردمش را به تصمیمات دیگران گره بزند. این نه یک مشکل مقطعی، بلکه نتیجه مستقیم سالها سیاستگذاری نادرست است.
امروز پاکستان بیش از هر زمان دیگری نیازمند بازنگری در اولویتهای خود است. تجربه دهههای گذشته نشان داده است که ادامه مسیر کنونی نه تنها فشار بر رقبا را افزایش نداده، بلکه بار اصلی هزینهها را بر دوش خود پاکستان گذاشته است. شاید زمان آن رسیده باشد که سیاستگذاران این کشور بپذیرند بزرگترین تهدید برای آینده پاکستان، نه آن سوی مرزها، بلکه اشتباهاتی است که سالها در درون ساختار تصمیمگیری آن انباشته شده است؛ اشتباهاتی که بارها ثابت کردهاند این کشور را بیش از هر رقیب خارجی، از درون تضعیف میکنند.


