31.9 C
ایران
یکشنبه, می 17, 2026

بلوچستان در آستانهٔ تغییر معادله

✍️ علی رسولی

در جغرافیای بحران‌خیز جنوب آسیا، کمتر منازعه‌ای به اندازهٔ مبارزات مردم بلوچ دربرابر دولت پاکستان، هم مزمن بوده و هم در عین حال، این‌چنین دچار دگردیسی سریع شده است. آنچه در یک‌سال گذشته در بلوچستان رخ داده، صرفاً افزایش چند حملهٔ پراکنده یا تشدید خشونت‌های محلی نیست؛ بلکه نشانهٔ ورود جنبش‌های مسلح بلوچ به مرحله‌ای جدید از سازمان‌یافتگی، ابتکار عملیاتی، نفوذ اطلاعاتی و جنگ فرسایشی علیه دولت پاکستان است. اگر عملکرد گروه‌های بلوچ در سال‌های اخیر با دورهٔ کنونی مقایسه شود، تفاوت به‌قدری چشمگیر است که بسیاری از تحلیلگران امنیتی پاکستانی دیگر از «شورش محدود» سخن نمی‌گویند، بلکه از «چالش ساختاری امنیت ملی» یاد می‌کنند.واقعیت این است که دولت پاکستان طی دو دههٔ گذشته همواره تلاش کرده بود مسئلهٔ بلوچستان را در قالب یک بحران حاشیه‌ای و قابل‌کنترل معرفی کند؛ بحرانی که یا با عملیات نظامی مهار می‌شود یا با پروژه‌های اقتصادی مانند بندر گوادر و کریدور اقتصادی چین و پاکستان، در نهایت فروکش خواهد کرد. اما تحولات اخیر نشان داده‌اند که نه تنها این محاسبه درست نبود، بلکه توسعهٔ اقتصادی بدون حل بحران هویت، تبعیض تاریخی و مسئلهٔ قدرت سیاسی، خود به موتور جدیدی برای شورش تبدیل شده است.یکی از مهم‌ترین تغییرات در یک‌سال گذشته، جهش کیفی عملیات‌های بلوچ‌ها بوده است. در گذشته، حملات عمدتاً محدود به کمین‌های محلی، انفجارهای جاده‌ای یا حمله به پاسگاه‌های دورافتاده بود. اما اکنون شاهد عملیات‌های پیچیده، چندلایه و هماهنگ علیه مراکز نظامی، کاروان‌های ارتش، پروژه‌های راهبردی و حتی شهرهای مهم هستیم. این تحول نشان می‌دهد که گروه‌های بلوچ نه تنها از نظر لجستیکی تقویت شده‌اند، بلکه به سطحی از انسجام عملیاتی رسیده‌اند که پیش‌تر در تاریخ شورش بلوچستان کم‌سابقه بود.عامل مهم دیگر، تحول در جنگ روانی و رسانه‌ای است. شورش بلوچ‌ها سال‌ها از ضعف شدید رسانه‌ای رنج می‌برد و روایت رسمی اسلام‌آباد تقریباً بدون رقیب در سطح جهانی بازتولید می‌شد. اما اکنون گروه‌های بلوچ توانسته‌اند با استفاده از شبکه‌های اجتماعی، رسانه‌های تبعیدی، و تولید گستردهٔ محتوای تصویری، روایت خود را به بیرون منتقل کنند. انتشار سریع و حرفه‌ای ویدئوهای عملیات، بیانیه‌های سیاسی چندزبانه و حضور فعال در فضای مجازی، سبب شده است که جنبش بلوچ از انزوای سنتی خود خارج شود. در جنگ‌های مدرن، روایت به اندازهٔ گلوله اهمیت دارد و بلوچ‌ها این مسئله را به‌خوبی فهمیده‌اند.در کنار این مسئله، نقش جغرافیا نیز تعیین‌کننده است. بلوچستان منطقه‌ای وسیع، کم‌جمعیت، کوهستانی و از نظر امنیتی دشوار است. ارتش پاکستان علی‌رغم توان بالای نظامی، در چنین محیطی با معضل کلاسیک «کنترل سرزمینی» مواجه است. دولت ممکن است بتواند شهرها، جاده‌های اصلی و مراکز اداری را حفظ کند، اما کنترل دائمی مناطق دورافتاده، نیازمند شبکهٔ اطلاعاتی و مشروعیت محلی است؛ دو مؤلفه‌ای که اسلام‌آباد با بحران جدی در آن روبه‌روست.افزون بر این، شدت گرفتن ناپدیدسازی‌های اجباری، سرکوب سیاسی و برخوردهای خشن امنیتی، به‌جای خاموش کردن بحران، عملاً به بازتولید شورش کمک کرده است. بسیاری از خانواده‌هایی که در گذشته گرایش سیاسی روشنی نداشتند، اکنون مستقیماً تحت تأثیر فضای امنیتی قرار گرفته‌اند. در منازعات قومی و ملی‌گرایانه، سرکوب لزوماً به فروپاشی مقاومت منجر نمی‌شود؛ بلکه اغلب به رادیکالیزه شدن نسل جدید کمک می‌کند. بلوچستان امروز دقیقاً در چنین نقطه‌ای قرار دارد.در این میان، پروژهٔ گوادر و سرمایه‌گذاری چین نیز برخلاف انتظار دولت پاکستان، به یک عامل تنش بدل شده است. اسلام‌آباد تصور می‌کرد توسعهٔ اقتصادی می‌تواند شورش را خنثی کند، اما بخش بزرگی از بلوچ‌ها احساس می‌کنند که در این پروژه‌ها نه شریک، بلکه قربانی هستند. آنان معتقدند منابع طبیعی، بنادر و موقعیت ژئوپلیتیک بلوچستان به سود نخبگان پنجاب و بازیگران خارجی بهره‌برداری می‌شود، در حالی که خود مردم بلوچ همچنان با فقر، بیکاری و محرومیت ساختاری روبه‌رو هستند. به همین دلیل، حملات علیه منافع چینی در سال‌های اخیر افزایش یافته و اکنون به یکی از محورهای اصلی فعالیت گروه‌های مسلح تبدیل شده است.نکتهٔ مهم‌تر اما در سطح راهبردی قرار دارد. شورش بلوچ‌ها در گذشته پراکنده، قبیله‌ای و تا حدی فاقد افق سیاسی روشن بود. امروز اما نوعی همگرایی تدریجی میان گروه‌های مختلف دیده می‌شود. هرچند اختلافات داخلی همچنان پابرجاست، اما افزایش عملیات‌های هماهنگ نشان می‌دهد که سطحی از همکاری عملیاتی در حال شکل‌گیری است. این تحول، برای دولت پاکستان بسیار نگران‌کننده است؛ زیرا تجربهٔ تاریخی نشان داده که دولت‌ها معمولاً می‌توانند شورش‌های پراکنده را مهار کنند، اما شورش‌های شبکه‌ای و منعطف، بسیار دشوارتر کنترل می‌شوند.در سطح منطقه‌ای نیز شرایط به سود اسلام‌آباد نیست. پاکستان همزمان با بحران اقتصادی، تنش سیاسی داخلی، افزایش حملات تحریک طالبان پاکستان، بی‌ثباتی مرز افغانستان و فشارهای امنیتی متعدد روبه‌روست. در چنین وضعیتی، ارتش پاکستان ناچار است توان خود را در چند جبهه تقسیم کند. این پراکندگی فشار امنیتی، فضای مانور بیشتری برای گروه‌های بلوچ ایجاد کرده است. به بیان دیگر، موفقیت نسبی بلوچ‌ها فقط ناشی از قدرت‌گیری خود آنان نیست، بلکه نتیجهٔ فرسایش همزمان ظرفیت دولت پاکستان نیز هست.با این حال، نباید دچار اغراق شد. شورش بلوچ‌ها هنوز فاصلهٔ زیادی با تبدیل شدن به یک تهدید وجودی برای پاکستان دارد. ارتش پاکستان همچنان یکی از قدرتمندترین نهادهای نظامی منطقه است و برتری هوایی، اطلاعاتی و لجستیکی قاطعی دارد. علاوه بر آن، جنبش بلوچ هنوز نتوانسته حمایت گسترده و سازمان‌یافتهٔ بین‌المللی کسب کند و در داخل بلوچستان نیز همهٔ جریان‌های اجتماعی با مبارزهٔ مسلحانه همسو نیستند. اما آنچه تغییر کرده، «توازن ادراک» است؛ یعنی این تصور که دولت به‌راحتی می‌تواند بحران را مدیریت کند، به‌شدت تضعیف شده است.بلوچستان اکنون دیگر صرفاً یک منطقهٔ ناآرام نیست؛ بلکه به نماد شکست مدل امنیتی پاکستان در حل بحران‌های پیرامونی تبدیل شده است. مدل مبتنی بر کنترل نظامی، حذف سیاسی و توسعهٔ بدون مشارکت محلی، در برابر واقعیت‌های پیچیدهٔ قومی و اجتماعی بلوچستان به بن‌بست رسیده است. تا زمانی که اسلام‌آباد نتواند میان امنیت، عدالت سیاسی و مشارکت واقعی بلوچ‌ها توازن ایجاد کند، بعید است این جنگ خاموش پایان یابد.آنچه امروز در بلوچستان جریان دارد، صرفاً افزایش حملات شورشی نیست؛ بلکه نشانهٔ تغییر ماهیت یک منازعهٔ قدیمی است؛ منازعه‌ای که وارد مرحله‌ای پیچیده‌تر، عمیق‌تر و به‌مراتب خطرناک‌تر شده است.

Related Articles

پاسخ ترک

لطفا نظر خود را وارد کنید
لطفا نام خود را اینجا وارد کنید

صفحات مجازی

0طرفدارانمانند
0پیرواندنبال کردن
0مشترکینمشترک

پر طرفدار