✍️ مبارز
سمیع سادات، از فرماندهان ارتش حکومت پیشین که اکنون در خارج از کشور بهسر میبرد، در تازهترین اظهارات خود گفته است ایجاد دردسر برای طالبان برای او «کار دشواری نیست» و حتی میتواند با یک تماس چند ولایت را سقوط بدهد. این ادعاها، که در امتداد موضعگیریهای مشابه او در سالهای اخیر مطرح میشود، بار دیگر بحث قدیمی اما حلنشدهای را زنده کرده است: فاصله میان «گفتمان جبهات برونمرزی» و «واقعیت میدان در داخل افغانستان».
پنج سال از سقوط حکومت پیشین و استقرار کامل طالبان در افغانستان میگذرد؛ دورهای که در آن، دهها چهره نظامی و سیاسی سابق از بیرون کشور بارها از ایجاد جبهات با نام های گوناگون سخن گفتهاند. با این حال، آنچه در میدان رخ داده، بهگفته بسیاری از ناظران، نه شکلگیری یک نیروی سازمانیافته، بلکه تثبیت یک نظم امنیتی جدید تحت حاکمیت طالبان بوده است. در چنین شرایطی، تکرار ادعاهایی مانند «سقوط ولایتها با یک تماس»، بیش از آنکه بهعنوان یک برنامه عملی تلقی شود، بهعنوان بخشی از یک روایت رسانهای دیده میشود.
جایگاه سمیع سادات در این میان، از این جهت قابل توجه است که او در واپسین روزهای حکومت پیشین، بهعنوان مسئول تأمین امنیت کابل تعیین شده بود؛ سمتی که با سقوط سریع پایتخت و خروج او از کشور همراه شد. منتقدان میگویند همین پیشینه، باعث شده که ادعاهای امروز او با حساسیت و تردید بیشتری ارزیابی شود. بهویژه آنکه طی این سالها، هیچ نشانهای از حضور میدانی، ساختار فرماندهی یا نیروی عملیاتی وابسته به او یا جریانهای مشابه دیده نشده است.
در سطحی گستردهتر، پدیدهای که بهعنوان «جبهات آنلاین» توصیف میشود، به یکی از ویژگیهای فضای سیاسی پس از ۲۰۲۱ افغانستان تبدیل شده است. این مفهوم به گروهها و چهرههایی اشاره دارد که عمدتا در خارج از کشور فعالیت دارند و بیشترین حضورشان در رسانهها و شبکههای اجتماعی است، نه در میدان. بهگفته تحلیلگران، این فاصله میان «بیان قدرت» و «فقدان ابزار قدرت»، بهمرور باعث فرسایش اعتبار چنین جریانهایی شده است.
در همین حال، شکاف میان سبک زندگی این چهرهها و واقعیتهای داخل افغانستان نیز به عامل مهمی در شکلگیری افکار عمومی تبدیل شده است. بسیاری از مردم، کارشناسان و کاربران شبکههای اجتماعی با اشاره به زندگی در آسایش و مرفه این افراد در خارج، این پرسش را مطرح میکنند که چگونه میتوان از فاصلهای هزاران کیلومتری، از «آغاز درگیری» یا «بیثباتسازی» سخن گفت، بیآنکه هزینههای انسانی و اجتماعی آن در نظر گرفته شود.
در سوی دیگر این معادله، واقعیت میدانی افغانستان قرار دارد؛ جایی که طالبان طی نزدیک به پنج سال گذشته توانستهاند امینت کامل را تأمین و کنترل سراسری کشور را حفظ کنند و هیچ نیروی مخالف سازمانیافتهای نتوانسته چالشی پایدار و گسترده ایجاد کند. این وضعیت، بهگفته ناظران، نهتنها معادلات امنیتی را تغییر داده، بلکه سطح انتظارات از هرگونه «مقاومت» یا «جبههسازی» را نیز بالا برده است.
از این منظر، ادعاهای مطرحشده از سوی سمیع سادات و دیگر چهرههای مشابه، بیش از آنکه نشانهای از یک تحول قریبالوقوع باشد، بازتاب نوعی گفتمان سیاسی در تبعید تلقی میشود؛ گفتمانی که تلاش میکند حضور خود را در فضای عمومی حفظ کند، اما در نبود پیوند با واقعیتهای میدانی، با چالش جدی در جلب اعتماد و اعتبار روبهرو است.
در نهایت، تجربه پنج سال گذشته نشان میدهد که در سیاست و امنیت، «ادعا» بدون «ابزار» بهسختی میتواند به «تغییر» منجر شود و حتی تصور آن را نا ممکن مینماید. در چنین چارچوبی، سناریوهایی که بر پایه تماس تلفنی و بدون زیرساخت میدانی ترسیم میشوند، بیش از آنکه بهعنوان طرحی عملی در نظر گرفته شوند، بهعنوان بخشی از یک روایت تکرارشونده باقی میمانند؛ روایتی که با گذشت زمان، بیش از آنکه جدی گرفته شود، به موضوعی برای نقد و حتی طنز در افکار عمومی تبدیل شده است.


