✍️ مبارز
بلوچستان شرقی، که امروز بهعنوان یکی از ایالتهای پاکستان شناخته میشود، در نگاه بسیاری از تحلیلگران و جریانهای سیاسی بلوچ، نه صرفا یک واحد اداری، بلکه بخشی از یک روایت ناتمام تاریخی است؛ روایتی که ریشههای آن به دورهای بازمیگردد که این سرزمین ساختار سیاسی مستقل خود را داشت و اکنون بار دیگر در حال بازتعریف جایگاهش در معادلات منطقهای است.
پیش از تشکیل پاکستان در سال ۱۹۴۷، بلوچستان تحت حاکمیت «خانات قلات» اداره میشد؛ یک ساختار سیاسی بومی که از قرن هفدهم شکل گرفته و بهعنوان نخستین دولت یکپارچه بلوچ شناخته میشود. حاکم این سرزمین، «خان قلات» بود که با نوعی نظام پادشاهی قبیلهای و حمایت سران بلوچ، اداره منطقه را در دست داشت.
با فروپاشی استعمار بریتانیا، قلات در ۱۵ اوت ۱۹۴۷ اعلام استقلال کرد و برای مدتی کوتاه بهعنوان یک دولت مستقل شناخته میشد. اما این استقلال تنها چند ماه دوام آورد و در ۲۷ مارس ۱۹۴۸، پس از فشارهای سیاسی و نظامی، به پاکستان ملحق گردید؛ رویدادی که ماهیت اجباری و سرکوبگرانه داشت.
الحاق بلوچستان به پاکستان، نقطه آغاز سلسلهای از شورشها و مقاومتهای بلوچها بود. نخستین قیام در همان سال ۱۹۴۸ توسط شاهزاده عبدالکریم آغاز شد و پس از آن، در دهههای مختلف، چندین موج قیام های دیگر نیز شکل گرفت. این چرخه تاریخی نشان میدهد که مسئله بلوچستان، برخلاف بسیاری از منازعات، دارای ماهیت یک منازعه داخلی نیست، بلکه ریشهای عمیق، مستمر و استقلال طلبانه دارد.
در دو دهه اخیر، مبارزات بلوچها شکل پیچیدهتری به خود گرفته است. در کنار فعالیتهای سیاسی و مدنی، گروههای آزادیخواه مسلح مانند «ارتش آزادیبخش بلوچ» نقش برجستهای در بعد نظامی این منازعه ایفا کردهاند. این گروهها با انجام حملات هدفمند، تلاش دارند هزینههای امنیتی حضور دولت پاکستان را افزایش دهند و مسئله بلوچستان را در سطح منطقهای و بینالمللی مطرح کنند.
در این چارچوب، عملیاتهایی مانند «هیروف ۲» بهعنوان بخشی از استراتژی جدید این گروهها، نشاندهنده تلاش برای عبور از حملات پراکنده به سمت عملیاتهای سازمانیافتهتر تلقی میشود؛ رویکردی که هدف آن تغییر موازنه در میدان و جلب توجه بیشتر به مطالبات استقلالطلبانه است.
در کنار مبارزات مسلحانه، جریانهای مدنی نیز بهطور فزایندهای فعال شدهاند. چهرههایی مانند داکتر مهرنگ بلوچ با تمرکز بر حقوق بشر، ناپدیدشدگان اجباری و اعتراضات مسالمتآمیز، تلاش کردهاند روایت متفاوتی از مبارزه بلوچها ارائه دهند؛ روایتی که بر بسیج اجتماعی و فشار افکار عمومی استوار است.
نماد دیگر این مسیر، کریمه بلوچ است؛ فعال سیاسی که با فعالیتهای بینالمللی خود، مسئله بلوچستان را به سطح جهانی رساند. او که بهدلیل تهدیدها ناچار به ترک پاکستان شده بود، در تبعید نیز به فعالیت ادامه داد و به یکی از صداهای شناختهشده این جنبش تبدیل شد. مرگ او نیز بهعنوان نمادی از هزینههای این مبارزه مورد توجه قرار گرفت و انگشت اتهام را به سوي پاکستان دراز کرد.
با این حال، آینده این جنبش ها همچنان محل بحث است. از یک سو، تداوم نارضایتیها، شکافهای اقتصادی و امنیتی، و حضور بازیگران منطقهای، شرایط را برای ادامه اعتراضات فراهم کرده است. از سوی دیگر، پیچیدگیهای ژئوپولیتیک، پروژههایی مانند کریدور اقتصادی چین و پاکستان (CPEC) و ملاحظات بینالمللی، مسیر استقلال را با چالشهای جدی مواجه میکند.
با وجود این موانع، تحلیلگران معتقدند که بلوچستان در حال تبدیلشدن به یک «متغیر فعال» در معادلات منطقهای است؛ جایی که ترکیب مبارزات مسلحانه، کنشگری مدنی و فشارهای بینالمللی میتواند در بلندمدت زمینهساز تغییرات اساسی شود. در این چارچوب، روایت ناتمام این سرزمین، همچنان در حال نوشتهشدن است؛ روایتی که پس از نزدیک به هشت دهه، بار دیگر نشانههایی از جوانهزدن را نشان میدهد و امیدواری ها به پیمودن مسیر استقلال بلوچستان را بیش از پیش برجسته کرده است.


