23.6 C
ایران
جمعه, آوریل 17, 2026

از کابل تا غزه؛ پلی به امتداد انسانیت

✍️جعفر نکونام

در جهانی که مرزها هر روز بلندتر و دل‌ها هر روز کوتاه‌تر می‌شوند، گاهی حرکتی کوچک از جغرافیایی دور، معنایی بزرگ‌تر از تمام معادلات سیاسی پیدا می‌کند. رسیدن ۵۳۰ تُن کمک بشردوستانه از افغانستان به غزه، فقط انتقال چندین موتر باربری نیست؛ این، عبور انسانیت از میان دیوارهای بی‌اعتمادی و بی‌تفاوتی است؛ عبوری آرام اما عمیق، که شاید در سکوت رخ دهد، اما پژواکش وجدان‌های بیدار را به لرزه درمی‌آورد.
افغانستان -کشوری که خود سال‌هاست با زخم‌های عمیق فقر، جنگ و انزوا دست‌وپنجه نرم می‌کند- امروز برای مردمی نان می‌فرستد که در محاصره‌ی آتش و خاکستر، هنوز به فردا فکر می‌کنند. این همان جایی‌ست که معنای کمک تغییر می‌کند: وقتی دستِ دهنده، خودش خالی‌ست، اما دلش هنوز لبریز. اینجا، بخشیدن نه از سرِ وفور، که از عمقِ درد است؛ از شناخت رنجی که بیگانه نیست، از خاطره‌هایی که هنوز تازه‌اند.
در این حرکت، افغانستان تنها یک کشور نیست؛ نماد مردمی‌ست که با وجود تمام محرومیت‌ها، هنوز «دیگری» را می‌بینند. در جهانی که بسیاری از قدرت‌های بزرگ، درگیر حساب‌گری‌های سرد سیاسی‌اند، این اقدام ساده اما عمیق، نوعی اعتراض خاموش است؛ اعتراضی به جهانی که انسان را در میان اعداد و معادلات گم کرده است.
این اقدام را نمی‌توان صرفاً در چارچوب دیپلماسی یا سیاست خارجی سنجید. این، زبان خاموش دردهای مشترک است؛ نوعی همدلی که نه به زبان ترجمه نیاز دارد و نه به تریبون. غزه و افغانستان، هرچند در دو سوی نقشه قرار دارند، اما در حافظه‌ی رنج، همسایه‌اند. هر دو، سال‌هاست که با واژه‌هایی چون «محاصره»، «ناامنی» و «بی‌ثباتی» زندگی کرده‌اند؛ واژه‌هایی که برای بسیاری فقط خبرند، اما برای این دو، تجربه‌ی روزمره.
۴۲ موتر باربری که از رفح عبور کردند، حامل چیزی فراتر از مواد غذایی و پوشاک بودند. آن‌ها حامل خاطرات مشترک، اشک‌های ناگفته و امیدهای خاموش بودند. هر کیسه آرد، هر بسته لباس، گویی پیامی در خود داشت: «ما درد شما را می‌فهمیم.» و شاید همین فهمِ مشترک است که این کمک را از هر اقدام مشابهی متمایز می‌کند.
برای کودکی در غزه، این کمک شاید به معنای یک وعده غذای بیشتر باشد؛ برای مادری، شاید اندکی آرامش در میان اضطراب بی‌پایان. اما در سطحی عمیق‌تر، این اقدام به آن‌ها یادآوری می‌کند که فراموش نشده‌اند؛ که در جایی دور، مردمی هستند که بی‌هیچ منفعتی، به فکر آن‌هایند.
برای ۲۲ هزار خانواده در غزه، این کمک‌ها شاید فقط چند روزی از گرسنگی بکاهد، اما برای وجدان جهان، آزمونی‌ست بزرگ. آیا دیگران نیز خواهند فهمید که انسانیت، به توان اقتصادی وابسته نیست؟ آیا خواهند دید که حتی در تاریک‌ترین نقاط زمین، هنوز چراغی روشن است؟ یا همچنان در سکوتی سنگین، نظاره‌گر خواهند ماند؟
این حرکت، در عین حال آینه‌ای‌ست برای جهان؛ آینه‌ای که نشان می‌دهد ارزش‌های انسانی هنوز زنده‌اند، حتی اگر در حاشیه‌ها. شاید این اقدام نتواند جنگی را متوقف کند یا معادلات قدرت را تغییر دهد، اما می‌تواند چیزی عمیق‌تر را تکان دهد: حس مسئولیت مشترک، احساس پیوندی که فراتر از مرز، نژاد و سیاست است.
در روزگاری که خبرها بیشتر از مرگ و ویرانی می‌گویند، چنین رویدادهایی یادآور می‌شوند که هنوز روایت‌های دیگری هم وجود دارد؛ روایت‌هایی از بخشیدن، از ایستادن کنار دیگری، از انتخاب انسانیت در سخت‌ترین شرایط.
و شاید مهم‌ترین پیام این کاروان، همین باشد:
این‌که حتی در جهانی خسته از جنگ و بی‌عدالتی، هنوز می‌توان پلی ساخت؛ نه از آهن و سیمان، بلکه از دل‌هایی که درد را می‌شناسند و امید را زنده نگه می‌دارند.
این حرکت، یک یادآوری تلخ و در عین حال زیباست: گاهی فقیرترین ملت‌ها، ثروتمندترین دل‌ها را دارند؛ و همین دل‌ها هستند که جهان را، هرچند اندک، قابل‌تحمل‌تر می‌کنند.

Related Articles

پاسخ ترک

لطفا نظر خود را وارد کنید
لطفا نام خود را اینجا وارد کنید

صفحات مجازی

0طرفدارانمانند
0پیرواندنبال کردن
0مشترکینمشترک

پر طرفدار