28.2 C
ایران
جمعه, آوریل 17, 2026

از صعده تا تهران؛ روایت یک پیوند ایدئولوژیک–ژئوپلیتیک

✍️ حسبنا الله معتمد

روابط میان جمهوری اسلامی ایران و جنبش حوثی‌های یمن، که با نام «انصارالله» شناخته می‌شود، یکی از پیچیده‌ترین و در عین حال بحث‌برانگیزترین پیوندهای سیاسی–امنیتی در خاورمیانه معاصر است؛ رابطه‌ای که نه به‌طور ناگهانی شکل گرفته و نه می‌توان آن را صرفاً به حمایت‌های مقطعی یا تاکتیکی تقلیل داد. این ارتباط، حاصل روندی تدریجی و چندلایه است که از بستر تحولات اجتماعی یمن، دگرگونی‌های ایدئولوژیک پس از انقلاب ۱۳۵۷ ایران، و رقابت‌های ژئوپلیتیک منطقه‌ای سر برآورده و در گذر زمان به یکی از ارکان معادلات قدرت در غرب آسیا تبدیل شده است.
برای درک عمق این رابطه، باید به دهه‌های پایانی قرن بیستم بازگشت؛ زمانی که یمن شمالی و جنوبی هنوز درگیر شکاف‌های سیاسی و هویتی بودند و جامعه زیدی این کشور، که قرن‌ها در ساختار قدرت حضور داشت، به‌تدریج احساس حاشیه‌نشینی می‌کرد. در چنین فضایی، ظهور چهره‌ای مانند «حسین بدرالدین حوثی» نه صرفاً یک اتفاق محلی، بلکه نشانه‌ای از آغاز یک بازتعریف هویتی بود. او که در محیط‌های مذهبی شیعه، از جمله در ایران، با گفتمان انقلاب اسلامی و مفاهیمی چون «مبارزه با استکبار» آشنا شده بود، تلاش کرد این مفاهیم را با بستر اجتماعی یمن پیوند بزند. این پیوند، اگرچه در ابتدا بیشتر فکری و فرهنگی بود، اما به‌مرور به یک چارچوب سیاسی تبدیل شد که توانست نسل جدیدی از پیروان را جذب کند.
در سوی دیگر، جمهوری اسلامی ایران که پس از انقلاب، سیاست خارجی خود را بر حمایت از جنبش‌های ضدغربی و ضداسرائیلی بنا کرده بود، به‌دنبال یافتن نقاط اتکای جدید در منطقه بود. تجربه موفق شکل‌گیری و تثبیت نفوذ در لبنان از طریق حزب‌الله، الگویی را پیش روی تهران قرار داده بود که می‌توانست در سایر نقاط نیز تکرار شود، البته با تطبیق با شرایط محلی. یمن، با موقعیت ژئوپلیتیک خاص خود در نزدیکی باب‌المندب و همچنین با داشتن یک جامعه شیعی هرچند متفاوت از نظر فقهی، به‌تدریج در محاسبات راهبردی ایران جای گرفت.
نقطه عطف در این مسیر، درگیری‌های خونین میان حوثی‌ها و دولت مرکزی یمن در دهه ۲۰۰۰ بود؛ جنگ‌هایی که نه‌تنها به تضعیف ساختار دولت انجامید، بلکه حوثی‌ها را از یک جریان مذهبی–فرهنگی به یک نیروی نظامی سازمان‌یافته تبدیل کرد. در این دوره، هرچند میزان و نوع حمایت ایران همواره محل مناقشه بوده، اما آنچه مسلم است، افزایش هم‌سویی سیاسی و رسانه‌ای میان دو طرف است. رسانه‌های نزدیک به ایران، حوثی‌ها را به‌عنوان «جنبش مقاومت» معرفی کردند و در مقابل، رهبران این جنبش نیز گفتمان خود را بیش از پیش به ادبیات ضدآمریکایی و ضداسرائیلی نزدیک کردند.
با آغاز تحولات موسوم به بهار عربی در سال ۲۰۱۱ و فروپاشی نسبی نظم سیاسی در یمن، فرصت بی‌سابقه‌ای برای حوثی‌ها فراهم شد تا دامنه نفوذ خود را گسترش دهند. تصرف صنعا در سال ۲۰۱۴، نقطه‌ای تعیین‌کننده بود که نشان داد این گروه دیگر صرفاً یک بازیگر حاشیه‌ای نیست. از این مرحله به بعد، روابط با ایران نیز وارد فاز جدیدی شد؛ فازی که در آن، همکاری‌ها ابعاد آشکارتر و عملی‌تری پیدا کرد، هرچند همچنان در سطح رسمی با احتیاط و انکار متقابل همراه بود.
اما چرایی این نزدیکی را نمی‌توان تنها در اشتراکات مذهبی خلاصه کرد. واقعیت آن است که زیدیه یمن از نظر فقهی تفاوت‌های قابل‌توجهی با تشیع دوازده‌امامی ایران دارد و حتی در طول تاریخ، این دو سنت مذهبی مسیرهای مستقلی را طی کرده‌اند. آنچه این فاصله را پر کرده، بیش از هر چیز، اشتراک در «گفتمان مقاومت» و تعریف مشترک از دشمن است. برای هر دو طرف، ایالات متحده، اسرائیل و متحدان منطقه‌ای آن‌ها –به‌ویژه عربستان سعودی– به‌عنوان تهدید اصلی تلقی می‌شوند. این تعریف مشترک، زمینه‌ساز نوعی هم‌پیمانی شده که فراتر از اختلافات مذهبی عمل می‌کند.
از منظر راهبردی، ایران با حمایت از حوثی‌ها توانسته است حضور خود را در یکی از حساس‌ترین نقاط جهان گسترش دهد. باب‌المندب، که یکی از شریان‌های اصلی تجارت جهانی و انتقال انرژی است، اکنون در حوزه نفوذ گروهی قرار دارد که روابط نزدیکی با تهران دارد. این وضعیت، به ایران امکان می‌دهد تا در معادلات دریایی و امنیتی منطقه نیز نقش‌آفرینی کند و اهرم فشاری جدید در برابر رقبای خود به‌دست آورد. در مقابل، حوثی‌ها نیز از این رابطه بهره‌مند شده‌اند؛ چه در سطح سیاسی، با کسب نوعی مشروعیت بین‌المللی در چارچوب «محور مقاومت»، و چه در سطح عملی، با دسترسی به تجربیات و الگوهای حکمرانی و جنگ نامتقارن.
نکته قابل‌توجه این است که حمایت حوثی‌ها از ایران، صرفاً واکنشی به کمک‌های احتمالی نیست، بلکه بخشی از هویت سیاسی آن‌ها شده است. در بیانیه‌ها، سخنرانی‌ها و حتی شعارهای رسمی این جنبش، دفاع از ایران و تمجید از نقش آن در مقابله با «استکبار جهانی» به‌وضوح دیده می‌شود. این هم‌صدایی، نشان‌دهنده نوعی همگرایی عمیق‌تر است که در آن، ایران نه فقط یک متحد، بلکه به‌عنوان نماد یک پروژه سیاسی–ایدئولوژیک تلقی می‌شود.
با این حال، این رابطه خالی از پیچیدگی و چالش نیست. تفاوت‌های فرهنگی، فاصله جغرافیایی، و همچنین تحولات داخلی یمن، همواره عواملی بوده‌اند که می‌توانند بر میزان و کیفیت این ارتباط تأثیر بگذارند. علاوه بر این، فشارهای بین‌المللی و منطقه‌ای، به‌ویژه از سوی ائتلاف به رهبری عربستان، تلاش کرده‌اند این پیوند را تضعیف یا محدود کنند. اما آنچه تاکنون مشاهده شده، نه کاهش، بلکه تطبیق‌پذیری این رابطه در برابر فشارها بوده است.
به روشنی می‌توان گفت که روابط میان جمهوری اسلامی ایران و حوثی‌های یمن، نمونه‌ای بارز از پیوندهای نوین در خاورمیانه است؛ پیوندهایی که دیگر صرفاً بر اساس هم‌مرزی یا اتحادهای کلاسیک شکل نمی‌گیرند، بلکه بر پایه ترکیبی از ایدئولوژی، منافع مشترک و دشمنان مشترک استوارند. این رابطه، چه آن را یک اتحاد تاکتیکی بدانیم و چه بخشی از یک راهبرد کلان، بدون تردید یکی از عوامل کلیدی در شکل‌دهی به آینده معادلات منطقه‌ای خواهد بود؛ معادلاتی که همچنان در حال تحول‌اند و سرنوشت آن‌ها، به میزان زیادی به تداوم یا تغییر چنین پیوندهایی وابسته است.

Related Articles

پاسخ ترک

لطفا نظر خود را وارد کنید
لطفا نام خود را اینجا وارد کنید

صفحات مجازی

0طرفدارانمانند
0پیرواندنبال کردن
0مشترکینمشترک

پر طرفدار