19.3 C
ایران
سه‌شنبه, مارس 3, 2026

چرایی پدید آمدن جنبش‌های نظامی در استان سیستان و بلوچستان

✍️ فاروق بلوچ

پدید آمدن جنبش‌های نظامی در استان سیستان و بلوچستان ایران را نمی‌توان پدیده‌ای ناگهانی، صرفاً امنیتی یا حاصل «تمایل به خشونت» دانست؛ چنین نگاهی هم غیرعلمی است و هم عامدانه واقعیت‌های تاریخی، اجتماعی و سیاسی این منطقه را نادیده می‌گیرد. از منظر مردم بلوچ، این جنبش‌ها محصول انباشت طولانی‌مدت بی‌عدالتی ساختاری، حذف سیاسی، تبعیض قومی و مذهبی، فقر مزمن و فقدان راه‌های مؤثر و قانونی برای پیگیری مطالبات اساسی بوده‌اند. جنبش نظامی در اینجا نه یک انتخاب نخست، بلکه نتیجه بسته‌شدن تدریجی همه راه‌های غیرخشونت‌آمیز است.سیستان و بلوچستان در ساخت دولت مدرن ایران، همواره در موقعیتی حاشیه‌ای و تابع قرار داشته است. از دوره تمرکزگرایی پهلوی تا جمهوری اسلامی، سیاست غالب نسبت به این منطقه، سیاست «کنترل» بوده نه «توسعه». ادغام بلوچستان در ساختار دولت مرکزی بدون مشارکت واقعی مردم بلوچ، با سرکوب قدرت‌های محلی، تضعیف ساختارهای اجتماعی بومی و تحمیل نظم امنیتی صورت گرفت. این فرایند، احساس بیگانگی سیاسی عمیقی را در میان بلوچ‌ها ایجاد کرد؛ احساسی که هنوز هم ترمیم نشده است.از دید مردم بلوچ، یکی از ریشه‌های اصلی شکل‌گیری جنبش‌های مسلحانه، محرومیت سیستماتیک اقتصادی است. سیستان و بلوچستان با وجود منابع انسانی جوان، موقعیت ژئوپلیتیک مهم و دسترسی به آب‌های آزاد، همواره در پایین‌ترین رتبه‌های شاخص‌های توسعه انسانی قرار داشته است. فقر، بیکاری گسترده، نبود زیرساخت‌های آموزشی و بهداشتی، و تبعیض در سرمایه‌گذاری دولتی، نه استثنا بلکه قاعده بوده‌اند. این وضعیت به‌ویژه زمانی غیرقابل‌تحمل می‌شود که مردم بلوچ خود را در مقایسه با دیگر استان‌ها عمداً عقب‌نگه‌داشته‌شده ببینند.عامل تعیین‌کننده دیگر، تبعیض مذهبی است. تقریباً همه مردم بلوچ اهل سنت‌اند و در ساختار سیاسی جمهوری اسلامی، عملاً از دسترسی برابر به مناصب کلیدی سیاسی، نظامی و امنیتی محروم شده‌اند. این تبعیض نه‌تنها نمادین، بلکه عینی و روزمره است و به شکل حذف نخبگان بلوچ، محدودیت برای فعالیت‌های مذهبی و امنیتی‌سازی هویت سنی بروز پیدا می‌کند. از منظر مردم بلوچ، وقتی هویت قومی و مذهبی به‌طور هم‌زمان هدف فشار قرار می‌گیرد، مقاومت به‌تدریج شکل دفاعی و رادیکال به خود می‌گیرد.نبود کانال‌های قانونی و مؤثر برای بیان نارضایتی، یکی دیگر از دلایل بنیادین نظامی‌شدن اعتراض‌هاست. فعالان مدنی بلوچ، روزنامه‌نگاران، معلمان، روحانیون و ریش‌سفیدان بارها کوشیده‌اند مطالبات مردم را از راه‌های مسالمت‌آمیز مطرح کنند، اما پاسخ غالب، امنیتی‌سازی، بازداشت، تهدید و بی‌اعتنایی بوده است. وقتی اعتراض مدنی هزینه‌ای نزدیک به اعتراض مسلحانه دارد، بخشی از جامعه به این نتیجه می‌رسد که ابزار غیرخشونت‌آمیز کارایی خود را از دست داده‌اند.همچنین باید به خشونت دولتی مزمن اشاره کرد. از نگاه مردم بلوچ، برخورد نیروهای امنیتی در بسیاری از موارد نامتناسب، تحقیرآمیز و بدون پاسخگویی بوده است؛ از تیراندازی به سوخت‌بران و کشتار غیرنظامیان گرفته تا بازداشت‌های فراقانونی. این تجربه‌های مکرر، حافظه جمعی از «بی‌پناهی» در برابر دولت را تقویت کرده و زمینه روانی و اجتماعی توسل به سلاح را فراهم آورده است. در چنین شرایطی، جنبش‌های نظامی خود را نه مهاجم، بلکه مدافع جان، کرامت و بقا معرفی می‌کنند.از منظر مردم بلوچ، مهم است تأکید شود که جنبش‌های نظامی نماینده تمام جامعه بلوچ نیستند، اما بی‌ارتباط با خواست‌ها و رنج‌های واقعی آن هم نیستند. این جنبش‌ها در خلأ به وجود نیامده‌اند، بلکه بر بستری از نارضایتی عمیق و تاریخی رشد کرده‌اند. تقلیل آن‌ها به «تروریسم» یا «توطئه خارجی» نه‌تنها تحلیلی نادرست است، بلکه عملاً صورت مسئله را پاک می‌کند و راه هرگونه حل پایدار را می‌بندد.در نهایت، از دید مردم بلوچ، راه پایان‌یافتن جنبش‌های نظامی نه در تشدید سرکوب، بلکه در به‌رسمیت‌شناختن حقوق برابر، مشارکت واقعی سیاسی، توسعه عادلانه، پایان تبعیض مذهبی و پاسخگویی به خشونت دولتی است. تا زمانی که ساختار قدرت به جای شنیدن، فقط کنترل کند، و به جای عدالت، امنیت را تجویز کند، جنبش‌های نظامی نه‌تنها از بین نخواهند رفت، بلکه به‌عنوان نشانه‌ای از یک بحران حل‌نشده، بازتولید خواهند شد.

Related Articles

پاسخ ترک

لطفا نظر خود را وارد کنید
لطفا نام خود را اینجا وارد کنید

صفحات مجازی

0طرفدارانمانند
0پیرواندنبال کردن
0مشترکینمشترک

پر طرفدار