✍️ فاروق بلوچ
مسدود بودن مرز میان افغانستان و پاکستان، بهویژه در گذرگاههای حیاتی چون تورخم و اسپینبولدک، پدیدهای صرفاً فنی یا امنیتی نیست، بلکه بازتابی از رویکرد سیاسی و ژئوپولیتیکی پاکستان در قبال افغانستان است؛ رویکردی که در عمل بیش از آنکه به ثبات منطقه کمک کند، به تشدید بحرانهای انسانی، اقتصادی و اجتماعی دامن زده است. تحلیل علمی این وضعیت نشان میدهد که بستن مرز نه تنها از منظر حقوق بینالملل و اصول حسن همجواری قابل دفاع نیست، بلکه بهمثابه ابزاری فشارآور علیه یک کشور همسایهِ محاط به خشکی، پیامدهایی نامتوازن و ناعادلانه بر جای میگذارد.
افغانستان بهدلیل موقعیت جغرافیایی خود، به مسیرهای ترانزیتی همسایگان وابستگی ساختاری دارد. پاکستان از این واقعیت آگاه است و در دورههای مختلف، انسداد مرز را بهعنوان اهرم سیاسی برای تحمیل خواستههای امنیتی و دیپلماتیک خود به کار گرفته است. این رفتار با اصول تجارت آزاد، تعهدات منطقهای و حتی توافقهای دوجانبه مغایرت دارد. گزارشهای نهادهایی چون بانک جهانی و برنامه توسعه سازمان ملل بارها تأکید کردهاند که انسدادهای مرزی مکرر، زنجیره تأمین کالاهای اساسی را مختل کرده، هزینه مبادلات را افزایش داده و به معیشت میلیونها شهروند افغان آسیب زده است؛ آسیبی که اثرات آن مستقیم و فوری است، در حالی که طرف پاکستانی از چنین تبعاتی تا حد زیادی مصون میماند.
از منظر حقوق بینالملل، اصل حسن همجواری و عدم استفاده ابزاری از وابستگی اقتصادی کشورها، از مبانی پذیرفتهشده روابط بینالدول است. مسدودسازی مرز بدون سازوکارهای شفاف، بدون اطلاعرسانی مؤثر و بدون در نظر گرفتن پیامدهای انسانی، با روح این اصول در تعارض قرار دارد. افزون بر این، چنین اقداماتی با ادعای پاکستان مبنی بر حمایت از ثبات و توسعه منطقهای ناسازگار است، زیرا تجربه نشان داده که بیثباتی اقتصادی در افغانستان بهطور مستقیم بر امنیت منطقه، از جمله خود پاکستان، بازمیگردد.
از منظر انسانی، بستن مرزها بهطور مکرر موجب اختلال در دسترسی به خدمات درمانی، افزایش قیمت مواد غذایی و محدود شدن رفتوآمد خانوادههایی شده است که پیوندهای تاریخی و اجتماعی دو سوی مرز دارند. این پیامدها نه حاصل تصمیمات مردم افغانستان، بلکه نتیجه سیاستگذاری دولتی در اسلامآباد است که هزینههای آن بهطور نامتوازن بر دوش شهروندان عادی گذاشته میشود. چنین وضعیتی با اصول حقوق بشردوستانه و مسئولیتپذیری منطقهای همخوانی ندارد.
در بعد سیاسی نیز، استفاده از مرز بهعنوان ابزار فشار، به تضعیف اعتماد متقابل منجر شده و امکان گفتوگوی سازنده را کاهش داده است. تجربه نشان داده که امنیت پایدار از مسیر همکاری، شفافیت و احترام متقابل حاصل میشود، نه از راه محاصره اقتصادی و اعمال محدودیتهای یکجانبه. سیاستهای مبتنی بر فشار کوتاهمدت شاید امتیازهای مقطعی ایجاد کند، اما در بلندمدت به بیثباتی مزمن و تعمیق شکافها میانجامد.
از هر دست، مسدودسازی مرز از سوی پاکستان نهتنها فاقد توجیه اخلاقی و حقوقی است، بلکه از منظر منافع منطقهای نیز اقدامی زیانبار به شمار میرود. افغانستان بهعنوان کشوری که سالها با پیامدهای جنگ و مداخلات خارجی دستوپنجه نرم کرده، سزاوار دسترسی عادلانه به مسیرهای تجاری و تعاملات عادی منطقهای است. راه برونرفت از بحران، نه در فشار و انسداد، بلکه در احترام متقابل، گفتوگوی برابر و پایبندی به اصول همکاری منطقهای نهفته است؛ مسیری که اگر پاکستان بهراستی خواهان ثبات و توسعه پایدار در همسایگی خود است، ناگزیر باید آن را برگزیند.


