✍️ سهیل
سیستان و بلوچستان سالهاست میان فقر، محرومیت و نگاه امنیتی گرفتار مانده است. جوانانی که برای نان خانوادهشان سوخت جابهجا میکنند یا کار میکنند، «مجرم» و هدف گلوله قرار میگیرند. بزرگان، علما و ریشسفیدان تهدید، بازداشت و حتی حذف میشوند تا صدای عدالت خاموش شود.
این استان نه تنها توسعه نمیبیند، بلکه زندگی مردمش به پادگانی امنیتی تبدیل شده است: به جای کارخانه، پاسگاه؛ به جای مدرسه و بیمارستان، پست بازرسی؛ به جای شغل و امید، پروندههای مختومه و سکوت.
قتلهای زنجیرهای، خشونت سیستماتیک و محرومیت مداوم، همه نشان میدهد که عامل اصلی این فاجعه، سیاستهای حکومتی است. هیچ گروه مسلح یا قاچاقچی نمیتواند فقر ساختاری و مرگ جوانان را ایجاد کند؛ این کار تنها از دست ساختاری حکومتی برمیآید که امنیت را به جای زندگی، اولویت داده است.
بلوچستان امروز شاید در سکوت باشد؛ اما این سکوت نشانهٔ خستگی نیست؛ صدای زخمی است که هر روز عمیقتر میشود. مرگهای تکراری و حذف صدای عدالت، هیچگاه حقیقت را نمیتواند دفن کند.
بلوچستان قربانی فقر نیست؛ قربانی سیاست است.
اما حقیقتی که امروز بیش از هر زمان دیگری آشکار است، این است که ادامهٔ این وضعیت نه سرنوشت محتوم مردم بلوچستان، که نتیجهٔ تصمیماتی است که میتوانستند عادلانه، انسانی و توسعهمحور باشند؛ اما آگاهانه در مسیر امنیتیسازی پیش رفتند.
استانی که حق داشت در جایگاه یک قطب اقتصادی و فرهنگی بدرخشد، سالهاست در سایهٔ بیتوجهی و سیاستهای یکجانبه گرفتار است. با این حال، مردم بلوچستان با تمام فشارها، هنوز امید و مقاومت را ترک نکردهاند. این پایداری نشان میدهد که حقیقت سرانجام راه خود را پیدا میکند و هیچ سیاستی نمیتواند خواستِ مشروع مردم برای زندگی، عدالت، امنیت واقعی و کرامت انسانی را برای همیشه خاموش سازد.


