✍️ فاروق بلوچ
طرح مطرحشده مبنی بر مشارکت پاکستان در یک نیروی بینالمللی موسوم به «نیروی تثبیت غزه»، نهتنها فاقد مبانی حقوقی و اخلاقی روشن است، بلکه با واقعیات داخلی، منطقهای و تاریخی پاکستان در تعارضی جدی قرار دارد. بررسی علمی و معیاری این موضوع نشان میدهد که چنین اقدامی برای پاکستان نه ممکن است و نه مشروع، و پیامدهای آن میتواند ثبات شکننده این کشور را بیش از پیش تضعیف کند.

نخست، از منظر حقوق بینالملل، استقرار هرگونه نیروی نظامی خارجی در یک سرزمین اشغالی یا درگیر منازعه، مستلزم وجود یک چارچوب حقوقی شفاف، از جمله قطعنامه الزامآور شورای امنیت سازمان ملل متحد و رضایت صریح و آزادانه مردم آن سرزمین است. غزه، بهعنوان بخشی از سرزمین فلسطین، همچنان تحت اشغال و محاصره قرار دارد و مسئله اصلی آن، پایان اشغال، رفع محاصره و تضمین حق تعیین سرنوشت مردم فلسطین است، نه استقرار نیروهای خارجی با مأموریتی مبهم. مشارکت پاکستان در چنین طرحی، بدون حل ریشهای منازعه و بدون اجماع بینالمللی، عملاً به معنای ایفای نقش در مدیریت پیامدهای یک اشغال غیرقانونی خواهد بود، نه حمایت واقعی از مردم فلسطین.
دوم، از منظر سیاسی و راهبردی، پاکستان با بحران مشروعیت داخلی و بیثباتی ساختاری روبهرو است. نظام سیاسی این کشور در سالهای اخیر شاهد تنشهای شدید میان نهادهای نظامی، احزاب سیاسی و جامعه مدنی بوده است. اقتصاد پاکستان با بدهی خارجی سنگین، تورم بالا و وابستگی مزمن به کمکهای بینالمللی دستوپنجه نرم میکند. در چنین شرایطی، اعزام نیرو به یک مأموریت پرهزینه و پرریسک در خارج از مرزها، نه توجیه راهبردی دارد و نه با منافع ملی پاکستان همخوان است. تجربه تاریخی نشان داده است که مداخلات خارجی، اغلب به بازگشت ناامنی، افراطگرایی و فشارهای سیاسی به داخل کشور منجر شدهاند.
سوم، و بهطور خاص، مسئله بلوچستان یکی از جدیترین موانع اخلاقی و عملی برای هرگونه اعزام نیروی خارجی از سوی پاکستان است. ایالت بلوچستان دهههاست که صحنه ناآرامیهای گسترده، سرکوب امنیتی، ناپدیدسازیهای اجباری و کشتار سیستماتیک ملت بلوچ بوده است. گزارشهای متعدد نهادهای حقوق بشری از نقض گسترده حقوق بشر، عملیات نظامی علیه غیرنظامیان، محرومیت اقتصادی و حذف سیاسی بلوچها حکایت دارد. دولتی که هنوز نتوانسته یا نخواسته است امنیت، عدالت و حقوق اولیه شهروندان خود در بلوچستان را تضمین کند، از چه مبنای اخلاقی برای «تثبیت» و «بازسازی» سرزمینی دیگر سخن میگوید؟ این تناقض آشکار، مشروعیت هرگونه نقشآفرینی خارجی پاکستان را بهشدت زیر سؤال میبرد.
چهارم، از منظر اجتماعی، جامعه پاکستان آمادگی پذیرش چنین اقدامی را ندارد. افکار عمومی این کشور نسبت به مداخلات نظامی خارجی، بهویژه آنهایی که بهعنوان خواست یا فشار قدرتهای بزرگ تلقی میشوند، بهشدت حساس و منتقد است. اعزام نیرو به غزه، آن هم در چارچوب طرحی که از سوی دولت ایالات متحده پیشنهاد شده، میتواند به اعتراضات گسترده، تشدید شکافهای قومی و مذهبی و افزایش بیاعتمادی نسبت به نهادهای حاکم منجر شود. در کشوری که با هرجومرج سیاسی، خشونتهای فرقهای و نارضایتیهای گسترده مردمی مواجه است، چنین تصمیمی میتواند جرقه بیثباتیهای عمیقتر باشد.
پنجم، از منظر نظامی و عملیاتی، ارتش پاکستان درگیر چالشهای امنیتی داخلی متعددی است؛ از مقابله با گروههای مسلح در مناطق مرزی گرفته تا مدیریت پیامدهای ناامنی در ایالتهایی مانند بلوچستان و خیبر پختونخوا. انتقال نیرو به غزه، نهتنها توان نظامی را پراکنده میکند، بلکه خطر درگیر شدن پاکستان در یک منازعه پیچیده منطقهای با پیامدهای غیرقابل پیشبینی را افزایش میدهد.
از هر دست، رد مشارکت پاکستان در هرگونه نیروی نظامی بینالمللی در غزه، نه یک موضع احساسی، بلکه نتیجه تحلیلی عقلانی، حقوقی و اخلاقی است. کشوری که با بحرانهای داخلی عمیق، نقض حقوق بشر در بلوچستان، نارضایتی اجتماعی و بیثباتی سیاسی مواجه است، نه توان و نه مشروعیت ایفای نقش نظامی در سرزمینی دیگر را دارد. مسئولیت اصلی پاکستان، پیش از هر چیز، پاسخگویی به مطالبات ملتهای درون مرزهای خود، بهویژه ملت بلوچ، و حرکت بهسوی عدالت، توسعه و صلح پایدار داخلی است؛ نه مشارکت در طرحهایی که بیش از آنکه به صلح کمک کنند، به تداوم بحران مشروعیت میانجامند.


