✍️ عزتالله مجیدی
پاکستان زمانی یکی از آن کشورهایی بود که تحولاتش را نمیشد در حاشیه سیاست جهانی نادیده گرفت. موقعیت جغرافیایی، ارتش قدرتمند، سلاح هستهای، رقابت تاریخی با هند، نقش تعیینکننده در جنگ افغانستان و رابطه ویژه با ایالات متحده، همه دست به دست هم داده بودند تا اسلامآباد وزنی بسیار بیشتر از توان اقتصادیاش در معادلات بینالمللی داشته باشد.
اما آن دوران بهتدریج در حال پایان یافتن است.
پاکستان هنوز کشوری مهم است؛ اما «مهم بودن» با «قدرتمند بودن» تفاوت دارد. اهمیت پاکستان امروز بیش از آنکه ناشی از قدرت اقتصادی، فناوری یا ظرفیت تولیدکنندگی آن باشد، به موقعیت جغرافیایی، توان نظامی و نقش آن در بحرانهای منطقهای بازمیگردد. به بیان سادهتر، پاکستان همچنان برای جهان مهم است، اما دیگر مانند گذشته تعیینکننده نیست.
این همان نقطهای است که میتوان از «کاهش جایگاه پاکستان» سخن گفت.
در دهههای گذشته، اسلامآباد توانسته بود با استفاده از موقعیت ژئوپلیتیکی خود، ضعف اقتصادی را تا اندازهای پنهان کند. در دوران جنگ سرد، پاکستان برای آمریکا یک متحد مهم در برابر شوروی بود. پس از حمله شوروی به افغانستان، نقش پاکستان چند برابر شد. در دهههای بعد نیز جنگ آمریکا علیه تروریسم، حضور طالبان در افغانستان و رقابت چین و آمریکا، بار دیگر پاکستان را به کشوری تبدیل کرد که قدرتهای بزرگ نمیتوانستند به آسانی از کنار آن عبور کنند.
اما جهان تغییر کرده است و مشکل پاکستان این است که بخشی از اهمیت گذشته خود را به شرایطی مدیون بود که دیگر وجود ندارند.
جنگ سرد تمام شده است. آمریکا دیگر همان نیاز استراتژیک سابق به پاکستان را ندارد. افغانستان از یک میدان تحت مدیریت آمریکا به مسئلهای پیچیدهتر تبدیل شده و چین نیز خود به یک قدرت جهانی تبدیل شده است که در بسیاری از حوزهها دیگر به پاکستان به عنوان یک واسطه ژئوپلیتیکی نیاز ندارد.
در همین حال، رقیب اصلی پاکستان، یعنی هند، با سرعتی بسیار بیشتر در حال حرکت است.
این شاید دردناکترین بخش داستان برای اسلامآباد باشد.
رقابت هند و پاکستان دیگر صرفاً رقابت دو کشور هستهای نیست. هند در حال تبدیل شدن به یکی از بزرگترین اقتصادهای جهان، قطب فناوری، مرکز تولید و بازیگری مهم در زنجیرههای تأمین جهانی است. اقتصاد هند در سال ۲۰۲۶ همچنان با رشد بسیار بالاتر از پاکستان حرکت میکند؛ رشد اقتصادی هند در سهماهه نخست سال مالی ۲۰۲۷ به ۷.۸ درصد رسید و چشمانداز رشد سالانه آن نیز همچنان در محدوده بسیار بالایی قرار دارد.
در طرف دیگر، صندوق بینالمللی پول رشد واقعی اقتصاد پاکستان را برای سال ۲۰۲۶ حدود ۳.۶ درصد پیشبینی کرده است. این فاصله صرفاً یک عدد اقتصادی نیست؛ این فاصله، در بلندمدت فاصله قدرت سیاسی، فناوری، سرمایهگذاری و نفوذ بینالمللی نیز خواهد بود.
پاکستان در شرایطی با رشد حدود ۳ تا ۴ درصدی دست و پنجه نرم میکند که رقیبش هند سالهاست با نرخهای رشد بسیار بالاتر حرکت میکند. نتیجه روشن است: هر سال که این شکاف ادامه پیدا میکند، وزن نسبی پاکستان در برابر هند کمتر میشود.
این مسئله زمانی جدیتر میشود که بدانیم پاکستان از ظرفیت جمعیتی عظیمی برخوردار است. کشوری با بیش از ۲۴۰ میلیون نفر جمعیت، اگر اقتصاد پویا و صادرات رقابتی داشته باشد، میتواند یک بازار بزرگ و یک قدرت اقتصادی مهم باشد. اما جمعیت بزرگ بدون سرمایه انسانی، آموزش باکیفیت، اشتغال مولد و فناوری، الزاماً قدرت ایجاد نمیکند؛ گاهی حتی به یک بار سنگین اقتصادی تبدیل میشود.
یکی از نشانههای مهم این افول، کاهش قدرت صادراتی پاکستان است. سهم صادرات از تولید ناخالص داخلی پاکستان که در دهه ۱۹۹۰ حدود ۱۶ درصد بود، در سال ۲۰۲۴ به حدود ۱۰.۴ درصد کاهش یافته است. این کاهش فقط افت یک شاخص اقتصادی نیست؛ نشانهای از فرسایش رقابتپذیری صنعتی کشوری است که نتوانسته خود را با اقتصاد جهانی جدید هماهنگ کند.
در جهان امروز، نفوذ کشورها از کارخانهها، فناوری، دانشگاهها، شرکتهای چندملیتی، شبکههای تجاری و سرمایهگذاری عبور میکند. پاکستان اما همچنان بخش مهمی از انرژی سیاسی خود را صرف امنیت، رقابتهای داخلی و بحرانهای ژئوپلیتیکی میکند.
همینجا یک تناقض بزرگ شکل گرفته است: پاکستان از نظر نظامی قدرتمند است، اما از نظر اقتصادی آسیبپذیر؛ از نظر ژئوپلیتیکی مهم است، اما از نظر نهادی شکننده؛ جمعیت فراوان دارد، اما از ظرفیت اقتصادی این جمعیت به اندازه کافی استفاده نکرده است.
وابستگی مکرر به صندوق بینالمللی پول شاید روشنترین نماد این تناقض باشد.
پاکستان از زمان عضویت در IMF تاکنون ۲۵ برنامه و توافق مختلف با این نهاد داشته و در سال ۲۰۲۶ نیز همچنان میلیاردها دلار تعهدات و وامهای معوق نزد صندوق دارد.
این بدان معنا نیست که دریافت وام از IMF به خودی خود نشانه ضعف است. بسیاری از کشورها از منابع صندوق استفاده کردهاند. مسئله پاکستان، تکرار چرخه است: بحران، برنامه نجات، اصلاحات، ثبات موقت، بازگشت بحران و سپس برنامهای تازه.
کشوری که هر چند سال یک بار برای جلوگیری از بحران ارزی و مالی به کمک خارجی نیاز پیدا میکند، نمیتواند به آسانی ادعای استقلال اقتصادی و قدرت پایدار جهانی داشته باشد.
حتی گزارشهای تحلیلی درباره پاکستان نیز تأکید میکنند که بیثباتی سیاسی، ضعف اقتصادی، فساد و ناکارآمدی نهادی مانع تبدیل کمکها و پروژههای بینالمللی به دستاوردهای پایدار شدهاند.
مشکل دیگر این است که پاکستان در سالهای اخیر بخش مهمی از سیاست خارجی خود را حول «یافتن حامی» تنظیم کرده است.
زمانی آمریکا حامی مهم پاکستان بود. سپس چین به شریک استراتژیک اصلی تبدیل شد. عربستان سعودی و کشورهای خلیج فارس نیز در دورههای مختلف نقش مهمی در کمک مالی و سیاسی به اسلامآباد داشتهاند. ترکیه نیز روابط نزدیکی با پاکستان دارد.
اما قدرت بزرگ واقعی کشوری است که بتواند با همه این قدرتها رابطه داشته باشد، بدون آنکه برای حفظ ثبات اقتصادی خود به یکی از آنها وابسته شود.
پاکستان هنوز در چنین نقطهای قرار نگرفته است.
حتی پروژه عظیم کریدور اقتصادی چین و پاکستان نیز نتوانسته آن تحول بنیادینی را که زمانی برای آن تصور میشد ایجاد کند. مشکل فقط سرمایهگذاری نیست؛ زیرساخت بدون اصلاحات اقتصادی، امنیت سرمایهگذاری، حکمرانی مؤثر و محیط مناسب کسبوکار نمیتواند به موتور توسعه تبدیل شود.
در این میان، ارتش پاکستان همچنان قدرتمندترین نهاد کشور باقی مانده است. این قدرت نظامی برای حفظ بازدارندگی در برابر هند ضروری است، اما حضور پررنگ ساختار نظامی در سیاست داخلی، خود بخشی از مشکل پاکستان شده است. کشوری که نهادهای سیاسی آن دائماً درگیر بحران، تغییر دولت، کشمکش حزبی و تقابل با ساختارهای قدرتمند غیرانتخابی هستند، نمیتواند به آسانی یک سیاست توسعه بلندمدت و پایدار ایجاد کند.
در واقع، یکی از دلایل افول پاکستان را باید در همین چرخه جستوجو کرد: سیاست داخلی اجازه نمیدهد برنامهای بلندمدت شکل بگیرد و نبود برنامه بلندمدت، اقتصاد را ضعیف میکند؛ اقتصاد ضعیف نیز وابستگی خارجی را افزایش میدهد و وابستگی خارجی، سیاست خارجی را محدودتر میکند.
این چرخه، قدرت یک کشور را آرامآرام میخورد.
حتی در موضوع افغانستان نیز پاکستان دیگر آن قدرت بلامنازع گذشته نیست. اسلامآباد سالها تلاش کرد افغانستان را به عنوان عمق استراتژیک خود حفظ کند، اما رابطه پاکستان و طالبان خود با تنشها و اختلافات جدی روبهرو شده است. به این ترتیب، یکی از مهمترین ابزارهای سنتی پاکستان برای افزایش وزن ژئوپلیتیکی، اکنون به یک منبع تازه برای فشار امنیتی تبدیل شده است.
در عرصه دیپلماسی نیز پاکستان بیش از گذشته به دنبال آن است که خود را دوباره «مفید» نشان دهد.
نمونه روشن آن تلاشهای اسلامآباد برای میانجیگری در بحران ایران و آمریکا در سال ۲۰۲۶ است. پاکستان در این بحران توانسته بار دیگر توجه بینالمللی جلب کند و نقش دیپلماتیک محدودی برای خود ایجاد کند.
اما همین واقعیت نیز یک نکته مهم را نشان میدهد: پاکستان برای افزایش وزن خود، بیش از آنکه از قدرت اقتصادی و تکنولوژیک استفاده کند، ناچار است به نقش میانجی و موقعیت جغرافیایی خود تکیه کند.
این تفاوت بزرگی با قدرتهای رو به صعود جهان است.
کشوری مانند هند با بازار بزرگ، فناوری، شرکتهای جهانی و رشد اقتصادی خود نفوذ میسازد. چین با تولید، تجارت و سرمایهگذاری نفوذ میکند. کشورهای ثروتمند خلیج فارس با سرمایه و انرژی قدرت میسازند. ترکیه با صنعت دفاعی، تجارت و دیپلماسی منطقهای نفوذ خود را گسترش داده است.
پاکستان اما همچنان عمدتاً با «امنیت» و «جغرافیا» شناخته میشود.
و این برای قرن بیستویکم کافی نیست.
حتی اگر پاکستان در حوزه نظامی دست بالا را حفظ کند، این قدرت بهتنهایی نمیتواند جلوی کاهش وزن نسبی آن را بگیرد. سلاح هستهای میتواند مانع جنگ تمامعیار شود، اما نمیتواند کارخانه بسازد. ارتش قدرتمند میتواند مرزها را حفظ کند، اما نمیتواند ارزش پول را تثبیت کند. موقعیت جغرافیایی میتواند اهمیت ایجاد کند، اما بدون زیرساخت و اقتصاد رقابتی، جغرافیا به ثروت تبدیل نمیشود.
از همین روست که میتوان گفت مسئله اصلی پاکستان «نداشتن قدرت» نیست؛ بلکه از دست دادن توان تبدیل قدرت موجود به قدرت جدید است.
پاکستان هنوز میتواند جلوی هند بایستد، اما نمیتواند به اندازه هند رشد کند.
هنوز میتواند در بحرانهای منطقهای نقش داشته باشد، اما نمیتواند مانند گذشته دستور کار منطقه را تعیین کند.
هنوز میتواند از حمایت چین، عربستان و ترکیه برخوردار باشد، اما نمیتواند به اندازه آنها سرمایه و قدرت اقتصادی تولید کند.
هنوز قدرت هستهای است، اما قدرت هستهای بودن دیگر به معنای تبدیل شدن به یک قدرت اقتصادی بزرگ نیست.
این همان شکافی است که جایگاه پاکستان را آرامآرام پایین آورده است.
البته نباید از یک واقعیت مهم غافل شد: پاکستان هنوز قابلیت بازگشت دارد. کشوری با این جمعیت، این موقعیت جغرافیایی، این ظرفیت نظامی و این نزدیکی به بازارهای چین، آسیای مرکزی، خلیج فارس و اقیانوس هند نمیتواند به آسانی از معادلات منطقه حذف شود.
حتی تحولات اخیر نشان میدهد که پاکستان میتواند در شرایط خاص بار دیگر خود را در مرکز توجه قرار دهد. قرارداد دفاعی سهجانبه پاکستان، عربستان سعودی و ترکیه در اوت ۲۰۲۶ نمونهای از تلاش برای ایجاد یک چارچوب جدید امنیتی است که میتواند بخشی از وزن منطقهای اسلامآباد را بازسازی کند.
اما اینها هنوز به معنای بازگشت پاکستان به جایگاه گذشته نیست.
مسئله این است که اسلامآباد باید از «قدرتِ ناشی از نیاز دیگران» به «قدرتِ ناشی از توانایی خود» برسد.
در گذشته، آمریکا به پاکستان نیاز داشت؛ امروز پاکستان به سرمایه خارجی نیاز دارد.
در گذشته، افغانستان برای پاکستان یک اهرم ژئوپلیتیکی بود؛ امروز ناامنی افغانستان میتواند به یک تهدید داخلی تبدیل شود.
در گذشته، رقابت با هند یکی از منابع اهمیت پاکستان بود؛ امروز رشد اقتصادی هند خود به عاملی برای برجستهتر شدن فاصله میان دو کشور تبدیل شده است.
در گذشته، پاکستان میتوانست با اهمیت امنیتی خود ضعف اقتصادی را جبران کند؛ امروز جهان بیش از گذشته از کشورها انتظار دارد که اقتصاد، فناوری و سرمایه انسانی داشته باشند.
بنابراین افول پاکستان را نباید در یک شکست بزرگ یا یک حادثه مشخص جستوجو کرد. افول این کشور بیشتر شبیه فرسایش است؛ آرام، تدریجی و انباشته.
هر بار که اقتصاد به جای رشد پایدار، صرفاً از بحران نجات پیدا میکند؛ هر بار که صادرات به جای افزایش رقابتپذیری کاهش مییابد؛ هر بار که سیاست داخلی وارد چرخه تازهای از بحران میشود؛ هر بار که پاکستان برای حفظ وزن خود بیش از ظرفیت اقتصادیاش به حمایت خارجی تکیه میکند، بخشی از جایگاه این کشور در نظام بینالملل کاسته میشود.
خطر اصلی نیز همین است: ممکن است پاکستان همچنان «کشوری مهم» باقی بماند، اما به تدریج دیگر «کشوری تعیینکننده» نباشد.
این دو مفهوم را نباید با یکدیگر اشتباه گرفت.
پاکستان هنوز بمب اتم دارد، ارتش بزرگی دارد، جغرافیای مهمی دارد و جمعیت عظیمی دارد. اما قدرت قرن بیستویکم تنها با تعداد سرباز، موشک و مرز سنجیده نمیشود. قدرت امروز یعنی توان تولید ثروت، فناوری، دانش، سرمایه و نفوذ.
و درست در همین نقطه است که زنگ خطر برای پاکستان به صدا درآمده است.
اگر اسلامآباد نتواند اقتصاد خود را از چرخه نجاتهای موقت خارج کند، اگر نتواند صادرات و صنعت را احیا کند، اگر نتواند سرمایه انسانی خود را به موتور رشد تبدیل کند و اگر نتواند ثبات سیاسی لازم برای برنامهریزی بلندمدت ایجاد کند، ممکن است در دهههای آینده با پدیدهای روبهرو شود که از شکست نظامی بسیار خطرناکتر است: کشوری که هنوز قدرت دارد، اما قدرتش هر سال نسبت به دیگران کوچکتر میشود.
و شاید این دقیقترین تصویر پاکستان امروز باشد؛
کشوری که هنوز در نقشه جهان بزرگ است، اما در ترازوی قدرت جهانی، آرامآرام کوچکتر شده است.


