30.2 C
ایران
یکشنبه, می 17, 2026

هجرتی که بی‌اثر نخواهد ماند..

✍️ جاوید کبیری

هجرت مولانا فضل‌الرحمن کوهی از ایران که در پی فشارهای امنیتی، احضار قضایی و تهدیدهای مکرر رخ داد، فقط یک جابه‌جایی جغرافیایی نیست؛ این رخداد، یک حرکت دینی با لایه‌های عمیق سیاسی و اجتماعی در بلوچستان و در کل برای نظام سیاسی ایران است.
مولانا کوهی پیش‌تر نیز سابقۀ بازداشت، محکومیت و تبعید داشته و گزارش‌های حقوق بشری و رسانه‌های محلی نشان می‌دهد که در سال‌های اخیر بارها تحت فشار نهادهای امنیتی قرار گرفته است. گزارش‌هایی از بازداشت ایشان در سال ۱۴۰۲ و محکومیت توسط دادگاه ویژه روحانیت مشهد منتشر شده بود و سپس خبرهایی درباره مرخصی او از زندان منتشر شد؛ اما آنچه امروز اهمیت دارد، خود «خروج» نیست؛ معنای خروج است.
در بلوچستان، عالم دین، فقط یک چهرۀ مذهبی نیست. در بسیاری از مناطق، امام جمعه و مدرس مدرسه، ستون اعتماد اجتماعی، واسطۀ حل اختلاف، تکیه‌گاه روانی جامعه و مرجع سیاسی غیررسمی است. وقتی شخصیتی مانند مولانا کوهی از جغرافیای بومی خود جدا می‌شود، خلأیی شکل می‌گیرد که صرفاً با تعیین یک جانشین پر نمی‌شود.
نخستین اثر این هجرت بر خود منطقۀ بلوچستان، تشدید احساس بی‌پناهی در میان بدنۀ اجتماعی اهل‌سنت است. برای جامعه‌ای که سال‌ها با فقر، امنیتی‌سازی، تبعیض مذهبی و فشارهای سیاسی زیسته، خروج یک روحانی شناخته‌شده این پیام را مخابره می‌کند که حتی چهره‌های مذهبیِ ریشه‌دار نیز دیگر امنیت حداقلی برای ماندن ندارند. این، فقط ترس تولید نمی‌کند؛ خشم اجتماعی تولید می‌کند.
در بلوچستان، حافظه جمعی بسیار زنده است. مردم فراموش نمی‌کنند چه کسی ایستاد، چه کسی بازداشت شد، و چه کسی ناچار به رفتن شد. هجرت مولانا کوهی می‌تواند به یک نماد تبدیل شود؛ نماد این‌که سازوکارهای رسمی دیگر حتی تحمل نقد درون‌دینی و مذهبی را هم ندارند. و نمادها، در سیاست، از افراد خطرناک‌ترند.
دومین پیامد، بر ساختار علمای اهل‌سنت ایران است. روحانیت اهل‌سنت در ایران، به‌ویژه در بلوچستان، طی سال‌های اخیر میان دو انتخاب سخت گرفتار بوده است: سکوت برای بقا، یا سخن گفتن با هزینه. هجرت مولانا کوهی این معادله را تغییر می‌دهد. تا دیروز هزینۀ سخن گفتن، بازداشت بود؛ امروز هزینۀ آن می‌تواند «تبعید ناخواسته» یا «خروج اجباری» باشد.
این وضعیت دو واکنش متضاد در میان علما ایجاد می‌کند، بخشی محافظه‌کارتر می‌شوند، برای حفظ حوزه‌ها و مدارس دینی؛ اما بخشی دیگر رادیکال‌تر می‌شوند؛ چون به این نتیجه می‌رسند که سکوت نیز امنیت نمی‌آورد. برای جمهوری اسلامی، این دومی خطرناک‌تر است. زیرا روحانیت معترضِ بیرون از مرزها، از محدودیت‌های امنیتی داخل کشور آزادتر است، صدای بلندتری دارد، شبکه‌سازی بیشتری می‌تواند انجام دهد و مخاطب جهانی پیدا می‌کند.
هجرت یک عالم دینی، اگر به مهاجرت سیاسی تبدیل شود، می‌تواند به تولید یک اپوزیسیون مذهبی فرامرزی منجر شود؛ چیزی که جمهوری اسلامی همواره از آن هراس داشته است.
سومین اثر، بر معادلات درون‌بلوچستانی است.
بلوچستان سال‌هاست در مرز شکننده‌ای میان اعتراض مدنی، مقاومت اجتماعی و تنش امنیتی ایستاده است. حضور علمای بانفوذ معمولاً نقش ضربه‌گیر داشته؛ آنان خشم اجتماعی را مهار می‌کردند، اعتراض را صورت‌بندی مدنی می‌دادند و مانع از رادیکالیزه شدن کامل فضا می‌شدند. وقتی این واسطه‌ها حذف یا مجبور به خروج می‌شوند، میدان خالی می‌شود.
و در سیاست، خلأ هرگز خالی نمی‌ماند. یا نیروهای تندتر آن را پر می‌کنند، یا ناامیدی جمعی. هر دو برای ثبات منطقه خطرناک‌اند.
چهارمین پیامد، در سطح ملی است. جمهوری اسلامی همواره تلاش کرده خود را به عنوان نظامی معرفی کند که نماینده جهان اسلام و حامی وحدت اسلامی است. اما وقتی خبر فشار بر یک عالم اهل‌سنت و خروج احتمالی او منتشر می‌شود، این تصویر آسیب می‌بیند. در سطح افکار عمومی داخل ایران، به‌ویژه در میان اقلیت‌های مذهبی و قومی، این تصور تقویت می‌شود که «وحدت» در سطح شعار باقی مانده و در عمل، تفاوت مذهبی هنوز هزینه‌ساز است.
این، سرمایه نمادین حکومت را فرسایش می‌دهد و فرسایش سرمایۀ نمادین، گاه خطرناک‌تر از بحران اقتصادی است. چون مشروعیت، ستون اصلی دوام سیاسی است.
پنجمین اثر، در سطح جهان اسلام است. بلوچستان ایران بخشی از یک شبکه بزرگ‌تر مذهبی و فرهنگی اهل‌سنت در جنوب آسیا و جهان اسلام است؛ از پاکستان تا افغانستان، از حوزه‌های دیوبندی تا شبکه‌های علمی منطقه.
وقتی یک عالم برجسته بلوچ ناچار به خروج می‌شود، این فقط یک خبر داخلی ایران نیست. این خبر وارد شبکه‌های مذهبی فرامرزی می‌شود، بازتولید می‌شود، روایت می‌شود و به بخشی از حافظه سیاسی اهل‌سنت منطقه بدل می‌شود. در چنین وضعی، جمهوری اسلامی با یک هزینه بین‌المللی روبه‌رو می‌شود: تضعیف تصویر خود در میان بخشی از بدنه اهل‌سنت جهان. آن هم در زمانی که تهران برای نفوذ منطقه‌ای، بیش از هر زمان به مشروعیت فرامذهبی نیاز دارد.
ششمین و شاید مهم‌ترین پیامد، ساختن «روایت مظلومیت» است. تاریخ سیاسی نشان داده است که حکومت‌ها گاه با حذف یک چهره، ناخواسته او را بزرگ‌تر می‌کنند. تا وقتی مولانا کوهی در پشامگ بود، یک امام جمعه محلی بود. اما اگر هجرت او در افکار عمومی به عنوان نتیجه فشار امنیتی تثبیت شود، او دیگر فقط امام جمعه پشامگ نیست؛ تبدیل به نماد فشار بر روحانیت اهل‌سنت می‌شود.
نمادها مرز نمی‌شناسند. نمادها فراموش نمی‌شوند. نمادها بازمی‌گردند؛ گاه در قالب اعتراض، گاه در قالب روایت، گاه در قالب تاریخ. برای جمهوری اسلامی، تبعات این رخداد می‌تواند سخت و سنگین باشد، نه لزوماً به دلیل یک فرد، بلکه به دلیل زنجیره اثراتی که از دل این واقعه بیرون می‌آید: افزایش بی‌اعتمادی در بلوچستان، تشدید شکاف دولت و اهل‌سنت، تقویت همبستگی فراملی مذهبی، تولید سرمایه سیاسی برای منتقدان، و فرسایش روایت رسمی وحدت.
گاهی یک هجرت، فقط رفتن نیست. گاهی اعلام یک شکست سیاسی است. و اگر حکومت‌ها صدای ماندن را نشنوند، صدای رفتن بسیار بلندتر شنیده خواهد شد.

Related Articles

پاسخ ترک

لطفا نظر خود را وارد کنید
لطفا نام خود را اینجا وارد کنید

صفحات مجازی

0طرفدارانمانند
0پیرواندنبال کردن
0مشترکینمشترک

پر طرفدار