✍️ مؤمن عزیز
آنچه این روزها در فضای مجازی کشور پاکستان پیرامون تخریب چهره والی هرات، مولانا نوراحمد اسلامجار، جریان دارد، صرفاً یک موج عادی انتقادی یا رقابتهای داخلی نیست؛ بلکه نشانههایی از یک الگوی آشنا در جنگهای ترکیبی و عملیاتهای نرم استخباراتی را با خود دارد. در چنین چارچوبی، برجستهسازی ادعاهای تأییدنشده، استفاده از حسابهای هماهنگ و تلاش برای ایجاد بیاعتمادی عمومی، بخشی از یک سناریوی هدفمند برای بیثباتسازی ذهنی و اقتصادی یک حوزه مشخص تلقی میشود.
در نگاه نهادهای استخباراتی و نظامی پاکستان، هرات دیگر صرفاً یک ولایت مرزی یا تجاری نیست؛ بلکه بهعنوان یک قطب در حال رشد اقتصادی در غرب افغانستان تعریف میشود که میتواند الگوهای وابستگی سنتی بازار را دگرگون سازد. تمرکز بر تولیدات داخلی، کاهش واردات و تشویق سرمایهگذاری صنعتی، مستقیماً منافع اقتصادی بازیگران منطقهای -بهویژه پاکستان- را تحت تأثیر قرار میدهد. از همینرو، افزایش فعالیتهای تولیدی در هرات نهتنها یک موفقیت اقتصادی داخلی، بلکه از منظر رقابت منطقهای، یک «تهدید نرم» محسوب میشود.
این نخستینبار نیست که چنین رویکردی مشاهده میشود. پیش از این، شهرهایی چون جلالآباد، کابل، خوست، پکتیا و پکتیکا نیز در مقاطع مختلف شاهد اشکال گوناگون فشارهای امنیتی، تبلیغاتی و بیثباتسازی بودهاند. اکنون، با تغییر معادلات اقتصادی، بهنظر میرسد نوبت هرات فرا رسیده است؛ ولایتی که در حال تبدیلشدن به یک مرکز تولیدی و صنعتی با ظرفیت تأثیرگذاری بر بازارهای منطقهای است.
ادعای دیدار والی هرات با بشیر زیب نیز باید در همین چارچوب تحلیل شود. در جنگهای اطلاعاتی، پیوند دادن مقامات محلی با چهرههای جنجالی یا گروههای حساس، یک تاکتیک شناختهشده برای ایجاد فشار سیاسی و امنیتی است. نبود هرگونه سند معتبر برای این ادعا، خود نشانهای از ماهیت عملیات روانی آن است؛ عملیاتی که هدفش نه اثبات واقعیت، بلکه شکلدهی به ادراک عمومی است.
از منظر امنیتی، آنچه اهمیت دارد، همزمانی این کارزار با رشد فعالیتهای اقتصادی در هرات است. این همزمانی تصادفی نیست. زمانی که یک منطقه از وابستگی اقتصادی فاصله میگیرد و به سمت خودکفایی حرکت میکند، بهطور طبیعی در معرض فشارهای بیرونی قرار میگیرد. در چنین شرایطی، ابزارهای نظامی جای خود را به ابزارهای رسانهای و اطلاعاتی میدهند.
دولت پاکستان، که در سالهای اخیر با چالشهای جدی در حوزههای امنیتی، نظامی و اقتصادی مواجه بوده، تلاش دارد بخشی از این سرخوردگیها و سوءمدیریتها را از طریق انتقال بحران به بیرون و ایجاد بیثباتی در محیط پیرامونی خود بپوشاند. راهاندازی کارزارهای تبلیغاتی، برجستهسازی شکافها و هدفگیری چهرههای مدیریتی در افغانستان، بخشی از همین استراتژی «فرافکنی بحران» است.
بدینحساب، هرات امروز صرفاً یک میدان اقتصادی نیست، بلکه به صحنهای از رقابتهای پیچیده امنیتی و اطلاعاتی بدل شده است. اگر این روند ادامه یابد، میتوان انتظار داشت که جنگ روایتها و عملیاتهای روانی در این ولایت تشدید شود؛ جنگی که پیروزی در آن نه با سلاح، بلکه با مدیریت افکار عمومی و حفظ انسجام داخلی رقم خواهد خورد.


