29 C
ایران
جمعه, آوریل 17, 2026

امنیتِ نیابتی، ناامنیِ ملی

✍️ عزت‌الله سراجی

ورود نیروهای موسوم به فاطمیون و زینبیون به صحنه امنیتی سیستان و بلوچستان و ایجاد ایست‌های بازرسی توسط این گروه‌ها، نه‌تنها یک تصمیم تاکتیکی کوتاه‌مدت نیست، بلکه نشانه‌ای از یک تغییر عمیق و پرهزینه در رویکرد ژئوپولیتیک و امنیت داخلی است؛ تغییری که می‌تواند پیامدهای آن سال‌ها دامنگیر ثبات ملی و موقعیت منطقه‌ای کشور شود. این اقدام، در ظاهر ممکن است به‌عنوان تلاشی برای کنترل ناامنی یا مهار تهدیدات مرزی توجیه شود، اما در واقع، باز کردن پای بازیگران شبه‌نظامی ایدئولوژیک به بافت اجتماعی شکننده این استان، بازی با آتش در انبار باروت است.
سیستان و بلوچستان، بافتی پیچیده از تنوع قومی، مذهبی و اقتصادی دارد که همواره نیازمند مدیریت هوشمندانه، مبتنی بر اعتمادسازی و توسعه بوده است. جایگزین کردن این رویکرد با امنیتی‌سازی خشن و آن هم با استفاده از نیروهایی که ریشه در میدان‌های جنگ خارجی دارند، عملاً به معنای وارد کردن منطق جنگ نیابتی به داخل مرزهاست. نیروهایی که در سوریه یا دیگر نقاط منطقه در چارچوب درگیری‌های فرقه‌ای و ژئوپولیتیک آموزش دیده‌اند، وقتی در یک بستر داخلی مستقر می‌شوند، نه‌تنها قادر به درک حساسیت‌های محلی نیستند، بلکه با خود الگوهای رفتاری خشونت‌محور و بیگانه با جامعه بومی را نیز منتقل می‌کنند.
ایست‌های بازرسی این نیروها، بیش از آنکه نماد اقتدار باشند، به نشانه‌ای از فروپاشی انحصار حاکمیت در اعمال قدرت تبدیل می‌شوند. وقتی شهروندان یک منطقه با افرادی مواجه می‌شوند که نه از ساختار رسمی و پاسخ‌گو، بلکه از شبکه‌های ایدئولوژیک و برون‌مرزی تغذیه می‌شوند، مفهوم حاکمیت ملی دچار خدشه می‌شود. این وضعیت، به‌ویژه در منطقه‌ای که سابقه بی‌اعتمادی و حاشیه‌نشینی دارد، می‌تواند به سرعت به احساس اشغال یا تبعیض دامن بزند و شکاف‌های موجود را به بحران‌های امنیتی عمیق‌تر تبدیل کند.
از منظر ژئوپولیتیک، این اقدام پیام بسیار خطرناکی به محیط پیرامونی مخابره می‌کند. همسایگان شرقی، به‌ویژه در شرایطی که منطقه با بی‌ثباتی‌های مزمن دست‌وپنجه نرم می‌کند، چنین تحرکاتی را نه به‌عنوان اقدام دفاعی، بلکه به‌عنوان گسترش الگوی شبه‌نظامی‌گری تلقی خواهند کرد. این امر می‌تواند به افزایش تنش‌های مرزی، سوءظن‌های امنیتی و حتی شکل‌گیری پاسخ‌های متقابل از سوی بازیگران منطقه‌ای منجر شود. به بیان ساده، وارد کردن نیروهای نیابتی به داخل، دروازه‌ای است که خروجی آن می‌تواند ورود نیروهای نیابتی دیگران در پیرامون مرزها باشد.
از سوی دیگر، تجربه منطقه‌ای نشان داده است که اتکا به نیروهای شبه‌نظامی، حتی اگر در کوتاه‌مدت کارکردی امنیتی داشته باشند، در بلندمدت به تهدیدی مستقل تبدیل می‌شوند. این نیروها به‌تدریج شبکه‌های اقتصادی، اجتماعی و حتی سیاسی خود را شکل می‌دهند و از ابزار به بازیگر تبدیل می‌شوند. در چنین شرایطی، مهار آن‌ها نه‌تنها دشوار، بلکه پرهزینه و گاه ناممکن خواهد بود. آنچه امروز به‌عنوان یک راه‌حل موقت معرفی می‌شود، می‌تواند فردا به یک بحران ساختاری بدل گردد.
افزون بر این، این سیاست عملاً به تعمیق شکاف‌های فرقه‌ای در منطقه‌ای دامن می‌زند که بیش از هر چیز نیازمند همگرایی و اعتمادسازی است. حضور نیروهایی با هویت ایدئولوژیک مشخص، در کنار ایجاد ایست‌های بازرسی، می‌تواند به‌راحتی به تعبیرات مذهبی و هویتی کشیده شود و بستر را برای افراط‌گرایی متقابل فراهم کند. این چرخه خطرناک، نه‌تنها امنیت را افزایش نمی‌دهد، بلکه آن را به یک بازی بی‌پایان از کنش و واکنش تبدیل می‌کند.
در هر تقدیر، باید با صراحت گفت که چنین رویکردی، نشانه‌ای از شکست سیاست‌گذاری در سطوح عمیق‌تر است. وقتی توسعه، عدالت و مشارکت جای خود را به کنترل نظامی و استفاده از نیروهای نیابتی می‌دهد، یعنی مسیر اصلی به خطا رفته است. سیستان و بلوچستان نه میدان جنگ است و نه آزمایشگاه راهبردهای پرریسک ژئوپولیتیک. ادامه این مسیر، به‌جای تثبیت امنیت، بنیان‌های آن را متزلزل خواهد کرد و هزینه‌هایی به کشور تحمیل می‌کند که جبران آن‌ها به‌سادگی ممکن نخواهد بود.

Related Articles

پاسخ ترک

لطفا نظر خود را وارد کنید
لطفا نام خود را اینجا وارد کنید

صفحات مجازی

0طرفدارانمانند
0پیرواندنبال کردن
0مشترکینمشترک

پر طرفدار