30.7 C
ایران
جمعه, آوریل 17, 2026

بازی با آتش در مکران: وقتی نفرتِ فرقه‌ای می‌تواند یک فاجعه انسانی بیافریند

✍️ امین‌الرحمن جهید

آنچه این روزها از جنوب شرق ایران، به‌ویژه از چابهار و گستره‌ی سیستان و بلوچستان به گوش می‌رسد، صرفاً یک تحول امنیتی یا جابه‌جایی نیروها نیست؛ بلکه نشانه‌ای از روندی عمیق‌تر و به‌مراتب خطرناک‌تر است، روندی که می‌تواند شکاف‌های مذهبی و قومی را به سطحی برساند که دیگر مهار آن ممکن نباشد.
ورود و گسترش نقش نیروهای موسوم به «فاطمیون» و «زینبیون» در این منطقه، آن هم در میان جامعه‌ای که اکثریت آن را اهل سنت و بلوچ‌ها تشکیل می‌دهند، چیزی فراتر از یک تصمیم اجرایی است. این، قرار دادن دو جهان متفاوت در برابر یکدیگر است؛ جهان‌هایی که نه‌تنها از نظر مذهبی و فرهنگی فاصله دارند، بلکه در بسیاری از موارد، خاطرات و پیش‌زمینه‌های تلخ و پرتنشی نیز از یکدیگر به همراه دارند.
این نیروها، که ریشه در میدان‌های جنگی بیرون از مرزها -به‌ویژه در سوریه- دارند، با ذهنیتی شکل گرفته‌اند که در آن «دیگری» اغلب به‌عنوان تهدید تعریف می‌شود. حال، انتقال همین ذهنیت به منطقه‌ای که نیازمند ظرافت، درک فرهنگی و اعتمادسازی است، چیزی جز ریختن بنزین بر آتش نیست.
مسأله اینجاست که جامعه بلوچ، با تمام پیچیدگی‌های تاریخی و هویتی‌اش، جامعه‌ای نیست که بتوان آن را با ابزارهای سخت و تحمیل بیرونی مدیریت کرد. این جامعه، قرن‌ها با هویت، زبان و باورهای خود زیسته و نسبت به هرگونه احساس تحقیر یا تبعیض، حساسیتی عمیق دارد. حال اگر در چنین بستری، نیروهایی با پیش‌زمینه‌های فرقه‌ای و بدون شناخت از فرهنگ محلی وارد شوند و نقش‌های امنیتی ایفا کنند، نتیجه نه «امنیت»، بلکه انباشت خشم و بی‌اعتمادی خواهد بود.
خطر اصلی دقیقاً در همین نقطه نهفته است: تلاقی «قدرت» با «کینه». اگر در سطح ادراک عمومی، این تصور شکل بگیرد که نیروهای مستقر، حامل نوعی نگاه خصمانه نسبت به اهل سنت یا بلوچ‌ها هستند، آن‌گاه هر ایست بازرسی، هر برخورد تند، و هر بی‌توجهی، به‌سرعت به نمادی از یک بی‌عدالتی بزرگ‌تر تبدیل می‌شود. اینجاست که یک اقدام ظاهراً محدود، می‌تواند به جرقه‌ای برای یک بحران گسترده بدل شود.
تاریخ منطقه، چه در عراق و چه در لبنان، به‌روشنی نشان داده که وقتی خطوط گسل مذهبی فعال شوند، دیگر کنترل اوضاع به‌سادگی ممکن نیست. در چنین شرایطی، حتی کوچک‌ترین تنش‌ها می‌توانند به چرخه‌ای از خشونت و واکنش‌های زنجیره‌ای تبدیل شوند، چرخه‌ای که قربانی اصلی آن، مردم عادی هستند.
در سطح انسانی، این مسیر می‌تواند به فاجعه‌ای جبران‌ناپذیر ختم شود. وقتی اعتماد از میان برود و جای آن را ترس و سوءظن بگیرد، جامعه به‌سمت قطبی‌شدن حرکت می‌کند. در چنین فضایی، دیگر نه گفت‌وگو معنا دارد و نه همزیستی؛ تنها چیزی که باقی می‌ماند، تقابل است. و تقابل، اگر مهار نشود، دیر یا زود به خشونت می‌انجامد.
از سوی دیگر، این سیاست، مردم محلی را در موقعیتی قرار می‌دهد که احساس می‌کنند باید میان «سکوت» و «واکنش» یکی را انتخاب کنند. اما تجربه نشان داده که سکوت در برابر فشارهای مداوم، پایدار نمی‌ماند. جامعه‌ای که احساس کند کرامتش نادیده گرفته شده، در نهایت به‌دنبال راهی برای بیان نارضایتی خود خواهد رفت—و این بیان، لزوماً در قالب‌های قابل پیش‌بینی نخواهد بود.
هشدار اینجاست: بازی با مؤلفه‌های مذهبی و قومی، آن هم در منطقه‌ای حساس، می‌تواند پیامدهایی داشته باشد که از کنترل هر ساختاری خارج شود. آنچه امروز به‌عنوان یک «اقدام امنیتی» توجیه می‌شود، فردا می‌تواند به بحرانی بدل شود که نه‌تنها یک استان، بلکه کل کشور را درگیر کند.
امنیت واقعی، از دل احترام و اعتماد متقابل زاده می‌شود، نه از مسیر تحمیل، نه از مسیر ترس، و نه از طریق نیروهایی که با بستر اجتماعی بیگانه‌اند. اگر این واقعیت نادیده گرفته شود، آنچه در افق دیده می‌شود، نه ثبات، بلکه سایه‌ی سنگین یک فاجعه انسانی است که نشانه‌هایش از همین امروز قابل مشاهده است.

Related Articles

پاسخ ترک

لطفا نظر خود را وارد کنید
لطفا نام خود را اینجا وارد کنید

صفحات مجازی

0طرفدارانمانند
0پیرواندنبال کردن
0مشترکینمشترک

پر طرفدار