✍️ احسانالحق ظهیر
روابط میان حکومت افغانستان و دولت پاکستان در سالهای اخیر وارد مرحلهای پرتنش و بیثبات شده است؛ تنشهایی که ریشههای آن را باید نه در تحولات مقطعی، بلکه در سیاستهای چند دههای اسلامآباد در قبال افغانستان جستجو کرد. برخلاف روایت رسمی پاکستان که همواره تلاش کرده خود را قربانی ناامنیهای مرزی معرفی کند، شواهد تاریخی و میدانی نشان میدهد که بخش بزرگی از بحران کنونی، محصول سیاستهای دوگانه و مداخلهگرانه این کشور است.
یکی از محورهای اصلی اختلاف، موضوع فعالیتهای گروه تحریک طالبان پاکستان (TTP) در خاک افغانستان است. اسلامآباد مدعی است که این گروه از داخل افغانستان علیه امنیت پاکستان اقدام میکند. اما آنچه دولت پاکستان نادیده میگیرد، این واقعیت است که سیاستهای چند دههای این کشور در استفاده ابزاری از گروههای مسلح برای پیشبرد اهداف ژئوپولیتیکی، اکنون به نتیجه معکوس رسیده است. همان زیرساختهای فکری و لجستیکی که زمانی برای نفوذ در افغانستان ایجاد شد، امروز به چالشی امنیتی برای خود پاکستان بدل شده است.
مسئله دیگر، خط موسوم به خط دیورند است؛ مرزی که از دید بسیاری از افغانها هرگز مشروعیت تاریخی و حقوقی نداشته است. تلاشهای مکرر اسلامآباد برای حصارکشی و تحمیل این خط به عنوان مرز رسمی، بدون در نظر گرفتن حساسیتهای تاریخی و قومی، عملاً به تشدید تنش انجامیده است. افغانستان بارها تأکید کرده که این موضوع نیازمند گفتوگوی عادلانه و مبتنی بر احترام متقابل است، نه اقدامات یکجانبه و نظامی.
نقش نهادهای امنیتی پاکستان، بهویژه آیاسآی، در شکلدهی به سیاست افغانستانی این کشور نیز قابل چشمپوشی نیست. طی چهار دهه گذشته، رویکرد امنیتمحور و مبتنی بر «عمق استراتژیک» سبب شده افغانستان نه بهعنوان یک همسایه مستقل، بلکه بهعنوان میدان رقابت ژئوپولیتیکی دیده شود. این نگاه ابزاری، بستر بیاعتمادی عمیق میان دو طرف را فراهم کرده است.
در ماههای اخیر، حملات هوایی و توپخانهای منسوب به ارتش پاکستان در مناطق مرزی افغانستان، خشم افکار عمومی افغانها را برانگیخته است. چنین اقداماتی نهتنها نقض آشکار حاکمیت ملی افغانستان محسوب میشود، بلکه نشاندهنده استمرار همان سیاست فشار و ارعاب است که سالها نتیجهای جز بیثباتی منطقه نداشته است. واکنش قاطع کابل به این حملات را باید در چارچوب دفاع مشروع از تمامیت ارضی کشور ارزیابی کرد.
از سوی دیگر، رهبری طالبان، بهویژه ملا هبتالله آخندزاده، بارها تأکید کرده که افغانستان اجازه نخواهد داد خاکش علیه کشورهای دیگر استفاده شود. با این حال، کابل نیز انتظار دارد که پاکستان دست از سیاستهای مداخلهجویانه بردارد و به اصل حسن همجواری پایبند باشد. نمیتوان از یک سو ادعای نگرانی امنیتی داشت و از سوی دیگر، با فشارهای اقتصادی، انسداد گذرگاههای تجاری و اخراج گسترده مهاجران افغان، بر بحران انسانی دامن زد.
اخراج اجباری صدها هزار مهاجر افغان از پاکستان، که در دوره نخستوزیری عمران خان و پس از آن شدت گرفت، نمونهای از استفاده ابزاری از مسئله مهاجران برای اعمال فشار سیاسی است. این رویکرد نهتنها با اصول انسانی و اسلامی در تضاد است، بلکه شکاف میان دو ملت را عمیقتر میکند.
باید گفت که افغانستان امروز بیش از هر زمان دیگر بر استقلال تصمیمگیری و حاکمیت ملی خود تأکید دارد. دوران نگاه قیممآبانه و سیاستهای پشتپرده گذشته است. اگر پاکستان خواهان ثبات در مرزهای غربی خود است، راه آن نه در تهدید و فشار، بلکه در بازنگری صادقانه در سیاستهای گذشته و پذیرش افغانستان بهعنوان یک همسایه مستقل و برابر نهفته است. تداوم سیاستهای پلشت و دوگانه، تنها به انزوای بیشتر اسلامآباد در معادلات منطقهای و تقویت بیاعتمادی تاریخی میان دو ملت خواهد انجامید.


