✍️ خطاب ریگستانی
پاکستان در هفتههای اخیر با همزمانی بحرانهای سیاسی، اقتصادی و امنیتی روبهرو شده؛ وضعیتی که تصویری از فرسایش تدریجی ساختار حکمرانی این کشور ارائه میدهد. تشدید ناامنی در بلوچستان، درگیریهای خونین در خیبر پختونخوا، کشتهشدن اعضای داعش در خاک پاکستان و کوچ اجباری غیرنظامیان در تیرا، همگی نشانههای یک بحران عمیق و چندلایهاند. با این حال، اسلامآباد همچنان میکوشد با متهمکردن افغانستان، از پذیرش مسئولیتهای داخلی شانه خالی کند.
در بلوچستان، سالها بیتوجهی به مطالبات سیاسی و اقتصادی و تکیه بر رویکردهای سختگیرانه امنیتی، شکاف میان مرکز و پیرامون را عمیقتر کرده است. افزایش حملات و تداوم ناامنی نشان میدهد راهحل صرفاً نظامی نهتنها کارآمد نبوده، بلکه چرخه خشونت را تشدید کرده است. روایت «کنترل کامل» با واقعیتهای میدانی همخوانی ندارد و دولت با چالشی جدی در حفظ اقتدار روبهروست.
در مناطق قبایلی خیبر پختونخوا نیز موج تازه درگیریهای مسلحانه، کوچ اجباری خانوادهها را رقم زده و خاطره سالهای اوج جنگ را زنده کرده است. کشتهشدن اعضای داعش در خاک پاکستان پرسشهایی جدی درباره عمق نفوذ و بازتولید شبکههای افراطی مطرح میکند. سیاستهای دوگانه گذشته در قبال گروههای مسلح، اکنون به باری سنگین بر امنیت ملی تبدیل شده است.
در کنار این تحولات امنیتی، اقتصاد شکننده پاکستان با تورم بالا، بدهیهای فزاینده و وابستگی به کمکهای خارجی، توان تحمل تکانههای تازه را ندارد. نارضایتی عمومی رو به افزایش است و هر موج جدید بیثباتی میتواند پیامدهای سیاسی گستردهای به همراه داشته باشد.
با وجود این شرایط، بخشی از دستگاه سیاسی و امنیتی پاکستان همچنان میکوشد با طرح ادعاهایی علیه افغانستان، افکار عمومی را منحرف سازد؛ در حالیکه ریشه بسیاری از مشکلات در سیاستهای داخلی و مدیریت ناکارآمد اسلامآباد نهفته است. فرافکنی شاید در کوتاهمدت کارکرد تبلیغاتی داشته باشد، اما نه بحران بلوچستان را حل میکند، نه خیبر پختونخوا را آرام میسازد و نه اقتصاد را احیا خواهد کرد.
پاکستان امروز بیش از هر زمان دیگر نیازمند بازنگری جدی در سیاستهای امنیتی و منطقهای خود است. ادامه مسیر کنونی تنها به تعمیق شکافهای داخلی، افزایش انزوای منطقهای و شکنندهتر شدن ثبات این کشور خواهد انجامید.


