✍️ عزتالله محسن
در شبی که باید آسمان بر زمین بوسه میزد، آتش بوسه زد. در ماهی که نامش رحمت است، مرگ بر بام خانههای گِلی فرود آمد. رمضان بود؛ ماه دعا، ماه اشکهای بیصدا، ماهی که مادران با دستان لرزان برای فرزندانشان آیندهای روشن از خدا میخواستند. اما ناگهان صدای انفجار، جای اذان را گرفت و نور سرخ موشکها، تاریکی شب را درید. خانهها لرزیدند، دیوارها شکافتند، و کودکان بیگناه در آغوش مادرانشان با وحشت از خواب پریدند؛ خوابی که برای بسیاریشان آخرین خواب شد.
اینبار نه سنگری در کار بود و نه جبههای؛ میدان جنگ، اتاقهای کوچک و ساده مردم ملکی بود. هدف، نه سلاح، که گهواره بود. نه موضع نظامی، که سفره سحری. زنانی که تمام داراییشان چند فرزند و سقفی محقر بود، زیر آوار مدفون شدند. کودکانی که هنوز تلفظ درست «رمضان» را نمیدانستند، با تنی خونین به خاک افتادند. چه گناهی بزرگتر از بیپناهی؟
سیاستهای غلط و خرابکارانه حاکمان در پاکستان سالهاست که آتش بیثباتی را در منطقه شعلهور نگه داشته است. هر بار که در داخل مرزهای خود با بحران امنیتی و ناکامی روبهرو میشوند، سادهترین راه را انتخاب میکنند: انتقال بحران به آنسوی مرز. گویی خاک افغانستان میدان تمرین جبران شکستهای آنان است. گویی جان افغان، ابزار معامله در بازیهای پیچیده ژئوپولیتیک است.
اما حقیقت این است که بمباران خانههای مردم بیدفاع، نه نشانه قدرت، که سند درماندگی است. هیچ استراتژی عاقلانهای با خون کودک نوشته نمیشود. هیچ امنیتی بر ویرانههای خانههای فقیرانه ساخته نمیشود. آنان که در اتاقهای امن و دور از دود و باروت تصمیم میگیرند، شاید هرگز صدای ضجه مادری را نشنیده باشند که میان خاک و خون، فرزندش را صدا میزند و پاسخی نمیگیرد.
رمضان، ماه مهربانی است. حتی در جنگها، حرمت این ماه را نگاه میدارند. اما وقتی حرمت زمان شکسته میشود، وقتی حرمت خانه و خانواده لگدمال میشود، دیگر چه چیزی باقی میماند؟ این فقط نقض مرز نیست؛ شکستن ستونهای اخلاق است. این فقط یک عملیات نظامی نیست؛ زخمیکردن وجدان بشریت است.
تاریخ بیرحم است. نامها را ثبت میکند. شبها را به یاد میسپارد. و این شب، شبی بود که آسمان شاهد ریختن خون روزهداران شد. کودکانی که شاید آرزو داشتند عید را با لباس نو ببینند، کفن خونین پوشیدند. مادرانی که دعای «خدایا، فرزندم را حفظ کن» بر لب داشتند، خود قربانی بیرحمی شدند.
هیچ ملتی سزاوار آن نیست که بهای ناکارآمدی دیگران را با جان فرزندانش بپردازد. مردم افغانستان بارها سوختهاند، اما هر بار از خاکستر برخاستهاند. با این حال، هر قطره خون بیگناه، زخمی است که بر پیکر وجدان منطقه میماند.
اگر سیاستمداران پاکستانی تصور میکنند با بمباران خانههای ملکی میتوانند ضعفهای امنیتی خود را پنهان کنند، سخت در اشتباهاند. خون کودکان نه خاموش میشود و نه فراموش. این خون، فریاد میشود. فریادی که از زیر آوار برمیخیزد و از مرزها عبور میکند.
امشب، در خانههای ویران، قرآنهای خاکآلود هنوز بازند. آیاتی که از صبر میگویند، از عدالت میگویند، از روز حساب میگویند. و آن روز خواهد آمد؛ روزی که هیچ انفجاری نمیتواند حقیقت را خاموش کند و هیچ مرزی نمیتواند مسئولیت را پنهان سازد.
رمضانِ امسال با بوی باروت آمیخت؛ اما خاطره این جنایت، از ذهن تاریخ پاک نخواهد شد.


