✍️ جعفر مهدینیا
این روزها این پرسش زیاد شنیده میشود: اگر گفتوگوهای ایران و ایالات متحده آمریکا به بنبست برسد، آیا تهران به بستن تنگه هرمز متوسل خواهد شد؟
در فضای پرتنش سیاست خاورمیانه، هر بار که مذاکرات میان ایران و آمریکا دچار رکود یا شکست میشود، این پرسش قدیمی بار دیگر در کانون توجه قرار میگیرد: آیا تهران در واکنش به فشارهای فزاینده، به بستن تنگه هرمز دست خواهد زد؟ تنگهای باریک اما حیاتی که شریان انرژی جهان به شمار میرود و هرگونه اختلال در آن، پیامدهایی فراتر از منطقه خواهد داشت. پاسخ به این پرسش، ساده و تکبعدی نیست؛ بلکه درهمتنیده با محاسبات امنیتی، اقتصادی، حقوقی و سیاسی در سطوح داخلی و بینالمللی است.
تنگه هرمز گذرگاهی است که خلیج فارس را به دریای عمان و آبهای آزاد متصل میکند و بخش قابل توجهی از صادرات نفت جهان از آن عبور میکند. کشورهای صادرکننده نفت در جنوب خلیج فارس، از جمله عربستان سعودی، امارات متحده عربی، کویت و عراق، وابستگی بالایی به این مسیر دارند. ایران نیز، هرچند در سالهای اخیر به دلیل تحریمها با محدودیت صادرات مواجه بوده، همچنان این گذرگاه را بخشی از عمق راهبردی خود میداند. از همین رو، تنگه هرمز نه فقط یک مسیر کشتیرانی، بلکه اهرمی ژئوپلیتیک در معادلات تهران محسوب میشود.
در دهههای گذشته، مقامات ایرانی بارها بهطور ضمنی یا صریح از «گزینه بستن تنگه» سخن گفتهاند، بهویژه در مقاطعی که فشار تحریمها تشدید شده است. این تهدیدها عموماً با این منطق مطرح شدهاند که اگر ایران نتواند نفت خود را صادر کند، دیگران نیز نباید از این امکان برخوردار باشند. اما میان بیان یک تهدید سیاسی و اجرای عملی آن، فاصلهای چشمگیر وجود دارد. بستن تنگه هرمز به معنای ورود به سطحی از تنش است که میتواند به رویارویی نظامی مستقیم با قدرتهای فرامنطقهای، بهویژه آمریکا، منجر شود.
از منظر نظامی، ایران تواناییهایی برای ایجاد اختلال در عبور و مرور دریایی در خلیج فارس دارد؛ از مینریزی دریایی گرفته تا استفاده از قایقهای تندرو و موشکهای ساحل به دریا. با این حال، بستن کامل و پایدار تنگه هرمز مستلزم تحمل واکنش شدید نظامی است. حضور ناوگان پنجم آمریکا در منطقه و تعهدات امنیتی واشنگتن به شرکای خلیج فارس، نشان میدهد که هر اقدام گستردهای برای انسداد تنگه، بیپاسخ نخواهد ماند. در چنین سناریویی، دامنه درگیری میتواند بهسرعت گسترش یابد و زیرساختهای حیاتی در دو سوی خلیج فارس را هدف قرار دهد.
از منظر حقوق بینالملل نیز، تنگه هرمز یک آبراه بینالمللی محسوب میشود و اصل «عبور ترانزیتی» در آن حاکم است. هرگونه اقدام برای جلوگیری از عبور کشتیهای تجاری میتواند به نقض تعهدات بینالمللی تعبیر شود و اجماع جهانی علیه ایران را تقویت کند. حتی کشورهایی که در برخی موضوعات با سیاستهای واشنگتن همسو نیستند، در موضوع امنیت انرژی و آزادی کشتیرانی حساسیت بالایی دارند. بنابراین، بستن تنگه ممکن است به انزوای بیشتر دیپلماتیک تهران بینجامد.
در بعد اقتصادی، چنین اقدامی برای خود ایران نیز هزینهبر خواهد بود. اقتصاد ایران، با وجود تلاش برای تنوعبخشی به شرکای تجاری و توسعه مسیرهای جایگزین، همچنان به ثبات منطقهای نیاز دارد. افزایش شدید قیمت نفت در کوتاهمدت شاید به سود برخی صادرکنندگان باشد، اما بیثباتی گسترده میتواند سرمایهگذاری، تجارت و حتی امنیت داخلی را تحت تأثیر قرار دهد. افزون بر آن، کشورهای منطقه در سالهای اخیر پروژههایی برای دور زدن تنگه هرمز از طریق خطوط لوله زمینی دنبال کردهاند که در صورت بحران، بخشی از صادرات خود را از مسیرهای جایگزین منتقل کنند؛ هرچند این ظرفیتها کامل و جایگزین صددرصدی نیستند.
با این همه، نباید از نقش «ابهام راهبردی» در سیاست ایران غافل شد. تهدید بستن تنگه هرمز، حتی اگر به اجرا درنیاید، میتواند بهعنوان ابزار بازدارندگی یا اهرم چانهزنی مورد استفاده قرار گیرد. در فضای مذاکراتی که به بنبست میرسد، طرفها گاه برای افزایش فشار روانی و سیاسی، گزینههای حداکثری را برجسته میکنند. در این چارچوب، مطرح شدن موضوع تنگه بیش از آنکه نشانه تصمیم قطعی باشد، پیامی سیاسی برای طرف مقابل و بازیگران منطقهای است.
عامل مهم دیگر، محاسبات داخلی است. هر تصمیمی برای تشدید تنش در سطحی مانند بستن تنگه هرمز، نیازمند اجماع در سطوح عالی حاکمیتی و ارزیابی دقیق از پیامدهای آن است. تجربه نشان داده که حتی در اوج تنشها، تهران و واشنگتن تلاش کردهاند از عبور از خطوط قرمزی که به جنگ تمامعیار منجر شود، پرهیز کنند. مدیریت تنش، هرچند پرهزینه و پرخطر، اغلب جایگزین تقابل مستقیم شده است.
از سوی دیگر، بازار جهانی انرژی نیز نسبت به گذشته انعطافپذیرتر شده است. افزایش تولید در برخی کشورهای غیرعضو اوپک، توسعه ذخایر راهبردی و تنوع منابع انرژی در اروپا و آسیا، همگی بخشی از سپر حفاظتی در برابر شوکهای ناگهانی به شمار میروند. با این حال، هیچیک از این عوامل بهطور کامل از اهمیت ژئوپلیتیک تنگه هرمز نمیکاهد. حتی تهدید کوتاهمدت به اختلال، میتواند قیمتها را جهش دهد و بازارهای مالی را متلاطم کند.
با این حساب، اگر گفتوگوهای ایران و آمریکا به بنبست برسد، احتمال افزایش تنش در خلیج فارس بالا خواهد رفت؛ اما بستن کامل تنگه هرمز سناریویی پرهزینه، پرریسک و با پیامدهای پیشبینیناپذیر است. تهران ممکن است از این گزینه بهعنوان ابزار فشار سیاسی بهره ببرد، اما تبدیل آن به اقدام عملی، به معنای ورود به مرحلهای تازه و خطرناک در تقابل با آمریکا و جامعه بینالمللی خواهد بود. از همین رو، بسیاری از تحلیلگران معتقدند که تهدید بستن تنگه بیش از آنکه برنامهای اجرایی باشد، بخشی از بازی پیچیده بازدارندگی و چانهزنی در معادلات منطقهای است؛ بازیای که در آن، همه طرفها میکوشند بدون افتادن به ورطه جنگ گسترده، امتیاز بیشتری به دست آورند.


