✍️ عزت بهاند
گزارشهای منتشرشده درباره حملات مرگبار بر نیروهای نظامی پاکستان در شهرستانهای باجور، کرک، شانگلا، تانک و وزیرستان جنوبی در ایالت خیبرپختونخوا، بار دیگر نشان میدهد که این کشور وارد مرحلهای تازه و پیچیده از بیثباتی امنیتی شده است؛ مرحلهای که تنها یک بحران امنیتی مقطعی نیست، بلکه بازتابی از شکافهای عمیق سیاسی، اجتماعی و ژئوپلیتیکی در ساختار دولت پاکستان است.
افزایش تلفات نیروهای نظامی در حملات انفجاری، پهپادی، موشکی و درگیریهای مستقیم، از یک تحول کیفی در الگوی عملیاتهای مخالفان حکایت دارد. پذیرش مسؤولیت بخشی از این حملات توسط تحریک طالبان پاکستانی (TTP) نشان میدهد که این گروه نه تنها توان عملیاتی خود را حفظ کرده، بلکه در حال بازسازی شبکههای میدانی و اطلاعاتی خود در مناطق قبایلی پیشین است. این مسئله برای کشوری که سالها مدعی مهار تروریسم در مناطق مرزی بود، یک عقبگرد راهبردی تلقی میشود.
تحولات اخیر را نمیتوان جدا از تغییر موازنه قدرت در منطقه تحلیل کرد.
بحران در پاکستان، تنها امنیتی نیست؛ بلکه ریشهای عمیق در سیاست داخلی پاکستان دارد. دولت مرکزی با بحران مشروعیت، اختلافات درونساختاری و فشارهای شدید اقتصادی دستوپنجه نرم میکند. تورم بیسابقه، کاهش ارزش روپیه، وابستگی فزاینده به وامهای خارجی و فشار صندوق بینالمللی پول، فضای اجتماعی را به شدت ملتهب ساخته است. در چنین شرایطی، گسترش ناامنی در خیبرپختونخوا میتواند به بیاعتمادی گستردهتر نسبت به توانایی دولت در تأمین امنیت و مدیریت کشور بینجامد.
نکته مهم دیگر، تحول در ماهیت جنگ است. استفاده از پهپاد و حملات ترکیبی نشان میدهد که گروههای مسلح در حال تطبیق با فناوریهای نوین و شیوههای نامتقارن هستند. این تحول، هزینه مقابله برای ارتش پاکستان را افزایش میدهد و خطر فرسایشی شدن درگیری را بالا میبرد. ارتشی که خود بازیگر اصلی سیاست در پاکستان است، اکنون با چالشی مواجه است که نه تنها امنیتی بلکه حیثیتی نیز هست؛ زیرا ادعای تثبیت امنیت در مناطق قبایلی یکی از ستونهای مشروعیت آن در سالهای اخیر بوده است.
از منظر ژئوپلیتیک، ناامنی مزمن در خیبرپختونخوا پیامدهای منطقهای نیز دارد. پروژههای اقتصادی چون کریدور اقتصادی چین و پاکستان (CPEC) به ثبات در این مناطق نیازمند است. هرگونه گسترش بیثباتی میتواند سرمایهگذاری خارجی را تهدید کرده و نگرانیهای پکن را افزایش دهد. در عین حال، افزایش ناامنی ممکن است به تشدید حضور امنیتی در مرزها و حتی درگیریهای پراکنده فرامرزی بینجامد که معادلات منطقهای را پیچیدهتر خواهد کرد.
سکوت مقامهای پاکستانی درباره جزئیات این حملات نیز خود حامل پیام است. این سکوت میتواند ناشی از تلاش برای کنترل روایت رسانهای، جلوگیری از ایجاد هراس عمومی یا پرهیز از اعتراف به گستره بحران باشد. اما در عصر شبکههای اجتماعی و گردش سریع اطلاعات، مدیریت امنیتی بدون شفافیت سیاسی دشوارتر از گذشته است.
پاکستان امروز در یک دوراهی تاریخی قرار دارد: یا با بازتعریف سیاستهای امنیتی و منطقهای خود، به سمت رویکردی مبتنی بر مصالحه داخلی، توسعه اقتصادی و کاهش استفاده ابزاری از گروههای نیابتی حرکت خواهد کرد؛ یا در چرخهای از خشونتهای تکرارشونده گرفتار میشود که نه تنها امنیت ملی بلکه انسجام سیاسی آن را نیز فرسایش میدهد.
حملات اخیر در خیبرپختونخوا را باید نشانه هشدار دانست؛ هشداری که میگوید مسئله امنیت در پاکستان دیگر صرفاً موضوعی مرزی یا مقطعی نیست، بلکه به گرهی ساختاری در دولت و سیاست این کشور تبدیل شده است. آینده پاکستان بیش از هر زمان دیگری به این بستگی دارد که آیا نخبگان سیاسی و نظامی آن قادر خواهند بود از منطق امنیتی کوتاهمدت عبور کرده و به یک بازنگری عمیق در راهبرد ملی دست بزنند یا نه.


